شیدایی به سبک ایرانی

راهکارهای نوین روانشناسی رابطه در همسریابی و همسرگزینی و استفاده درست از سایت همسریابی شیدایی برای ازدواج دائم و موقت

خودکشی: کامیابی یا ناکامی؟

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

🔘 امروز روز جهانی پیشگیری از خودکشی بود. مرگی، نهایتاً، انتخاب شده که در جهان ما هر سال بین ۸۰۰ هزار نفر تا یک میلیون نفر را به کام خود می‌کشد. در مقابل هر یک نفری که اقدامش به خودکشی به فرجام مرگ می‌انجامد، حدود۲۰ نفر دیگر هم اقدام به خودکشی می‌کنند اما ناکام می‌مانند و شاید هم، به اعتباری، کامیاب می‌شوند.

 

🔘 میزان خودکشی معمولا بر اساس تعداد خودکشی‌های منجر به مرگ در هر ۱۰۰ هزار نفر از یک جمعیت سنجیده می‌شود.

 

🔘 میزان خودکشی در جهان در سال‌های اخیر بین ۱۱ تا ۱۴ نفر (در هر ۱۰۰ هزار نفر) بوده است. میزان خودکشی در ایران در سال‌های اخیر بین ۴ تا ۱۰ نفر در  در نوسان بوده است.

 

🔘 میزان خودکشی در منطقه خاورمیانه در سال ۲۰۱۵ حدود ۳/۸ نفر بوده است. میزان خودکشی در ایران در همین سال ۳/۶ نفر بوده است.

 

🔘 در اشاره به وضعیت آسیب‌های اجتماعی در ایران معمولاً به «افزایش» خودکشی هم اشاره‌ای می‌شود. اما  در فاصله‌ی سال‌های ۲۰۰۰ تا ۲۰۱۵ میزان خودکشی در ایران، بنا به آمار سازمان بهداشت جهانی، از از ۹ نفر به ۳/۶ نفر کاهش یافته است.

 

🔘 در مورد علت‌های خودکشی روانشناسان به عواملی مربوط به حالات روانی فرد ارجاع می‌دهند مثلاً به افسردگی، اضطراب، ترس، روانپریشی، تحریکات عصبی، آزاردیدگی، حسرت و افسوس و پشیمانی و آسیب‌های ناشی از تجربه‌های دردناک و مانند آن.

 

🔘 جامعه‌شناسان دیدگاه دیگری دارند. آنان در کلی‌ترین نظریات، این حالات روانی را در چارچوب وسیع‌تری مثل همبستگی اجتماعی جا می‌دهند. 

 

🔘 نظریه مشهور امیل دورکیم در زمینه‌ی خودکشی هنوز الهام برانگیز است. او چهار نوع خودکشی را از هم جدا می‌کند: خودخواهانه، دگرخواهانه، ناشی بی‌هنجاری و ناشی از استیصال.

 

🔘 از این دیدگاه،‌خودکشی ناشی از نوع و میزان همبستگی اجتماعی است. در مواردی که همبستگی اجتماعی ضعیف می‌شود و نوع آن تغییر می‌کند (از جمله در جامعه‌های مدرن) ما با خودکشی‌هایی از نوع خودخواهانه و ناشی از بی‌هنجاری مواجه می‌شویم.

 

🔘 در مواردی که همبستگی اجتماعی شدید باشد، خودکشی دگرخواهانه محتمل‌تر است همچنان که وقتی شدت تنظیم‌گری و کنترل به حداکثر می‌رسد (که از این بایت شبیه به وضعیتی با همبستگی شدید است) می‌توان در انتظار خودکشی ناشی از استیصال بود چنان که در شرایط سرکوب شدید (مثلا در موقعیت زندان) می‌توان از این نوع خودکشی سراغ گرفت.

 

🔘 این‌ها، به علاوه موضوعاتی دیگر، نکاتی بود که امروز در برنامه چشم‌انداز تلویزیون «ایران اینترنشنال» مطرح کردم به همین مناسبت، یعنی به مناسبت روز جهانی پیشگیری از خودکشی که انتظار می‌رود تا سه سال دیگر مرگ ناشی از کامیابی در اقدام به آن به حدود یک و نیم میلیون نفر در سال برسد.

