مفهوم Privacy یا حریم شخصی به معنای امروزی اش یک مفهوم خیلی ایرانی نیست، مثل قوانین رانندگی، یک رفتار اجتماعی وارداتی است. به این سبب که فکر می کنم داخل جعبه فرهنگ ایرانی از متون ادبیاتی اش تا عرف جامعه (Ego)،  به عنوان نمونه مرز نداشتن با شریک عاطفی، نشانه ای از صمیمیت و صداقت بوده است. اما تنها پای روابط عاطفی درگیر است؟ 


به خیالم یک Red Flag خطرناکی که در فرهنگ رفتاری برخی از ما شکل گرفته این تفکر است که باید تا جای ممکن از مسائل خصوصی دوست دختر، دوست پسر، همسر، همکار و رئیس سر دربیاوریم تا هر زمانی لازم باشد بتوانیم از آن استفاده کنیم یا برای روز مبادا در امان باشم. این چیزی فراتر از خصوصیت کنجکاوی در ما است. این حقی است که خودمان به خودمان می دهیم برای دانستن هرچیزی که صلاح می دانیم! 


یک Red Flag دیگر این هست اکثر پدر و مادرهای ایرانی از کوچکی به فرزندانشان یاد نمی دهند که چطور به دیگران اجازه ندهند در مسایل شخصی شان دخالت شود. آموزش نمی دهند قدرت ابراز وجود و توانمندی‌های ارتباطی داشته باشند تا بچه ها در بزرگی در پس احترام و تعارف، فرصت دخالت دیگران را در زندگی خصوصی‌ شان ندهند، و در مقابل به زندگی خصوصی دیگران احترام بگذارند. 


یک مثال خیلی ساده بگویم؛ وقتی شما از کودکی در سیستم خانوادگی بزرگ شدید که حتی پدر و مادر و برادر برای ورود به اتاق تان درب زده و اجازه بگیرند، یا برای برداشتن چیزی از داخل محدوه شخصی تان اجازه بگیرند این احترام به "مرز" در شما نهادینه می شود،به طبع خودتان هم برای ورود به حریم دیگران نیاز به اجازه و رخصت می بینید. پس تا حدودی معلوم می شود چه افرادی به این مسایل بی توجه هستند.


مرز، کلمه مهمی است. خاصه در روابط انسانی. ما امروزه مرزهای مختلفی در زندگی انسانی داریم. مثلا مرزهای سیاسی داریم، همان که به آن می گوییم خط قرمز سیاسی و از یک جایی بیشتر تحمل نمی کنیم. مرزهای جسمی (Physical boundaries) داریم، هرکسی هرجا و هر طور بخواهد نمی تواند لمس مان کند، حتی همسرمان. در دنیای مدرن امروز مرزهای الکترونیک هم داریم (Digital boundaries )، یعنی هر فردی نمی تواند بدون اجازه وارد همه دنیای الکترونیکی شما (ایمیل ها، گوشی و ...) شود.


از دنیای مرزها برسیم به این سئوال که شما چقدر به پارتنر عاطفی تان، دوست پسر- دختر یا همسرتان اجازه می دهید اطلاعات دیجیتال خودش را از شما جدا نگاه دارد؟


 فکر می کنید چند درصد ما در حالیکه سعی می کنیم از آخرین ابزار تکنولوژی جهان استفاده کنیم به یکی از اصول استفاده از آن ها یعنی رعایت Digital boundaries  آگاه هستیم؟ درباره اش فکر کنیم. رفتار ما ایرانی ها در این مورد کمی مثل استفاده از اتومبیل با شیوه غلط غلوط رانندگی مان است.


راستی  چرا هنوز حتی در جوامع روشنفکری مان، مساله ساده ای مثلِ "تعریف" واضح حریم خصوصی در روابطه عاطفی مورد بحث و تحلیل کافی قرارنگرفته است؟ در آمریکا و اروپا کسی روی تعریف حریم خصوصی در روابط عاطفی دیگر بحث نمی کند، بحث روی درجه های آن است، روی جزئیات ریز آن است.  این هم یک Red Flag فرهنگی است. یعنی عقب ماندگی داریم، مثل طرز رانندگی مان.


