در تاریخ باستان، باور مردم از عشق، تصویری بود که شعرا و نویسندگان به آن ها می دادند. آن زمان، نه عصب شناسی بود، نه روان شناس، و نه سکسولوژیستی. دکتر هولاکویی هم هنوز نبود. در نتیجه "ادبیات" همان تاثیری را بر سبک زندگی و طرز تلقی انسان ها داشت که امروزه "علم" دارد.


 در دوره تاریخی هلنی بود (Hellenization) که اولین تعاریف قدرتمند و شگفت انگیز از عشق به ادبیات و هنر در جهان راه پیدا کرد. خاصه در یونان. 400 سال قبل از آمدن حضرت مسیح. آن اوان عشق بیشتر یک مفهوم اساطیری داشت و اتفاقی خاص در طبقه اشراف شمرده می شد!  در رم، سالی یکی دو اتفاق عاشقانه زبانزد می شد؛ عشق سزارها، عشق سناتورها. چه بسا گاهی دست مایه نمایشنامه های تئاترخانه مشهور اپیداروس (Epidaurus) هم می شد. اگرچه بعدها فهمیدم تاریخ رم نشان می دهد برای یک قرن، مردان اشراف زاده رم، ناب ترین عشق را عشق مرد به مرد می دانستند و نه مرد به زن!  


به نظرم هرچقدر در رم و یونان داستان های عاشقانه و نمادهای عشق و سکس از طبقه اشراف بود و خدایگان های آن ها، در ایران باستان، افسانه ها و داستان های عاشقانه اتفاقا در طبقه مردم Middle Class هم رخ می داد. مثل عشق فرهاد، یا عشق خسرو. خیلی جالب است. این ها هردو عاشق یک زن بودند به اسم شیرین. ابتدا شاه (خسرو) عاشق شیرین می شود، شیرین هم عاشق او. به هم می رسند و خودش یک شاهکار ادبی می شود. کمی بعد فرهاد که مردی ساده و سنگ تراش بود عاشق شیرین می شود، شیرین هم دوباره عاشق او! اصولا شیرین جان ایده اش این بود " جهان نیمی ز بهر شاد کامی است". ماشالله گرم بودند ایشان. می طلبید.


افسانه ای جالب تعریف کنم که در ترجمه انگلیسی کتاب یک شاعر یونان باستان به نام Hesiod (در سطح فردوسی ایرانی) در اثر مشهورش Theogony آمده است. 


یک روز خدایگانِ اورانوس، که خدای  آسمان و بهشت در یونان بود، در حال دوف دوف کردن با همسرش بود که پسرش کورونوس سر می رسد و مچ شان را می گیرد. نمی دانیم چه شد که کورونوس یک داس برداشت و مادرش را کنار زد و شومبول پدرش اورانوس را از بیخ زد و تالاپی انداخت روی زمین! 


بعد هم همین طور که اورانوس آنجای دیگر نداشته اش را گرفته بود و داد می زد و مادر کورونوس هم دنبال لباس هایش؛ کورونوس تخم و تیله پدر را برمی دارد و می برد و پرت می کند داخل دریا! این بخش از بدن خدای اورانوس که به دریا می افتد، باعث ظهور خدایی جدید به اسم آفرودیت (Aphrodite) می شود. برای یونانی ها، آفرودیت، نماد و خدایگان عشق است و زیبایی و لذت. اما اگر بخواهم ساده بگویم، این خدای عشق برای یونانی ها، محصول ترکیب موتور اورانوس است با دریا و نمک به مقدار کافی. رومی ها هم خداهای مشابه داشتند مثل ونوس (Venus) که البته آن دیگر اینقدر تخمی - آبکی نبوده و داستان قشنگ تری داشته است.  


بعدها دنیای روان شناسی آمد و برای نامگذاری برخی تئوری هایش درباره Style های مختلف عشق و دوست داشتن از اسامی خدایگان یا عبارات ادبیات عصر یونان و رم استفاده کرد. امروز هم استفاده می شود در دیگر علوم. مثل اسمی که برای سیاره اورانوس انتخاب شده، که همان خدایِ خواجه یونان است.