 

حسین قاضیان

۲۰ شهریور ۹۶ ، ۱۱:۵۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
شیدایی

پاکسازی هواپونوپونو:

 

زندگی خیلی ساده است.

در چهار عبارت خلاصه میشود؛

که آنها اسرار حیات آدمیست!

 

آدمی باید بتواند سهم خطای خود را ببیند؛

تا بتواند بگوید: "متاسفم"

 

آدمی باید شجاعت داشته باشد؛

تا بتواند بگوید: "من را ببخش"

 

آدمی باید عشق داشته باشد؛

تا بتواند بگوید: "دوستت دارم"

 

آدمی باید شاکر داشته و نعمتهایش باشد؛

تا بتواند بگوید: "متشکرم"

 

و در نهایت آدمی باید به درک راز نهفته در این چهار عبارت برسد؛

تا بتواند مسئولیت زندگی خویش را به تمامی بپذیرد

۲۰ شهریور ۹۶ ، ۱۱:۴۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
شیدایی

عشق یا غریزه جنسی؟؟؟؟؟؟

‍ هر مرتبهٔ عشق هر چند هم که متعالی به نظر برسد، یکسره از غریزهٔ جنسی بر می‌خیزد؛ در واقع عشق مطلقا همان غریزه جنسی ست منتها در شکلی سرکش‌تر‌.

دست یافتن به آنچه مدتها در آرزویش به سر برده ایم فقط و فقط کشف این حقیقت است که آن چیز چه مایه پوچ و توخالی بوده است , ما چنان زندگی می کنیم که گویی همواره در انتظار چیزی بهتر هستیم , حال آن که اغلب آرزو می کنیم که ای کاش گذشته بازگردد و بر آن حسرت می خوریم. ما به زمان به سان چیزی نظر می کنیم که باید در گذرد و در این رهگذر ما را به اهداف و خواست هامان برساند. اکثر مردم هنگامی که به پایان کار می رسند و نظری بر گذشته می افکنند, در می یابند که سرتاسر زندگی را چون چیزی گذرا زیسته اند و با حیرت مشاهده می کنند که آنچه بی اعتنا از کنارش گذشته اند و لذتی از آن نبرده اند همان زندگی شان بوده ِ یعنی همان چیزی که به خاطرش زندگی کرده اند.انسان فریاد بر می آورد که امید و آرزو او را فریفته اند تا این که عاقبت در آغوش مرگ به رقص در آید! آه , چه مخلوق حریص و سیری ناپذیری است این انسان!

آرتور شوپنهاور

امین میگه:

باید زمینه‌ی دلبستگی یا کشش را جست

"پایداری دلبستگی و علاقه" با "اندازه و پایداری نیروی کِشنده به سمت خود" قرابت داره

این نیروی کشنده و جذبنده تنها میل جنسی نمیتونه باشه

کشش جنسی جزو قوی‌ترین‌هاست ولی تنها پیوند‌دهنده‌ی‌ علقه‌ها نیست

زیبایی

مهربانی

خوش‌برخوردی

صداقت

خونگرمی

ثروت

غرور مثبت(وقر)

هیبت

جدّیّت

وفاداری

تعهّدپذیری

و....

یک یا چند یا مجموعه‌ای از این‌ صفات میتونه دلبستگی و وابستگی اختیاری و غیراختیاری با بازه‌های مختلف زمانی بیاره(یک ماه یک سال دو سال ده سال بیست سال و الی آخر)

اما این‌ها تنها در سایه‌ی کشش جنسی ایجاد میشه؟؟!

