‍ هر مرتبهٔ عشق هر چند هم که متعالی به نظر برسد، یکسره از غریزهٔ جنسی بر می‌خیزد؛ در واقع عشق مطلقا همان غریزه جنسی ست منتها در شکلی سرکش‌تر‌.

دست یافتن به آنچه مدتها در آرزویش به سر برده ایم فقط و فقط کشف این حقیقت است که آن چیز چه مایه پوچ و توخالی بوده است , ما چنان زندگی می کنیم که گویی همواره در انتظار چیزی بهتر هستیم , حال آن که اغلب آرزو می کنیم که ای کاش گذشته بازگردد و بر آن حسرت می خوریم. ما به زمان به سان چیزی نظر می کنیم که باید در گذرد و در این رهگذر ما را به اهداف و خواست هامان برساند. اکثر مردم هنگامی که به پایان کار می رسند و نظری بر گذشته می افکنند, در می یابند که سرتاسر زندگی را چون چیزی گذرا زیسته اند و با حیرت مشاهده می کنند که آنچه بی اعتنا از کنارش گذشته اند و لذتی از آن نبرده اند همان زندگی شان بوده ِ یعنی همان چیزی که به خاطرش زندگی کرده اند.انسان فریاد بر می آورد که امید و آرزو او را فریفته اند تا این که عاقبت در آغوش مرگ به رقص در آید! آه , چه مخلوق حریص و سیری ناپذیری است این انسان!

آرتور شوپنهاور

امین میگه:

باید زمینه‌ی دلبستگی یا کشش را جست

"پایداری دلبستگی و علاقه" با "اندازه و پایداری نیروی کِشنده به سمت خود" قرابت داره

این نیروی کشنده و جذبنده تنها میل جنسی نمیتونه باشه

کشش جنسی جزو قوی‌ترین‌هاست ولی تنها پیوند‌دهنده‌ی‌ علقه‌ها نیست

زیبایی

مهربانی

خوش‌برخوردی

صداقت

خونگرمی

ثروت

غرور مثبت(وقر)

هیبت

جدّیّت

وفاداری

تعهّدپذیری

و....

یک یا چند یا مجموعه‌ای از این‌ صفات میتونه دلبستگی و وابستگی اختیاری و غیراختیاری با بازه‌های مختلف زمانی بیاره(یک ماه یک سال دو سال ده سال بیست سال و الی آخر)

اما این‌ها تنها در سایه‌ی کشش جنسی ایجاد میشه؟؟!

پاسخ نه هست

میل جنسی در پرمایگی و شادابی علاقه و محبت نقش داره ولی بدون اون هم این علقه میتونه بوجود بیاد

" وقتی دو حس و خواهش در یک صفت به هم میرسند و حاصل این جوش آمیزش خواسته‌هاست بدون شک این آمیختگی لذتبخشه"

کشش به جنس مخالف یا همجنسی، که شکل عاطفه و پیوند قلبی پیدا میکنه قابل درکه....چه برای طرفین چه برای ناظر

آیا محرک عاطفه‌ای که به پیوند نامرئی از درون منجر میشه تنها میل جنسیه؟

درینجا باید ریشه‌های عاطفه را جست

عاطفه میتونه از خیلی چیزها برخیزه که چند تاش بالا اشاره شد

حالا مثال :

مادر یا پدر فرزندشو از صمیم قلب دوست داره اونو از وجودش میدونه

این کشش و محبت وافر از چی برمیخیزه؟!

علقه‌ی جنسی نیست مسلما

" از یک نگاه یا محرک درونی برمیخیزه "

 در پی این نگاه یک عاطفه‌ی جوشانی بوجود میاد که از خود دانستن و وجود خود تلقی کردن پایه‌ی اصلی اونه

این بچه بزرگ میشه سرکشی میکنه و موجب افتادن پرده به محبت میشه

این پرده‌ها رو نباید دست کم گرفت

ممکنه کلا باعث بشه اون تبادل عاطفه کمرمق بشه یا برقرار نشه

هر قدر عناصر کشش بیشتر به هم برسند به همان اندازه علقه گرمتر و پابرجاتر خواهد بود و برعکس

مثال دیگه :

پیرزن و پیرمردی که میل جنسی یکی یا دوتاشون خفته باز به هم علاقمندند

همدیگرو بغل میکنند و میبوسند

این بغل و بوسه بجهت چیست؟

بجهت خُلق پسندیده و اشتراک خواسته و همجوشی حسی که متقابلا به هم داده میشه نیست؟!

