جواب اول به این پرسش مهم این است که هیچ راهی وجود ندارد. بگذارید تمثیلی به کار ببریم داستان عشق به مانند سفینه ایست که با نیروی بسیار بالا برای خروج از جو زمین شروع به حرکت می کنند و برای رسیدن به نقطه اوج خود نیاز به انرژی بالا دارد اما پس از رسیدن به خارج از جو دیگر به آن حرارت بالا و نیروی عظیم احتیاج ندارد. برای ازدواج و تشکیل خانواده نیز نیروی عظیم عشق نیاز است و بعد از آن زندگی به مسیر خود در روال عادی خویش ادامه خواهد داد.

عشق به مانند یک بچه است، همانطوری که  شش ماهگی و شش سالگی کودک با شصت سالگی آن متفاوت است. اشکال کار در این نمی باشد که عشق تبدیل به چیز دیگری می گردد بلکه اشکال کار در این است که ما انتظار داریم که این عشق به مانند روز اول خویش پر حرارت باقی بماند. شما روز اول و بار اولی که همسر خویش را می بینید ، اولین سوال این است که اسمش چیست و یا چه خصوصیاتی دارد و شماره تلفنش را دوست دارید داشته باشید اما پس از ازدواج دیگر این سوالات ارزش خود و هیجان خود را از دست داده و اصلاً دیگر سوال نیستند.

در واقع اگر شما انتظار دارید که مدرسه و هیجان روز اول آن و یا مسافرت و هیجان پیش از سفر با شما تا آخر راه وجود داشته باشد به نظر این امر کمی نامقبول و نامعقول می باشد و این انتظاری نیست که با واقعیت مطابقت داشته باشد.

بگذارید تمثیل اول خویش را تکمیل کنم، کودکی که شش ماهه هست و سپس شش سالگی و۱۶ سالگی و ۶۰ سالگی را تجربه خواهد کرد این تغییرات نافع اصل وجود این شخص نیست. ما می‌پذیریم که این فرد ۶۰ ساله همان کودک شش ماهه است اما تغییر را در عرض این فرد به رسمیت می شناسیم.

 

اما بهتر است به این نکته توجه کنیم که بیشتر آدم هایی که ادعا میکنند عاشق شده اند این عشق نیست، اگر هم عشق باشد، عشقی که ناشی از ویژگی‌های شخصیتی و رابطه و ارتباط بین آنها باشد ، نمی باشد بلکه ترشح دوپامین مغز است و به علت اینکه این پسر و دختر از همدیگر خوششان آمده است در مغز ترشح شده است، پس در بار اول طول دوره عاشقی معمولاً هشت یا نه ماه و در بارهای بعدی کمتر خواهد شد،شما برای ادعای عشق باید نشان دهید هردو مدعی عشق آیا ظرفیت عشق ورزی و عشق پذیری دارند و هنر عاشقی را آموخته اند یا نه؟

یکم .معمولاً بیشتر افرادی که ادعای عشق میکنند تنها در ادعا باقی می مانند و در جوهر و ذات آنها عشق وجود ندارد،

دوم.عشقی که احساس می شود معمولاً ناشی از ترشح  غددی است که دوره ای میباشد و در صورت عدم ترشح این کجا این عشق و احساس به سراغ کار خود خواهد گرفت.

 

سوم.بسیاری از آدمیان بیمار هستند، و عشق تنها عشق یک آدم بیمار است.این عشق های بیمارگونه معمولاً زمینه ای از عادت و اعتیاد را در خود دارند، اینها نوعی از همزیستی و حالت های سیمبیانیک دارند، فراوان عاشقی را دیده اید که بیمار بوده اند و عشق بیمارگونه داشته اند و یا عشق برای آنها ارتباط مستقیمی با حالت احتیاج و نیاز داشته است یعنی به آن میزان که شخصی می‌تواند احتیاج فیزیکی و روانی و جنسی و عاطفی مرا برطرف کنند من بیشتر عاشق او می‌شونم و آن آدم به بخصوص خودش مطرح نیست بلکه مسئله مسئله نیاز و پاسخ به آنهاست به عشق من ،توانایی او در برآورده کردن این احتیاج ها و نیاز هاست.