پاسخ نه هست

میل جنسی در پرمایگی و شادابی علاقه و محبت نقش داره ولی بدون اون هم این علقه میتونه بوجود بیاد

" وقتی دو حس و خواهش در یک صفت به هم میرسند و حاصل این جوش آمیزش خواسته‌هاست بدون شک این آمیختگی لذتبخشه"

کشش به جنس مخالف یا همجنسی، که شکل عاطفه و پیوند قلبی پیدا میکنه قابل درکه....چه برای طرفین چه برای ناظر

آیا محرک عاطفه‌ای که به پیوند نامرئی از درون منجر میشه تنها میل جنسیه؟

درینجا باید ریشه‌های عاطفه را جست

عاطفه میتونه از خیلی چیزها برخیزه که چند تاش بالا اشاره شد

حالا مثال :

مادر یا پدر فرزندشو از صمیم قلب دوست داره اونو از وجودش میدونه

این کشش و محبت وافر از چی برمیخیزه؟!

علقه‌ی جنسی نیست مسلما

" از یک نگاه یا محرک درونی برمیخیزه "

 در پی این نگاه یک عاطفه‌ی جوشانی بوجود میاد که از خود دانستن و وجود خود تلقی کردن پایه‌ی اصلی اونه

این بچه بزرگ میشه سرکشی میکنه و موجب افتادن پرده به محبت میشه

این پرده‌ها رو نباید دست کم گرفت

ممکنه کلا باعث بشه اون تبادل عاطفه کمرمق بشه یا برقرار نشه

هر قدر عناصر کشش بیشتر به هم برسند به همان اندازه علقه گرمتر و پابرجاتر خواهد بود و برعکس

مثال دیگه :

پیرزن و پیرمردی که میل جنسی یکی یا دوتاشون خفته باز به هم علاقمندند

همدیگرو بغل میکنند و میبوسند

این بغل و بوسه بجهت چیست؟

بجهت خُلق پسندیده و اشتراک خواسته و همجوشی حسی که متقابلا به هم داده میشه نیست؟!

این هم‌آغوشی و زندگیِ با هم، جنسش با

هم‌آغوشی و محبت دو یا چند رفیق به هم فرق داره اما اونا هم میتونن به این همخواهی عاطفی برسن 

" مهم چرخش رفتارهاست

خود اون چرخشه از تغییر نگاه حاصل میشه

وقتی اون نگاه به هم مثلا از شکل محبت فامیلی یا دوستانه به محبت شریک زندگی و عاطفی مزدوج بدل بشه رفتارهایی هم که با یکدیگر میشه هم شکلش عوض میشه "

مریم میگه:

عشق ،بازی هورمون هاست...

تمام

علاقه ی والدین وفرزند متفاوته ،

اون علاقه ی بین افرادپیرهم برخاسته ازنیازجسمی به هم وعادت !

امین میگه:😂😂😂😂

پس اونوقت اون چیزی که عشق گفته میشه اتصالگاه خواست جنسیه

و باید اسمش عوض بشه

این اتصالگاه میتونه خیلی چیزای دیگه باشه

این علاقه میتونه شکلش عوض بشه

مثل حیوانات که وقتی به بلوغ میرسند دیگر هیچ رابطه‌ و پیوندی مانعش نیست

اما انسان چون شعورش زیاده خطوطش بسیار میشه

 در انسان عشق یعنی مقدمه‌چینی برای رسیدن به کامیابی جنسی؟!

یعنی در نگاه و رفتار کسانی که کشش جنسی به هم دارن دیگر نیازهای پیونددهنده جایی نداره؟!

😁

بنابراین هر نیازی میتونه منجر به پیوند بشه

حالا جنسی و غیرجنسی

مریم میگه:

کلا عشق درمعنای فرگشتی خود ،تولید. نسله !

حالا مااومدیم اسمش تغییردادیم ،بماند...

انسان علاقه داره که ازخودش نسلی مشابه به جابذاره ...

دراین بین هورمون هایی مثل ادرنالین ودوپامین وسرتونین 

واکسی توسین دخالت دارند که هرکدام میزانشون برحسب شرایط محیطی ،تغییر می کنه 

پس عشقی  به معنایی که ما مدنظرمون وجود نذاره😊

امین میگه:

آفرین

پس باید زین پس بجای واژه‌ی قلابی عشق، انگیختگی جنسی رو بکار برد

🙈😅

و بجای اینکه بگیم من عاشق همسرم هستم گفته بشه من و همسرم مطابق حوائجمون باهم "قرارداد اطفای نیازهای متقابل" بستیم

این نیاز تنها جنسی نیست ها

یه نوکر یا کسی که واسه آدم غذا بپزه هم شامل این نیاز میشه

🙈😂

این تعبیر به واقعیت نزدیکتره

نسترن میگه:

فکر میکنم شما بجای اینکه  با واژه عشق مشکل داشته باشین با 

 موارد کاربرد اون مشکل دارین .