این هم‌آغوشی و زندگیِ با هم، جنسش با

هم‌آغوشی و محبت دو یا چند رفیق به هم فرق داره اما اونا هم میتونن به این همخواهی عاطفی برسن 

" مهم چرخش رفتارهاست

خود اون چرخشه از تغییر نگاه حاصل میشه

وقتی اون نگاه به هم مثلا از شکل محبت فامیلی یا دوستانه به محبت شریک زندگی و عاطفی مزدوج بدل بشه رفتارهایی هم که با یکدیگر میشه هم شکلش عوض میشه "

مریم میگه:

عشق ،بازی هورمون هاست...

تمام

علاقه ی والدین وفرزند متفاوته ،

اون علاقه ی بین افرادپیرهم برخاسته ازنیازجسمی به هم وعادت !

امین میگه:😂😂😂😂

پس اونوقت اون چیزی که عشق گفته میشه اتصالگاه خواست جنسیه

و باید اسمش عوض بشه

این اتصالگاه میتونه خیلی چیزای دیگه باشه

این علاقه میتونه شکلش عوض بشه

مثل حیوانات که وقتی به بلوغ میرسند دیگر هیچ رابطه‌ و پیوندی مانعش نیست

اما انسان چون شعورش زیاده خطوطش بسیار میشه

 در انسان عشق یعنی مقدمه‌چینی برای رسیدن به کامیابی جنسی؟!

یعنی در نگاه و رفتار کسانی که کشش جنسی به هم دارن دیگر نیازهای پیونددهنده جایی نداره؟!

😁

بنابراین هر نیازی میتونه منجر به پیوند بشه

حالا جنسی و غیرجنسی

مریم میگه:

کلا عشق درمعنای فرگشتی خود ،تولید. نسله !

حالا مااومدیم اسمش تغییردادیم ،بماند...

انسان علاقه داره که ازخودش نسلی مشابه به جابذاره ...

دراین بین هورمون هایی مثل ادرنالین ودوپامین وسرتونین 

واکسی توسین دخالت دارند که هرکدام میزانشون برحسب شرایط محیطی ،تغییر می کنه 

پس عشقی  به معنایی که ما مدنظرمون وجود نذاره😊

امین میگه:

آفرین

پس باید زین پس بجای واژه‌ی قلابی عشق، انگیختگی جنسی رو بکار برد

🙈😅

و بجای اینکه بگیم من عاشق همسرم هستم گفته بشه من و همسرم مطابق حوائجمون باهم "قرارداد اطفای نیازهای متقابل" بستیم

این نیاز تنها جنسی نیست ها

یه نوکر یا کسی که واسه آدم غذا بپزه هم شامل این نیاز میشه

🙈😂

این تعبیر به واقعیت نزدیکتره

نسترن میگه:

فکر میکنم شما بجای اینکه  با واژه عشق مشکل داشته باشین با 

 موارد کاربرد اون مشکل دارین .

که البته بنطر منم شما درست میگین

مریم میگه:

دررابطه با دوام یک رابطه ای که براساس نیازجنسی شکل گرفته ،تعلق خاطر نیزتاثیرگذارکه اون هم براساس ترشح هورمون ها به تبع ازشرایط زیست محیطیه

امین میگه:

 کشش درونی( نیاز عاطفی) که انواع متعددی داره باعث این پیوند میشه

مریم:

دیدگاه علمیش برپایه ی تغییرهورمون هاست که ناشی ازنیازانسان وشرایط محیط

من یه سوال می پرسم ،

سهم زیبایی درانتخاب جنس مخالف ،به چه میزانه؟!

ویا خصوصیات دیکر؟!

