توانایی ما در پی بردن به شخصیت انسانی دیگر،در لحظه ای کوتاه،و تشخیص اینکه هر چند ناخودآگاه با برنامه‌های ما همخوان است،با پدیده معروف عشق در اولین نگاه به اثبات می رسد،همانگونه که همجنسگرا دقیق می داند که چه موقع با همجنسگرایی دیگر ملاقات می‌کند،همه ما بلافاصله حس می کنیم که فردی دیگر چقدر با نیازهای ما همخوان است.


زن جوانی که بسیار جذاب و باهوش بود با مرد بازاری ثروتمندی که عمیقاً او را دوست داشت ازدواج کرد،آنها خانه زیبا و فرزند خردسالی داشتند که مورد ستایش هر دوی آنها بود.ازدواج آنها نسبتا رضایت بخش و موفق به نظر می‌رسید او زنی فعال بود و شوهرش به او آزادی عمل کامل می داد.خانم مسافرت های متعددی همراه با فرزندشان به سراسر اروپا انجام می داد در یکی از این مسافرتها به طور کامل از تعادل خارج شد و خودش نمی توانست بفهمد که این اتفاق چطور افتاد او مردی را دید و بلافاصله عاشق او شد آنچنان عمیق که همه چیز را به خاطر او رها کرد،شوهرش،خانه‌اش و حتی فرزند دلبندش را،تعجب  بیشتر در این بود که مردی که موجب این همه هیجان شده بود بسیار ساده و بی روح و بدون جذابیت ظاهری بود. او پیانیستی دوره گرد بود،درآمد ثابتی نداشت و از تحصیلات چندانی برخوردار نبود. از ابراز هرگونه هیجان عمیقی ناتوان بود.شانس زیادی برای جذب دخترها نداشت و کسی نمی توانست درک کند که چه چیزی این زن را به خود جذب کرده بود. خود این زن هم توصیف برای این اتفاق نداشت. این دقیقاً یکی از رموز عشق بود.

پس از آنکه زن دچار رنج قابل توجهی شد و علیرغم فداکاری هایی که انجام داده بود مرد او را رها کرد.زن برای گرفتن کمک روانشناختی مراجعه کرد. تحلیل تاریخچه زندگی او قفل معما را گشود.او تنها فرزند پدر ثروتمندی بود که زندگی اش را وقف دخترش کرده بود.در دوران کودکی هر آنچه می خواست به دست می آورد و برای همین همیشه بیشتر می خواست و به دست می‌آورد،نیاز به برتر بودن و مورد ستایش قرار گرفتن فقط با تردید عمیق او در مورد خودش برابر بود. او محتاج تایید مستمر برتری اش بر دیگران بود. تسکین احساس بی‌کفایتی مستمر در او ضروری بود.چرا که هیچگاه از طریق تلاش  مشارکت جویانه کاری را انجام نداده بود یا موفقیتی را به دست نیاورده بود برای همین وقتی در سن ۱۹ سالگی شوهرش به او پیشنهاد ازدواج داده بود به خاطر این که با طرح واره هایش کاملاً همخوان بود او را پذیرفت.مرد با تمام دلبستگی اش به او برتری او را مورد تایید قرار داد و درآمد مرد نه تنها اعتبار اجتماعی بلکه ارضای تمام آرزوهای او را به همراه داشت.

تلاش او برای آزمودن قدرتش نسبت به شوهر بی پایان بود،هر چه بیشتر می گرفت کمتر می داد و شوهر به این رابطه تن داده بود او با مسافرت به سراسر دنیا شوهرش را ماه‌ها تنها می گذاشت به خاطر ماجراجویی-هرچند خسته نیرشده بود-بلکه به این دلیل که می خواست فرمانبرداری شوهرش را امتحان کند با این حال هرچه شوهر بیشتر کوتاه می‌آمد او رضایت کمتری پیدا می‌کرد و کم‌کم از وابستگی خودش به مهربانی شوهر بیزار شد در حالی که سعی می کرد بر شوهرش تسلط داشته باشد در واقع این شوهر بود که بزرگ تر می شد و او ناچیزتر. با وجود این او هیچگاه به خودش اجازه نمی داد که عمیقاً درگیر احساسات مردی دیگر بشود چون اصول اخلاقی اش نیز در خدمت حفظ برتری طلبی اش بود سرانجام این پیانیست را ملاقات کرد و دل و دین از کف داد و اختیارش رفت.

درک این که چه چیزی او را جذب کرد دشوار است در اینجا او کسی را پیدا کرد که از هر لحاظ برتر از  او بود و در اولین مواجهه به طور غریزی متوجه این مسئله شد و نهایت بهره را از آن برد. او به هیچ‌یک از رفتارهای آن مرد وابسته نشد. برتری او در این رابطه کاملا آشکار بود البته او نتوانست کار زیادی را انجام بدهد چون آموزش ندیده بود. کاری که انجام دادی ایثارگری بود .گذشتن از فرزند ،شوهر، خانه ،موقعیت اجتماعی و آسایش .

این زن زیبای ثروتمند مانند یک الهه وارد زندگی آدمی بی سر و پا شد. آن مرد او را به عنوان هدیه ای ازبهشت پذیرفت. ولی مطالبات او شروع شد،مرد با صراحت از انجام وظایف و شانه خالی می کرد،دعواها آغاز شد،او تا مدتی توانست مرد را زیر سلطه خودش نگه دارد اما مرد بر علیه استبداد او شورید و احساس کرد مورد سوء استفاده قرار گرفته. رفتن مرد به معنای فروریختن آخرین تلاش های زن برای برتری بود. برای اینکه این زن به زندگی و اجتماع برگردد باید سبک زندگی او تغییر کند.


این مورد نه تنها نشان می دهد که چگونه یک نفر می تواند در یک لحظه در باره دیگری به نکاتی پی ببرد بلکه نشان می‌دهد که چگونه نیازهای پنهان به انتخابی خاص منجر می‌شوند. پس ما چگونه میتوانیم از انتخاب شخصی مناسب اطمینان حاصل کنیم؟اولاً باید یادمان باشد که عشق و ازدواج تنها بیانگر یکی از مسائل زندگی هستند.نگرش ما نسبت به جنس مخالف با رویکرد کلی ما نسبت به زندگی،یعنی نسبت به هر مسئله ای که زندگی روبه روی ما می‌گذارد مطابقت دارد،اگر در جهتی درست حرکت کنیم همانگونه با تحول و همسو با شهامت و علاقه اجتماعی در راستای مشارکت با دیگران پذیرفتن سهم خود و حل مشکلات آن وقت انتخابمان به طور خود به خود صحیح خواهد بود ولی چنانچه جهت ما اشتباه باشد چگونه انتظار داریم که انتخاب عاقلانه انجام دهیم؟در انتخاب همسر این سازگاری کلی ماست که مورد آزمون قرار می گیرد.



برگرفته از کتاب چالش ازدواج،انتشارات ارسباران

تالیف ردولف درایکورس

ترجمه علیرضا روحی