یک نکته دیگر. اگر دنیای Privacy را یک دایره بزرگ پر از دایره های کوچکتر فرض کنیم که انسان وسط آن ایستاده، یک دایره ای از آن مفهمومی به نام Personal space است. یعنی "فضای شخصی". دایره ای دور شما که فقط متعلق به شماست و آخرین دایره دور شماست. 


به نظر من اندازه این دایره، چه مجرد باشید، چه متاهل، چه پا در هوا، همیشه ثابت می ماند و داخل نشدن نزدیکان به این دایره، نهایت احترامی است که آن ها به خلوت شما می گذارند. اما Privacy خودش شامل دایره های بزرگتری هم هست. حریم خصوصی شما می تواند میان شما و پارتنرتان کمتر شود. یعنی از این دایره ها عبور کند. به خصوص وقتی می دانیم که این مساله کیفیت زندگی ما را بالاتر می برد.


به عنوان نمونه این که چه بیماری مزمنی دارید جزو یکی از دایره های بزرگتر Privacy شما محسوب می شود، شما این را به دوستان تان ممکن است نگویید، اما به همسر یا دوست پسر خود می گویید. 


اما این که بخواهید یک دفترچه خاطرات داشته باشید که نخواهید پارتنرتان یا هر کس دیگر متوجه آنچه داخلش می نویسید بشود، این دیگر یک Personal space محسوب می شود. آن دایره کوچک تر است. برای خیلی از ما SMS های داخل گوشی های مان، صندوق نامه و هدیه های به جا مانده از عشق گذشته مان  یا حتی کشوی لباس های زیرمان هم یک Personal space محسوب می شود. (ادامه دارد)


#رابطه


جالب است که از لحاظ اسکلت و بتون ریزی فرهنگی ایرانی ها طوری بوده که اصولا روابط عاطفی تنگاتنگی بین فامیل  شکل گرفته، اگر برگردید به 30 سال پیش می بینید حتی رفیق و همسایه نیز خیلی داخل همه چیز آدم بوده اند، خیلی ها اعتقاد دارند این شکلی خاص و خوب از صمیمیت اجتماعی بوده، اما روی دیگر این ماجرا، درجا پوکیدن Privacy هم بوده.


  به همین دلیل در جامعه کنونی ایرانی بحث درباره Privacy و مهمتر از آن Personal Space هنوز در بافت های فکری سنتی یک بحث لوکس و از مابهترانی است، قرتی بازی است، در حالیکه نباید این باشد، باید این موضوع برای ما حل شده باشد و دیگر وارد بخش های تخصصی ترش شده باشیم.


همان طور که ما خوراک مان را نسبت به ده سال پیش تخصصی تر انتخاب می کنیم، انتخاب بسته های رفتارهای مان هم باید همین باشد.


حال برسیم به بحث چالش برانگیز صداقت. خیلی ها اعتقاد دارند یک پارتنر صادق عاطفی، یک آدم Open book است. یعنی نه تنها Privacy اش را به روی شما باز می کند، حتی Personal Space اش را هم باز می کند تا شما دسترسی داشته باشید. آیا این حرف درستی است؟ درباره اش فکر کنیم. درباره اش بحث کنیم.


من اعتقاد دارم هرکاری که بتواند کیفیت یک رابطه عاطفی را بالا ببرد بهتر است انجام داد، اما به این اعتقاد ندارم دست به هرکاری زد تنها برای ثابت کردن صداقت، خاصه صداقتی که در ذهن پارتنر شما به خاطر قضاوت های خیالی و سریالی دائم ممکن است زیر سئوال برود.