پس اول مهم است که تکلیف واژه عشق روشن گردد، و در بیشتر مواقع ادعای عشق را جدی نگیرید، واقعیتش این استکه بیشتر مردم اصلا نمی دانند عشق چیست و زندگی عاشقانه چگونه باید باشد. و بیشتر اسیر توهمات و تصورات باطل خود از عشق هستند و بیشتر اگر عشقی هم تصویر شود عشقیست که مربوط به ترشحات هورمونهای مغز است که آن هم کوتاه مدت می باشد و این حالت بعد از به پایان رسیدن ،تنها به مانند یک خاطره در ذهن باقی می ماند،می باشد.

دریافت

اما ما می خواهیم در مورد دو انسان  صحبت کنیم که همدیگر را واقعا دوست دارند و از مرحله خوش آمدن و دوست داشتن گذشته اند و از لحاظ روانشناسی مراحل نه گانه ای بر آن مترتب است و به چند ماهی احتیاج دارد و معمولاً با یک نگاه اتفاق نمی افتدو به مانند تولید مثل است یکباره اتفاق نمی افتد و بعد ها باید حادث گردد.

پس ما فرض را بر این می گیریم که در مورد عشقی صحبت می‌کنیم که دنیای علم آن را می شناسد و می شود برای آن ویژگی‌ها و شرایطی قائل شد که تقریبا در این زمینه نتیجه نسبتاً ثابت و واحدی وجود دارد و غریب نمیباشد و در آدم های مختلف  متفاوت نیست.

پس اگر بعد از متوجه شدن همه مطالب بالا ما می‌خواهیم در مورد یک عشق درست واقعی و علمی صحبت کنیم،چند مورد وجود دارد که ما باید آنها را رعایت کنیم تا از عشق خویش نگهداری نمایید.

اول ، اینکه باید بدانید شما به این عشق و رابطه و ازدواج صددرصد متعهد هستید، یعنی اگر زن هستید موضوع همه مردان دیگر برای شما منتفی است و اگر مرد هستید موضوع همه زنانه دیگر برای شما بی اهمیت است. یعنی همه انسان هستند و دیگر زن یا مرد نیستند و جنسیت برای شما تمام شده و تنها در محدوده ی عشق اهمیت دارد.

دوم اینکه این عشق را باید حس کرد و هر چه مربوط به آن است را احساس نمود. به مانند اینکه شما غذایی را تناول می کنید و تمام نیروی خود را متمرکز کرده و آن را می چشید و سپس آنرا بیان می نمایید، بسیاری از اوقات ما غذایی را میخوریم ،بدون اینکه ما متوجه بشویم  چه خوردیم و هیچ ابرازی نسبت به آن صورت نمی دهیم. مهمترین نکته این است که این احساس و این عشق را  باید انسان در خود تقویت کرده و آن را ابراز کند و این حس گرما را انتقال دهد، یعنی اینکه از وجود این شخص من  لذت میبرم وبرای من این امر سرشار آرامش و شعف و شادیست و آن را به او هم انتقال میدهم. ابراز عشق در پایداری عشق اهمیت بسزایی دارد و این ابراز باید از طریق زبان و نگاه و لمس کردن و خوب گوش دادن و در یک کلام همه احساس های انسان صورت پذیرد،

سوم اینکه من تمام و کمال حقیقت را به این شخص بگویند و به هیچ وقت ابدا چیزی در امور مربوط به علاقه کنترل نکنم. برای مثال شما دوست دارید مقداری پول به خواهرتان بدهید به همسرتان مخالف می باشد به شما این مبلغ را داده اید دیگر دروغ نگویید رنگ کنید در اولین فرصت به همسرتان بگویید تا فرافکنی در بین شما وجود نداشته باشد. پس تمام و کمال حقیقت را باید به او بگویید. روزی که قصد فریفتن و بازی دادن می‌کنید یقین کنید که عشق تمام شده است.

چهارم اینکه با تمام وجود می‌پذیرید که باید درخواست ها و خواسته ها و احتیاجات خودتان را مشخص بگویید. عشق یعنی از ابراز درخواست و نه انتظار اینکه خودش متوجه شود که درخواست خواسته و احتیاج من چیست؟؟

پنجم اینکه این شخص برای شما نفر اول زندگی تان می باشد همه آدم ها بعد از او قرار می گیرند حتی  بچه ها. نفر اول زندگی شما بودن یعنی اینکه در مجموع همسرشما مسئله و موضوع زندگی شماست و در شرایط مساوی انتخاب خواهد بود.