که البته بنطر منم شما درست میگین

مریم میگه:

دررابطه با دوام یک رابطه ای که براساس نیازجنسی شکل گرفته ،تعلق خاطر نیزتاثیرگذارکه اون هم براساس ترشح هورمون ها به تبع ازشرایط زیست محیطیه

امین میگه:

 کشش درونی( نیاز عاطفی) که انواع متعددی داره باعث این پیوند میشه

مریم:

دیدگاه علمیش برپایه ی تغییرهورمون هاست که ناشی ازنیازانسان وشرایط محیط

من یه سوال می پرسم ،

سهم زیبایی درانتخاب جنس مخالف ،به چه میزانه؟!

ویا خصوصیات دیکر؟!

البته این شاخص ها دربین افرادگوناکون متفاوت

امین:

عشق که گفتم یک واژه نادرسته

فکر کنم منظور سخنت ریشه‌های ازدواج باشه

عشق رو تعریف کن

بعد به ریشه‌هاش برسیم

مریم:

من عشق تعریف کردم 

بالا وپایین شدن هورمون هایی که ناشی ازنیازبه بقا ولذت

امین:

حتی عشق مادربه فرزندش براساس ترشح اکسی توسینه

امین:این الان اسمش عشقه؟

میشه از تعابیر دیگه هم که رساتره استفاده کرد

مثل علقه و پیوند عاطفی

مریم:

قطعا هرشخصی برای داشتن نسل قوی ویا زیبا و...

دست  به انتخاب اصلح می زنه باتوجه به معیارهای ذهنیش ،

علقه وپیوند عاطفی درمراحل بعد براساس ترشح سرتونبن ایحادمیشه

عشق مراحلی دازه...

امین:

سهم زیبایی زیاده

بسته به ظرفیت و شاخص درونی فرد داره

شاید یکی اخلاق زشت کسی رو بخاطر زیباییش تحمل کنه

اما کس دیگر هرگز

مریم:

افرین 

پس نیازوشهوتی که فرد احساس می کنه باعث توجهش به جنس مخالف میشه 

این شروع کار

ودرمراحل بعد اتفاق های دیگه من جمله  علاقه وعاطفه بوجودمیاد

درطی یک پروسه

امین:

این عشقی که میگی همان فرآیندی که به پیوند جنسی ختم میشه

پس عنوان صحیح رابطه‌ی جنسیه 

عشق نیست

مریم:

بله عشق نیست

ابتدا نیازشهوانی

بعد مجذوبیت 

وعلاقه

رابطه ی جنسی که نیازاولیه ش حفظ بقاست.

مبتنی برحفظ نسل

امین:

خوب دیگه الان داری مراحل خیزش و جوشش میل جنسی رو بیان میکنی

حالا خیزش و جوشش برخی علقه‌ها مثل مادر به فرزند یا رابطه‌ی دوستی  جنسش جداست

مریم:

درمورد مادرباتولد فرزند ،هورمون اکسی توسین ترشح میشه 

شما اگه این میزان دستکاری. کنین ،یقینا علاقه ی مادربه فرزند کم وزیادمیشه

امین:

نه

حفظ بقا بعد خواسته یا ناخواسته‌ی دیگر این ارتباطه

در واقع میل جنسی در کنار کارکرد لذت‌بخشی کارکرد تولید نسل هم داره

فرد بسته به خواسته و اولویتش دنبال رسیدن به هر کدام ازین‌هاست

مریم:

مثلا مادرهایی که دلبستگی زیادی به فرزند دارن به دلیل ترشح زیاداین هورمون!

