کسی که عاشق چیزی است  همواره او را یاد می کند و دلش همیشه با اوست پس شاخص عشق به پروردگار یاد و ذکر پروردگار است
اما نه ذکری که لقلقه ی زبان باشد
یا با تردید بیان شود
بلکه ذکر وجودی به گونه ای که دیگران متوجه نشوند
چون متوجه شدن دیگران باعث می شود تا بخشی از توجه انسان به آنها معطوف گردد .
کسی که نسبت به اسماء الهی معرفت دارد هنگام گفتن این اسماء معنای دقیق آن را میداند و تفاوت بین اسماء را لحاظ میکند به طوری که از هر کدام از اسماء الهی یک جذبه و احساسی دریافت می کند و یک شور و شوق در او ایجاد می شود.

در عرفان موضوع و محور، اسماء الهی است و عارف کسی است که وجودش مظهر و محل ظهور اسماء و صفات خدا میشود.

آدمها به اندازه ظرفیت، قابلیت، آمادگی و معرفتی که دارند از اسماء الهی بهره مند میشوند.
انسان طالب هر چیزی است اطلاع اجمالی از آن دارد که آن شناخت اجمالی شوق رسیدن به معرفت تفصیلی را پدید می آورد.

در انسان شناختن و دانستن غیر از خواستن است .

عقل، دانستن خیر و نیکی و حسن و زیبایی است.
عشق، خواستن حسن و زیبایی و جمال است.
اخلاق ،خواستن خیر و نیکی ها و ارزش های نیک است.
غریزه، خواستن میل و رضایت تن است.

ما از کودکی به دنبال جمال و کمال هستیم .
آنچه کمال را درک میکند، عقل و آنچه جمال را درک میکند، قلب است.
جمال، داشتن نظم، تناسب و تعادل است که جنبه ی  ساختاری دارد.
کمال یعنی فقدان نقص که جنبه ی کارکردی دارد.

عقل انسان در آدمی بعد از رشد حواس پدید می آید و انسان بالقوه عاقل است یعنی زمینه ی عقل را دارد. 
حال اگر بخواهد معقول را بفهمد این زمین عقل نیاز به کشت و دفع آفات و پاشیدن بذر علم و تجربه دارد تا به آستانه ی بلوغ رشد نماید.

اما قلب انسان از همان آغاز فعال و زنده است.
قلب کانون معرفت شهودی است یعنی شهود عواطف و احساساتی که در ما جنبه ی تعالی و تقدس دارد نه تمایلات نفسانی و جسمانی.
شاهد این دو موضوع این است که ما از همان کودکی محبوبی به نام مادر را درک میکنیم اما اگر معقولی در کنار ما باشد قادر به درک آن نیستیم.

پس عقل مصدر دانستن و قلب مصدر خواستن است. 
به همین دلیل در ما دو نوع گرایش وجود دارد .
گرایش به معرفت و گرایش به محبت 
که این دو لازم و ملزوم یکدیگرند.
در بدن نیز مغز نماد عقلانیت و قلب نماد عشق و محبت است.


ادراک سه مرحله دارد:
 شهود حسی (مثل درک گرما و سرما با وجود)
شهود عقلی (  بدیهیات عقل که نیاز به تعلیم نیست و ما ان را میشناسیم )
شهود قلبی ( مهر و محبت،عشق به ارزشهای عالی انسانی را با وجود خود می فهمیم.  اموری هستند که ما معمولا آنها را نمی شناسیم ولی به آنها علاقه داریم به همین دلیل نمی توانیم آنها را تعریف کنیم. )

در عرصه زندگی ما باید مواظب باشیم چه می خواهیم .
 این جاست که عقل به کمک قلب می آید و عقلی که معقول را درک کرده به ما می آموزد که چه چیزی را طلب کنیم.
در عرفان آمده این قلب است که به عقل نیرو می دهد و این عقل است که به قلب روشنایی می بخشد.

انسان اهل معرفت باید اندرون خویش را بشناسد.
شناخت اندرون جز با تفکیک مراتب وجودی امکان ندارد.
ما باید بشکنیم و خرد شویم تا از شیره ی وجود خود با خبر گردیم.
اگر به این آگاهی برسیم علاوه بر اینکه ترک تعلق بر ما آسان میشود، امور اضطراری چون خوردن و خوابیدن نیز برایمان معنادار می گردد و از این امور در مسیر آموختن و کسب معرفت استفاده می کنیم.
@sokhanranihaa
باید به این نکته توجه کرد که ما مطابق آنچه صادق هدایت در کتاب بوف کور خود آورد همچون لوله ی دو سر سوراخ نیستیم که از یک طرف بخوریم و از طرف دیگر خالی کنیم .که این دست امور را حیوانات نیز دارند.
بلکه انسان باید در زندگی معرفت اجمالی به خود را به معرفت تفصیلی تبدیل نماید و این امر میسر نخواهد بود مگر با شکستن خود، البته این شکستن به معنای شکستن منیت نیست .
 بلکه بحث این است که آدمی باید از نرده بان وجود خود پله پله بالا رود تا تعالی یابد و این کار مستلزم آموزش طریق انسانهایی است که در راس آنها انبیا الهی قرار دارند.

انسان باید بداند لحظه لحظه مانند شمع در حال آب شدن و خسران است آنچنان که خداوند در سوره عصر بعد از سوگند خوردن به عصر و زمان، یاد میکند که همه انسانها در خسران هستند و باید به این زوال تدریجی توجه کرد و همچون ثلاجی ( یخ فروش ) که در آفتاب سوزان سرمایه اش را تدریجا از دست میدهد و می نالد، متوجه ی آب شدن یخ وجود خود باشیم. و تنها راه برای دوری از این خسران ایمان و عمل صالح است که بهترین عمل صالح نزد دینداران بعد از عقل کسب معرفت است.
انسان باید در وجود خود، خواستنها و دانستن ها را تفکیک کند و قلب و عقل را از هم شناسایی کند و این کار را باید از روی کارکرد و عملکرد آنها در زندگی علمی انجام دهد . چنانکه عقل در چارچوب منطق عمل میکند( نه در قالب خیالات و تمایلات و بر این اساس عقل تنها یکی است) و دل در چارچوب احساس.

عقل روشنایی میدهد و دل نیرو و حرارت می بخشد. 
عقل را باید با دانستن و تحصیل معرفت شارژ کرد والا قلب زمهر پر می شود.
و در این مسیر عارف چه خوب طی طریق میکند.
عارف خود را میشناسد ، خود را نرده بان می کند تا به خدا برسد و بعدها می فهمد شناخت خود جز با فنای خود در خدا امکان ندارد ولی عابد خدا را میشناسد تا از طریق آن خود را ابقا کند .
دین در اصل تعلق به جامعه ای دارد که عقل و خرد در آن نیست و در آنجا دین جای عقل را پر میکند و باید پر کند.اما برای عاقلان دین موید است چنانچه برای بی خردان موسس.
بزرگترین نعمت خداوند عقل است اما باید آن را به کار بست .

چیزی که عقل را زاینده و زایا میکند :
1-تحصیل علم از راه چشم و گوش
2- تفکر و اندیشیدن یعنی از مرحله تعلم به مرحله تفکر رسیدن.

 

 

✍️ سید مجتبی هاشمی رکاوندی