▪️ در فضای "سنتی"، غالب چیزها جدی گرفته می‌شوند. در سنت، معماری جدی است: بناها برای نه ده سال و بیست سال، که برای صد سال و دویست سال و هزار سال ساخته می‌شوند. به خانه‌های قدیمی پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌هایمان فکر کنیم. به مساجد قدیمی. به مسجد جامع اصفهان که هزار و سیصد سال سرپاست و مدام به آن افزوده شده است.  غذا خوردن در سنت جدی گرفته می‌شود: غذاهای سرد و گرم را نمی‌شود با هم خورد. برای غذا خوردن باید وقت معین داشت. برای غذا پختن، باید وقت گذاشت. به غذاهای سنتی فکر کنیم. هنرهای سنتی ایرانی، اصول و قواعد دارند. شاگردی عمرانه میخواهند. پر کار هستند. ظرافت دارند. به تذهیب و مرقع‌سازی و خاتم‌کاری و کاشی‌کاری سنتی فکر کنیم.. در سنت، زندگی جدی گرفته می‌شد. 

▪️ مدرنیته در غرب، آمد و سنت پیشین را بر هم زد. نهادهای سنتی دینی و فرهنگی را به حاشیه برد یا کارکردی دیگر و محدودتر به آنها داد. یا تغییر شکل‌شان داد (مثل بسیاری از مکتب‌های مذهبی که در شکل دانشگاه ادامه حیات دادند).  اما بعدتر، خودش "سنت مدرن" ساخت: برای خودش قاعده ایجاد کرد. این قاعده‌ها، سفت و سخت اما متفاوت از سنت پیشین، باعث شدند باز زندگی مدرن جدی گرفته‌شود. اصول و قواعدی باشد. در دانشگاه مدرن، اخلاق سفت و سختی حاکم است: دانشجو حق برقراری ارتباط شخصی و عاشقانه با استادش را ندارد. استاد، حق ازدواج با دانشجوی تحت نظارت علمی‌اش را ندارد. مالیات دادن جدی است. توهین به دین و ملیت و نژاد دیگری، عواقب سختی دارد. معماری مدرن در شهر مدرن قاعده‌های سفت و سختی دارد.  مگر کسی می‌تواند نمای ساختمان بنایی قدیمی را که مالکیتش را دارد، کامپوزیت کند؟ مگر می‌توان به راحتی درختی را خشک کرد و برید؟ مدرنیته هم سنت خودش را به وجود آورد. زندگی در جهان مدرن هم جدی گرفته می‌شود.

▪️ ما کجاییم؟ جایی بین سنت و مدرنیته. نه سنتی، نه مدرن. شبه مدرن. کژمدرن. سنت‌هایمان را از دست داده‌ایم. مدرنیته خودمان را هم نساخته‌ایم. میان‌مایه. در وسط. مبهوت. سر در گم. مقلد ِ نصفه و نیمه. ناتمام. این است که معماری‌مان قاعده‌های سفت و سخت سنتی ندارد. قواعد مدرن هم ندارد. ساختمان‌هایی که پانزده‌ساله کلنگی می‌شوند. غذا خوردن‌مان هم قاعده ندارد. برایش وقت نمی‌گذاریم.  لباس پوشیدن‌هایمان هم امضای فرهنگی مشخصی ندارد. هنرمان هم سر در گم شده است. چهره‌های اصلی هنرهای سنتی‌مان یکی یکی محو می‌شوند. هنرهای سنتی‌مان تداوم نمی‌یابند و گم می‌شوند. محیط زیست‌مان را جدی نمی‌گیریم. قواعد مدرن خودمان را هم نیافریده‌ایم: استاد مدعی‌مان، وابستگانش را به دانشگاه می‌آورد و استخدام می‌کند. مشخص نیست که سزای استادی که دانشجویش را استثمار می‌کند یا از او سوء استفاده جنسی می‌کند چیست. تقلب علمی مجازات جدی ندارد و عادی می‌شود. رانندگی‌مان بی قاعده‌است. ما، این وسط، در میانه، زندگی‌مان را جدی نمی‌گیریم. زندگی برای ما جدی نیست. 
ما، امکان جدی گرفتن زندگی را از دست داده‌ایم.

▪️ عجیب نیست که راحت بمیریم. عجیب نیست که این همه تصادف داشته باشیم و سرطان بگیریم و هزار هزار تصادف کنیم و خبر اختلاس بشنویم. عادت می‌کنیم. می‌گذریم. 

▪️ راهش چیست؟ شناخت جدی سنت. وام گرفتن‌هایی از سنت. بازگشت آگاهانه به دل سنت و گزینش و شکل دادن به عناصری از سنت که به درد امروز ما می‌خورند. به نیازهایمان پاسخ می‌دهند: در پوشیدن. در خوردن. در ساختن. در زیستن. و زدودن بخش‌هایی که کرامت انسان را زخم می‌زند.

▪️ خوب‌هایمان، توانسته‌اند به صورت معجزه‌آسایی، زندگی را جدی بگیرند. برای خودشان قاعده بسازند. زندگی تلفیقی سنتی-مدرن خودشان را بسازند. آن وقت فایده پیدا کرده‌اند. اثر گذاشته‌اند. برکت پیدا کرده‌اند: از رشدیه تا حاج حسین ملک. از کسروی تا شریعتی. از تناولی تا شاملو. از ارجمند مؤسس کارخانه‌جات ارج تا ایروانی مؤسس کفش ملی.باید دوباره امکان جدی گرفتن زندگی را ایجاد کنیم. باید بتوانیم زندگی را جدی بگیریم. باید "امکان" جدی گرفتن زندگی را برای خودمان و جامعه‌مان ایجاد کنیم.

 

 

 

 مهدی سلیمانیه