حال اگه ترشحش بنا به دلایلی مختل بشه علق وعاطفه ی مادری کم میشه

درحال حاضر امریکا با مهندسی ژنتیک داره یه نسل سربازبوجودمیاره 

که به اصطلاح اهنین باشن 

بادستکاری ژنوم اونها

امین:

این ترشحات در حیوانات هم هست

در حیوانات تولید نسل عارضه‌ی ناخواسته‌ی رابطه‌ی جنسی هست

یعنی اگه تولید نسل ساز و کار دیگری داشت پیوندها اینقدر زیاد میشد؟

مریم:

حتی دارن توازمایشگاهها تغییراتی روی ژن های حشرات وحیوانات 

مثل ملخ ومارو...

بوجودمیارن که به این ترتیب مخالفشون سرکوب کنن

درحیوانات هم طبیعتا علاقه به بقای نسل وجودداره

مثلا گیاهان  حشرات جذب می کنن برای گرده افشانی 

حیوانات تک جنسی مثل برخی جلبک ها نیازبه بقا دارن 

این نیازطبیعیه

حال میشه توازمایشگاهها این میزان ترشح دستکاری نمود تا به نتایج شکفت اوری. دست پیدانمود..

مثلا دستکاری. هورمون اکسی توسین در موش مادرباعث توجه بیشتر ویاعدم توجه موش مادربه فرزندمیشه 

مثلا دستکاری هورمون واسوپرسین ،باعث میشه صمیمیت وارتباط زیادواندک بشه 

ویک موجودترغیب به ایجادرابطه ویا عدم ارتباط بشه

۲۰ شهریور ۹۶ ، ۰۹:۱۱ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
شیدایی

دختران ایرانی و ............


 دختران همه جای دنیا خصوصیات مشترک زیادی دارند اما خوب تفاوت های پررنگی هم در آنها مستتر هست. حداقل من این طور یافته ام. تفاوت هایی که می تواند در روند یک رابطه بلند مدت مهم باشد.


 چیزی به اسم "دختر جهانی" وجود ندارد. دختر هر سرزمین کاتالوگ و راهنمای خودش را دارد، حتی در بعضی سرزمین ها، در State های مختلف هم باز تفاوت هست. مثل ایران که کاتالوگ معاشرت با دختر اصفهانی، خیلی متفاوت از کاتالوگ معاشرت با دختر رشتی است. حال من این ها را بلدم. از کجا بلد شدم؟ مثل ماری کوری که زندگی اش را روی شناخت اورانیوم گذاشت، من هم سال ها پیش روی مطالعه عنصر "دخی نیوم" وقت گذاشتم.نمی خواهم وارد جزئیات بشوم. 


به عنوان نمونه "اکثر" دختران آمریکای جنوبی، وقتی به آمریکا می آیند خصوصیات شان را حفظ می کنند، یکی از مهمترین هایش علاقه به نمایشگری های عاطفی است در رابطه های شان. من این را بیشتر در مکزیکی و اکوادور تبارها دیدم، اما خیلی جالب است که اگر در خیابان های لس انجلس دودختر و پسر را در حال بوسیدن یا معاشقه ببینید به احتمال زیاد آن دختر از آمریکای جنوبی است. 


خود آمریکایی ها اغلب این مساله را نمی پسندند. خاصه آمریکایی های ساکن بخش های مرکزی. ترجیح می دهند این کار را در حریم خصوصی و نه محیط Public انجام دهند. این هم به دلیل در بنیان مذهبی بودن و Conservative بودن شان است. اما من این رفتار را در مسکو هم کم ندیدم. میان دختران روس. برایم خیلی عجیب بود چون معمولا کشورهای سردسیر آدم های از لحاظ عاطفی سردی هم دارند، حال دیگر نمی دانم دختر روس خودش گرم است، یا خدا می داند چطور گرمش می کنند.


 اما از آن سو دختران آمریکای جنوبی بسیار سازگار هستند. نمی خواهم بگویم خصوصیت خوبی است. همیشه سازگار بودن را به نفع دنیای زن نمی دانم. اما همین خصوصیت مهم باعث می شود رابطه های طولانی مدتی بدون تنش برقرار می کنند و بزرگترین خواسته شان تنها احساس گرفتن است. فرهنگ شان این است. از این رو ما وقتی یک دختر مکزیکی با کسی دوست می شود، به شکل اتوماتیک وار او را زن آینده اش حساب می کنیم. اینقدر سازگارند. حتی بیشتر. تصورش با ذهنِ شریفِ خودتان.