و اما یک جامعه شناس خیلی قدر هست به اسم John Lee. او سال ها در زمینه عشق تحقیق می کرد. نتیجه اش این شد که آمد و گفت ما یک نوع عشق نداریم. عشق انواعی دارد. او برای اولین نوعِ عشق اش، خدای Eros را برگزید. منظور از عشق Eros Style چه بود؟ اروس مظهر عشقِ به زیبایی بود. از این خداها نبود که بگوید نه برای من اول اخلاق مهم است! خدایی (مردی) بود که با دیدن الهه ای زیبا و خوش اندام عاشق می شد و دل می باخت و تا نرسیدن به تن معشوق ول کن نبود. 


 پروفسور لی در اصل می خواست بگوید خیلی از عشق ها، براثر وجود زیبایی صورت و اندام در ما بوجود می آید و ریشه ای دیگر ندارد. عشق این آدم ها Eros Style است. اسیر زیبایی می شوند. بعد مشخصاتی هم برای آن می آورد. یکی اش این که این عشق با رسیدن به تنِ معشوق کم سوتر می شود؛ یا این که برای چنین عشاقی سطح سواد و فرزانگی و اصالت خانوادگی معشوق خیلی مهم نیست. بیشتر توصیفات و هیجان اروس ها از معشوقه به خاطر اندام است و زیبایی. 


برای دومین  سبک عشق او Mania را انتخاب کرد. مانیا در یونان قدیم الهه دیوانگی و شیفتگی بی تابانه بود. افراد مانیایی که عاشق می شوند دو خصوصیت مهم دارند. یکی سلطه گری (Possessive)، یعنی این که می خواهند در سانتی متر به سانتی متر لحظه ها و جاهایی که معشوقه شان هست حضور داشته باشند، دوم حساس بودن و وسواس عاطفی داشتن (Obsessive). 


از نشانه های شان این که مدام فکر می کنند کسی جای آن ها را می گیرد، از معشوقه دورشان می کند. در فرهنگ آمریکا به این ها می گویند Roller Coaster Lover. یعنی مثل چرخ و فلک دور کسی که دوستش دارند چرخ می خورند! شورش را در می آورند. اگر دور از فضای عاشقانه شان با معشوق باشند حال شان بد است، مضطربند، احساس می کنند چیزی کم است.


برای سومین سبک عشق، او واژه Ludus را انتخاب کرد. لودوس در رم باستان یک بازی بود مثل تخته نرد. یک سرگرمی. عاشق های سبک لودوس، به عشق به چشم یک بازی نگاه می کنند. شاید همان واژه عشق بازی برازنده اش باشد. 


در اصل این افراد بیشتر از این که به عشق به چشم موضوعی نگاه کنند که می آید که وارد عمیق ترین لایه های زندگی شود، از آن به عنوان ابزاری برای حال خوب گرفتن و اعتماد به نفس جذب کردن و از هیجان ها بهرمند شدن استفاده می کنند. اتفاقا می توانند در ظاهر عاشق های فوق العاده ای باشند، اما در اصل، از توانایی های شان در بکار بردن کلمه ها و عاشقانه ها و سورپرایز کردن لذت می برند. مردان و زنان لودوسی، عاشق آدم های ضعیف تر از خودشان می شوند. 


یونانی ها وقتی یک چیزی روال طبیعی اش را طی می کرد به آن می گفتند Storge (استورگای). از همین رو مورد علاقه ترین استایل عشق از نظر من با همین نام خوانده شده. Storge Style. این عشق از صورتی کم رنگ به قرمز پر رنگ می رسد. مثل یک طیف. از یک دوست داشتن، به عشق.


 عشقی که اول بدون هیجان و بی تابی و شور نخستینِ ماه های اول است، اما در گذر زمان یک عاشقانه شگفت انگیز می شود. چرا من این استایل از عشق را دوست دارم؟ به این سبب که حتی اگر روزی این عشق رنگ ببازد، آن دو فرد اگر به روزمرگی برسند، بالغانه از هم جدا می شوند. بی تنفر. بی پشیمانی. 


از استایل بعد که Agape است و مربوط به عشق یک رهبر یا مدیر یا پیشوا به فالوورهایش است اگر بگذرم به ششمین و جنجالی ترین عشق دنیای امروز می رسیم. 