البته این شاخص ها دربین افرادگوناکون متفاوت

امین:

عشق که گفتم یک واژه نادرسته

فکر کنم منظور سخنت ریشه‌های ازدواج باشه

عشق رو تعریف کن

بعد به ریشه‌هاش برسیم

مریم:

من عشق تعریف کردم 

بالا وپایین شدن هورمون هایی که ناشی ازنیازبه بقا ولذت

امین:

حتی عشق مادربه فرزندش براساس ترشح اکسی توسینه

امین:این الان اسمش عشقه؟

میشه از تعابیر دیگه هم که رساتره استفاده کرد

مثل علقه و پیوند عاطفی

مریم:

قطعا هرشخصی برای داشتن نسل قوی ویا زیبا و...

دست  به انتخاب اصلح می زنه باتوجه به معیارهای ذهنیش ،

علقه وپیوند عاطفی درمراحل بعد براساس ترشح سرتونبن ایحادمیشه

عشق مراحلی دازه...

امین:

سهم زیبایی زیاده

بسته به ظرفیت و شاخص درونی فرد داره

شاید یکی اخلاق زشت کسی رو بخاطر زیباییش تحمل کنه

اما کس دیگر هرگز

مریم:

افرین 

پس نیازوشهوتی که فرد احساس می کنه باعث توجهش به جنس مخالف میشه 

این شروع کار

ودرمراحل بعد اتفاق های دیگه من جمله  علاقه وعاطفه بوجودمیاد

درطی یک پروسه

امین:

این عشقی که میگی همان فرآیندی که به پیوند جنسی ختم میشه

پس عنوان صحیح رابطه‌ی جنسیه 

عشق نیست

مریم:

بله عشق نیست

ابتدا نیازشهوانی

بعد مجذوبیت 

وعلاقه

رابطه ی جنسی که نیازاولیه ش حفظ بقاست.

مبتنی برحفظ نسل

امین:

خوب دیگه الان داری مراحل خیزش و جوشش میل جنسی رو بیان میکنی

حالا خیزش و جوشش برخی علقه‌ها مثل مادر به فرزند یا رابطه‌ی دوستی  جنسش جداست

مریم:

درمورد مادرباتولد فرزند ،هورمون اکسی توسین ترشح میشه 

شما اگه این میزان دستکاری. کنین ،یقینا علاقه ی مادربه فرزند کم وزیادمیشه

امین:

نه

حفظ بقا بعد خواسته یا ناخواسته‌ی دیگر این ارتباطه

در واقع میل جنسی در کنار کارکرد لذت‌بخشی کارکرد تولید نسل هم داره

فرد بسته به خواسته و اولویتش دنبال رسیدن به هر کدام ازین‌هاست

مریم:

مثلا مادرهایی که دلبستگی زیادی به فرزند دارن به دلیل ترشح زیاداین هورمون!

حال اگه ترشحش بنا به دلایلی مختل بشه علق وعاطفه ی مادری کم میشه

درحال حاضر امریکا با مهندسی ژنتیک داره یه نسل سربازبوجودمیاره 

که به اصطلاح اهنین باشن 

بادستکاری ژنوم اونها

امین:

این ترشحات در حیوانات هم هست

در حیوانات تولید نسل عارضه‌ی ناخواسته‌ی رابطه‌ی جنسی هست

یعنی اگه تولید نسل ساز و کار دیگری داشت پیوندها اینقدر زیاد میشد؟

مریم:

حتی دارن توازمایشگاهها تغییراتی روی ژن های حشرات وحیوانات 

مثل ملخ ومارو...

بوجودمیارن که به این ترتیب مخالفشون سرکوب کنن

درحیوانات هم طبیعتا علاقه به بقای نسل وجودداره

مثلا گیاهان  حشرات جذب می کنن برای گرده افشانی 

حیوانات تک جنسی مثل برخی جلبک ها نیازبه بقا دارن 

این نیازطبیعیه

حال میشه توازمایشگاهها این میزان ترشح دستکاری نمود تا به نتایج شکفت اوری. دست پیدانمود..

مثلا دستکاری. هورمون اکسی توسین در موش مادرباعث توجه بیشتر ویاعدم توجه موش مادربه فرزندمیشه 

مثلا دستکاری هورمون واسوپرسین ،باعث میشه صمیمیت وارتباط زیادواندک بشه 

ویک موجودترغیب به ایجادرابطه ویا عدم ارتباط بشه