اکثر دختران آمریکایی آدم های بسیار مستقلی هستند. این خصوصیت بارزِ خوب شان است. چه در کسب درآمد و پیشرفت های شغلی، چه در تصمیم گیری های شان. حتی کم دیده ام که یک دختر امریکایی انتظار خرید و سوپرایز شدن های کادویی پوشیدنی از طرف دوست پسرش داشته باشد. حتی درباره پرفیوم ها. اما اگر با یک بلیط سفر یا یک بلیط سینما مواجه شود بسیار خوشحال می شود. به عبارت بهتر دوست ندارد لباس یا لوازم زینتی اش را پارتنرش تهیه کند. مرزبندی های پررنگی دارد. پسر ایرانی نمی تواند با او دوست شود، مگر در امریکا بزرگ شده باشد.


این بخشی از فلسفه مستقل فکر کردن درباره انتخاب هایش است. خوب این به عکس اکثریت دختران ایرانی است، که معمولا پاتنری که در این زمینه ها دست به جیب نمی شود را خسیس می پندارد یا به او ایراد می گیرد. همین دختران آمریکایی اغلب اما از لحاظ کلامی خیلی عاطفی نیستند. بیشتر لمسی هستند. ساده اش این که اگر بخواهید خیلی احساسی صحبت کنید، حوصله شان را سر می برید. باید هنر Touching داشته باشید. من یک دوست ایرانی داشتم، اولین هدیه دوست دختر آمریکایی اش را ترجمه کتاب مولانا خرید. کودنی بود! بدترین خصوصیت بیشتر دختر آمریکایی را ناگهان رفتنش می دانم. یعنی خیلی راحت ممکن است بگویند این رابطه دلخواه شان نیست و خداحافظی کنند. 


یکی از بدترین تجربه های من دوستی با دختر چینی بود. دلیل اش هم ساده است، به نظر من دخترخانم های چینی بیشتر شبیه به جاسویچی هستند. یعنی اگر شما کلید باشید، این ها همه جا می خواهند به شما وصل باشند و دیلینگ دیلینگ کنند. تجربه دو هفته ای دوستی نزدیک من با یک دختر چینی بعد از تجربه سربازی در ایران، دومین تجربه سخت زندگی ام بود.  


این که می گویم شوخی نیست، حتی وقتی توالت می روید پشت درب حال تان را می پرسند. خوب شما فکر کنید دیگر در توالت می خواهید راحت باشید دیگر. طبیعی است نه؟ تا می آیید راحت بشوید، یکی آن پشت بگوید What’s up?. خبر عمه ات عزیزم. تجربه اختصاصی ام نبوده، دوستان هم داستان های مشابه داشته اند. خیلی داخل همه لحظه های زندگی تان هستند. این خصوصیت همه جوره در خدمت مرد بودن، بسیار در دختران چینی شایع است. بعدها می گویم علت جامعه شناسانه اش چه هست. ارتباط مستقیمی با فرهنگ و با مساله قانون تک فرزند بودن شان دارد. اما خوب خصوصیت خیلی خوبی هم در رفتار عاطفی شان هست و عالی است و آن دیگر اینجا دیگر گفتنی نیست. ختم جلسه. (ادامه دارد)


خوب اما دختر ایرانی، که تا به امروز  می توانم آن ها را با دختران ملیت های دیگری که برخورد نزدیک داشته ام مقایسه کنم. البته من هیچ وقت تعمیم نمی دهم. هم یک خصوصیت پر رنگ خوب و یک خصوصیت پر رنگ بد از نظرم اما اکثر آن ها دارند.  چیزی که همیشه اول به چشمم آمده است. 