این که ما بیشتر از مشخصات اخلاقی یا زیبایی، به خاطر مشخصات مورد نیاز خودمان در کسی عاشقش بشویم آخرین نوع از استایل عشق است با نام Pragma Love. عاشق آدم پولدارها می شویم اگر پول در زندگی مان مساله مهمی است، عاشق یک سلبریتی ، اگر دوست داریم با رسیدن به او دیده شویم. معمولا Pragma Lover ها عاشقانه های عجیب و غیر معمول دارند. در ادبیات، در رمان غرور و تعصب به خوبی این عشق تصویر شده است. دلیل اصلی آن ها برای عاشق شدن، پیدا کردن چیزی که نیاز دارند در معشوق است.


بعدها می گویم که یک نوع شیفتگی عاطفی داریم به اسم Sapiosexual. ساده اش این که شما شیفته و جذب توانایی ها یا ذکاوت، خاص بودن یا کاریزمای اجتماعی یک مرد یا زن می شوید و به او دل می بازید. این داستان دیگری است و با ششمین استایل عشق متفاوت است.


خیلی از ما یک بار عاشق شده ایم؛  برخی شاید چند بار. همیشه یک Style یا هر بار یکی از این Style ها بوده ایم. یا که میکسی از آن ها. اما آنچه مشخص است این که از نظر یک Mania Lover، یک Pragma Lover تنها دنبال یک بعد مثل اتومبیل یا ثروت است! و از نظر یک Pragma Lover، یک Mania دارد وقت خودش را تلف می کند اگر معشوقه از خودش آدم حسابی تر نیست و فقط برایش می میرد! 


بسیاری افراد ذاتا در همان استایل می مانند. با هر رابطه ای که عاشق می شوند، همان حالت ها درون شان بروز می کند. مثلا Mania Style ها، در هر رابطه ای، اغلب در حال شک کردن و حساس بودن می مانند و مدام استرسِ تنها رها شدن را دارند.


 در معنای دقیق تر این ها Anxious Attachment دارند؛ یعنی دائم فکر می کنند اگر این عشق را از دست بدهند می میرند و نابود می شوند و یک زردآلو گندیده ته یخچال می شوند! اتفاقا چند سال بعد دوباره به یک عشق می رسند و این داستان تکرار می شود.


در مردم خاورمیانه و آمریکای جنوبی این استایل عشق را زیاد دیدم. به همان نسبت خیلی ها اصولا شخصیت Ludus دارند؛ من این را در دخترهای روس و کره ای بسیار دیدم. یعنی از پروسه عاشق یک نفر شدن بیشتر لذت می برند تا گره های عاطفی عمیق با پارتنر پیدا کنند. با دکورش حال می کنند. این که برای کسی بمیرند، یا کسی برای شان بمیرد!


 مهم این است که بدانیم همه این ها عشق اند؛ با کمی تفاوت در گستردگی، همان تغییرات مغزی که در بافت مغز رخ می دهد و آن را MRI نشان می دهد، همگی دارند. اما این که سرانجام کدام یک به جای خوبی ختم می شود، داستانِ جدایی دارد. 


حال لنزهای دوربین ام را عوض می کنم و می خواهم از یک زاویه ماهواره ای عشق را به شما نشان دهم. قصه مشهور  و تقریبا قدیمی هست به اسم تئوری مثلث عشق که آقای Sternberg آن را روی بند روانشناسی پهن کرد. خداروشکر خشک شده. 


 او گفت عشق مانند مثلثی است که سه گوشه مهم دارد؛ صمیمی شدن (Intimacy)، شهوت و کشش پیدا کردن (Passion) و تعهد (Commitment). ادعایش این بود که این مثلث اکثر عشق های دنیا را شامل می شود و اتفاقا از روی آن می شود فهمید بخش مهمی از عشق ها در میان مردم، عشق های احمقانه اند. (به تصویری که انتهای متن ضمیمه می شود دقت کنید)


اگر با کسی تنها Intimacy (صمیمیت) داشته باشیم، برای او دوست اجتماعی هستیم. می توانیم هم او را دوست داشته باشیم، همه به او تعهد داشته باشیم (صمیمیت + تعهد)؛ اما شیفته اش نباشیم. می شود مثل خیلی از ازدواج های بعد از سال اول. به قول حداد جان عادل کششِ کامی و کومی در کار نیست و روزمرگی است. 


