رژیم شما، فقط چیزی که می خورید نیست. چیزهایی که تماشا میکنید، چیزهایی که گوش میدهید، مطالبی که میخوانید، آدم هایی که با آنها معاشرت میکنید و تمام چیزهایی که ذهن و روحتان را در معرضشان قرار میدهید نیز شامل رژیمتان میشود.

از آنچه که به طور حسی، جسمانی و روحانی  وارد کالبد خود میکنید، آگاه باشید.

تمام ذراتی که وارد بدن خود میکنی، بر نوع تجربه ات از زندگی تاثیرگذار است.

هرچیزی ارتعاش خاص خودش را دارد، حتی جامدات و اشیا. ذهن، بدن و روح ما دائما در حال تبادل انرژی با این ارتعاشات بیرونی است.

حتی اگر به طور ناآگاهانه در حال شنیدن صدای یک موسیقی یا تبلیغ بازرگانی باشی، باز هم انرژی آنها در ناخودآگاه تو ثبت خواهد شد و بر چیزی که جذب و خلق میکنی تاثیر خواهد گذاشت.

اگر روزانه به آهنگ های دیس لاو گوش میدهی، یا سریال هایی را میبینی که در آنها مدام از شکست عشقی، افسردگی، خیانت، تملک یکدیگر و... میگویند، و آنها را با خود تکرار و زمزمه و باور میکنی، کم کم آن صداها تبدیل به صدای درونی تو شده، بخشی از تو می‌شوند و واقعیتی که خلق و تجربه خواهی کرد، متناسب با آن باور و آن گفتگوی_درونی خواهد بود، چرا که آن، بازتابی از باور تو خواهد بود‌. مثلا در موردی که در بالا ذکر شد، تجربه ی عشقی ناموفق را به همراه خواهد داشت.

مراقب باش که روح و ذهن و بدنت را در معرض چه ارتعاشاتی قرار می‌دهی.
آگاهانه انتخاب کن.

«ریشه ی رفتارهای روزمره ی من در کجاست؟ کارها، سخن ها و افکار من چه تاثیری بر زندگی من و دیگران دارد؟ آیا در جهت هدف اصلی ام در حال حرکت هستم؟
چه چیزهایی را وارد سیستم بدن خود میکنم؟
محتویات غذایی که می‌خورم چیست؟ چطور تهیه شده و چه تاثیری بر من و محیط زندگیم دارد؟
آیا افرادی که در حال معاشرت با آنها هستم، واقعا با خود_حقیقی من و هدف روحی ام همخوانی دارند یا فقط بر حسب عادت و ناچاری با آنها رفت و آمد می‌کنم؟ آیا از روتین روزمره ام راضیم یا فقط شهامت تغییر کردن را ندارم؟ و ...»

اینها بخش کوچکی از سوالاتی ست که هریک از ما باید با آنها روبرو شود.
وقتی که یکایک لحظات روزت را «آگاهانه» زیست کردی، وقتی که کاملا حس و تجربه و درک کردی، «بیدار» گشته ای.
آنگاه حتی می‌توانی آگاهانه، ناخودآگاه شوی. (از خود بی خود شوی.)