ببینید ما مفهومی با عنوان Sex Abuse حتی در روابط همسری داریم، یعنی یک آقا یا یک خانم اگر طرف مقابل اش حال و حوصله سکس نداشت مجبور کردن اش به این کار سواستفاده جنسی محسوب می شود. اتفاقا Digital abuse هم داریم، یعنی این که به زور یا با فشار آوردن بخواهیم پارتنرمان Personal Space اش را برای ما باز کند هم نوعی سو استفاده از موقعیت است، مگر خودش بخواهد. مگر درباره اش مذاکره برابر کنیم.


فرانسوی ها یک ضرب المثلی دارند که می گوید " Au grands maux les grands  remèdes"، معنی اش یعنی وقتی از چیزی مدام بترسی و نگرانش باشی، دقیقا همان برای ات اتفاق می افتد. از نظر من بزرگترین دشمن عشق یا یک رابطه خوب عاطفی هم تصور های غلط منفی (False Imagination) است و هم این ترس ها که مدام بروزش می دهیم و احتمال اش را آگراندیسمان می کنیم.


 آدم های شکاک این طورند. اکثرشان هم روابط شان را از دست می دهند. دوست داشتن عمیق وقتی یک سوی ماجرا اعتماد به نفس پایینی دارد به خودی خودش پدید آورنده این مساله هست و خیلی اوقات قرد دائم نگران ضربه را هم می خورد. به وضوح تجربه کردم خانم های نگران از دست دادن پارتنرشانزودتر آن را از دست داده اند. می دانستید تقریبا هیچ تحقیق علمی ثابت نکرده است که افرادی که Privacy و فضای شخصی خود را برای پارتنر خود کاملا باز گذاشته اند زندگی های شادتر و خوشبخت تری داشته اند؟  


نهایت این که در ابتدای دوستی های جدی، مهمتر از سئوال هایی مثل خورشت مورد علاقه ات یا بهترین کتابی که خواندی چه بود؟ بهتر است مثلا درباره Privacy و Personal space خیلی دقیق حرف بزنیم، مطمئن شویم به تعریف های یکسانی می رسیم، و مطمئن شویم می توانیم آن را برای هم فراهم کنیم. تعریف ها به قول آمریکایی های باید با هم Set Up شود تا جای ابهامی نماند.


 از بزرگترین خطرهای روابط عاطفی، تطبیق ندادن همین تعاریف مهم است. یا مثل تعریف خیانت که هرکس برای خودش یک ایده ای درباره اش دارد و ساز خودش را می زند.


به نظر من عبور کردن از مرز Personal Space پارتنر عاطفی راه خوبی برای امن نگاه داشتن رابطه نیست. راه قشنگی برای اثبات صداقت او با ما نیست. تنها یک راه موقتی  است که حتی می تواند شان و منزلت شما را به عنوان درخواست دهنده نزد پارتنرتان پایین تر بیاورد. این کار احتمالا بخش زیادی از دیوار احترام میان شما و او را از بین می برد. 


ممکن است برای هر مرد یا زنی این مهم نباشد و خیال راحتی اش مهم تر باشد، اما آن ها فکر نمی کنند دوست داشتنی و با شخصیت بودن، بخشی اش از رعایت همین مینیاتوری های رفتاری است. از احترام گذاشتن به مرزها. و هرگز و هرگز یادمان نرود که  "وفاداری" خیلی شیک تر و زیباتر از "سرسپردگی" است. 


تابلوی زیبای یک رابطه عاطفی این است که کسی خودش بخواهد با شما صادق باشد، نه این که همه راه ها را برای ناصادق بودن او ببندید! آن وقت شما پارتنر عاطفی او نیستید، نگهبان هستید.


در نظر سنجی، کمی بیشتر از نیمی از 2407 شرکت کننده گفته اند که اطلاع پارتنرشان از Password دستگاه شان را نادرست می دانند. به نظر برای آن ها فضای شخصی مهم است. اگر چه درصد باقی مانده آن را بی اشکال دانسته اند. احتمالا آن ها این رفتار را به اثبات صداقت میان پارتنرها یا دلیلی شبیه به آن ارتباط می دهند. و حال از نظر شما کدام گروه درست تر فکر می کنند؟