ما می توانیم با کسی Intimacy داشته باشیم، و Passionهم نسبت به او داشته باشیم (شهوت + صمیمیت). این همان عشق ادبیاتی و عشق فانتزی است. عشقی که اکثر مردم می شناسند. عشق فروغ و شاملو و ... اینجا تعهدی حتما در کار نیست، چون دو سوی ماجرا ممکن است حتی در رابطه نباشند. اما این عشق هست. گاهی ممکن است یک طرفه (Unrequited Love) هم باشد. درباره اش خواهم نوشت.


ما می توانیم به کسی Commitment داشته باشیم، و Passion هم. یعنی هم شهوت به او داشته باشیم، هم متعهد باشیم، در ایران می گویند چشم و گوش بسته، اما این وسط یک دوست داشتن عاقلانه احتمالا غایب است. به این عشق می گویند Fatuous Love. یعنی عشق ابلهانه! "در یک نگاه عاشق شدن" دقیقا همین است. بدون ریشه گرفتن یک دوست داشتن ریشه دار و زمان برای شناخت، ناگهان در وسط یک رابطه پرشور بودن و هم را فدای هم کردن. بدتر این که گاهی یک طرفه فدا می کنیم! 


سئوال کنکوری؛ شما اگر عاشق نباشید و دوست پسر یا دوست دختر کسی باشید از این مثلث چه دارید؟ صمیمی بودن و تعهد را. 


 حال؛ دو گروه آدم ها هستند که از رابطه های شان به سمت رابطه های Extradyadic کشیده می شوند. رابطه Extradyadic رابطه ای است که به موازات رابطه ای که درون اش هستید برقرار می کنید تا بخش کشش و شهوت تان ترمیم و زنده شود. در دنیای اخلاقی به آن می گویند خیانت؛ اما در اصل خیلی از خیانت ها نتیجه هوس نیست و نتیجه درماندگی روحی است که باید یاد بگیریم اگر در پارتنر مان آن را یافتیم ناگهان یک خرس وحشی نشویم و خودمان را کنترل کنیم و متمدنانه برای آن Solution بیابیم. کاری که انسان باهوش و عاقل می کند اگر هنوز به پارتنرش علاقه دارد.


این دو دسته آدم یکی آن هایی هستند که در نقطه Commitment خالی قرار دارند که بعد از سال ها تحملِ تعهد (مثل ماندن در زندگی به خاطر فرزند یا حرف مردم)،  برای این که پوسیده نشوند سرانجام دل به کسی بیرون از رابطه می دهند و بیشتر خانم ها این طور هستند، یکی هم آن هایی که در نقطه میان تعهد و دوست داشتن (Intimacy + Commitment) هستند، اما به دنبال هیجان و شور دوباره، به سوی کسی که این شور را به آن ها می دهد ذره ذره جذب می شوند. 


نهایت این که؛ می بینیم دنیای عشق یک دنیای صفر و یکی نیست. دنیایی پیچیده و چون معادله ای چندمجهولی است که هرکس با معادله خودش، مطابق با روحیات و شرایط زندگی خودش وارد آن می شود. شما اگر آدم شناس متبحری شوید، به خوبی هم نوع عشق خود را در می یابید، هم نوع عشق کسی که به شما نزدیک می شود را. 


می گویند؛ ایده آل ترین عشق، تعهد و صمیمیت و شهوت را با هم دارد. تحقیقات عصب شناسان و روان شناسان اما نشان می دهد به ندرت حتی چنین عشقی بیش از 5 سال دوام می آورد، بعد از آن روزمرگی، خرید ماهواره، تماشای سریال های ترکی. لبخند


ایده آل دیگر این است که می گویند باید با عشق ازدواج کرد؛ اما نکته پنهان ماجرا این است که با کدام استایل عاشقانه می شود یک زندگی را شروع کرد؟ مهم است.  اگر مثلث شما و او کامل باشد و برهم منطبق، می توانید بگویید ریسک داشتن یک ازدواج اشتباه یا به زودی خسته کننده در آینده برای شما کمتر از خیلی ها خواهد بود، اما این احتمال هرگز صفر نخواهد شد. هیچ تحقیق روان شناسانه ای اثبات نکرده که عشق، تضمین جدانشدن است. در آینده درباره سندرم عشق های یک سویه که در میان ایرانیان زیاد شده خواهم نوشت و همین طور روابط Extradyadic. لبخند ▪️




منبع : کانال تلگرام پرنس جان

https://t.me/theprincejan