خصوصیت برجسته اکثرشان این است که بسیار پر ظرافت و احساسی هستند. هم در کلام و هم در لمس. این فوق العاده است. من به جز دختران فرانسوی، واقعا هیچ دختری را به قدر دختر ایرانی این چنین پذیرنده احساس و دهنده حس ندیدم. دختر ایرانی از نظر من خود شعر است.  حال بعضی وقت ها شعر قاطی پاتیِ سپید می شود، دیگر آن مشکل شماست. جدیدا قافیه ندارند. یک خصوصیت خوب دیگر این که بسیار با ظرفیت تر از دیگر ملل ها دیده ام آن ها را در صحبت کردن. یعنی خیلی نگران این نیستید که حرفی بزنید سو تفاهم پیش بیاید. این به لذت ارتباط داشتن با آن ها کمک می کند. دلچسب است.


اما آن خصوصیت بد از نظرم "بی ثبات بودن" اغلب شان است. البته این تجربه من در همه این سالها است. مثلا امروز با شما خوبند، فردا هم خوب اند، بعد پس فردا ناگهان بد می شوند! با دختر ایرانی همیشه "زمستان در راه است". شما اگر هرکول پوآرو نباشید و از پازل صحبت های پر ایهام شان نفهمید مشکل کجا بوده، وارد یک تونل جهنمی می شوید که اگر یک اتومبیل از داخل انگشتر رد شد، شما هم ازداخل آن تونل به سلامت رد می شوید. 


بعد خیلی وقت ها می فهمید هیچ چیز خاصی هم نبوده، "ناز" دارند. این موضوع را پیچیده تر می کند. یعنی بعد تازه دوزاری تان می افتد که پشت این بی ثباتی ها همیشه دلایل واقعی نیست که بخواهید حق را به آن ها بدهید و استرس ارزشمند بگیرید. خانم خودش را می زند به ویبره تا به او بیشتر محبت کنید. این بازیگری است دیگر. خوب صاف و ساده بگو. آن زمان تاوان دادن است. حال یا باید بیشتر وقت بگذارید و کلی احساس ورزی کنید، یا پیاده شوید. از اتومبیل نه البته، از سفینه قشنگه یِ کیف پول تان.


اتفاقا یکی از دلایل ترس گذشته من از نزدیک شدن به دختر ایرانی همین مساله بوده، اولین تجربه زندگی ام با همین مساله بی ثباتی گره خورد، بعدها هم چند گره دیگر بود، این شد که فهمیدم شما وقتی وارد یک رابطه نزدیک با اکثریت (نمی گویم همه) دختران ایرانی می شوید باید این Default ذهن تان باشد که یک مقدار زیادی غیرقابل پیش بینی هستند. فلذا، شما باید ملوان خوبی هم باشید. آن هم از نوع زبل اش، با کلی ذخیره فریزریِ اسفناج.


خلاصه این که دنیای دخترخانم ها برای من اکثر اوقات همین بوده. یکی خیلی خوب بوده، اما وسط خواب عمیق بیدارت می کرده و می پرسیده حالت خوب است عزیزم؟ یکی خیلی احساسی و شاعرانه بوده، اما هفته ای دوبار متهم به خیانت می کرده و قاضی صلواتی زندگی ات می شده، یکی حریم خصوصی ات را رعایت می کرده و به اندازه و عالی کنارت بوده، اما یک هو می دیدی فردا برای ات یادداشت خداحافظی گذاشته و موهای ات در جا می ریخته و جمشید هاشم پور می شدی، یکی هم همه چیزش عالی و رویایی بوده، اما زنگ موبایل که از خواب بیدارتان کرده، فهمیدید همه اش خواب بوده. 


دیگر همین دیگر. اگر داخل ایران هستید، که همین است که هست. شعر خوب بلد باشید، احترام گذاشتن و چرب و نرم حرف زدن، مشکلی نیست. رابطه از انجا به بعد بیمه ابوالفضل است. اگر جای دیگری هستید، نقشه را باز کنید، ببینید چند کشور دیگر باقی مانده، به همان اندازه امید برای دختر همه چیز خوب باقی است. آخرش این که، تا رسیدن به بهترین، کریستوف کلمب خوبی باشید. چشمک



۱۹ شهریور ۹۶ ، ۱۳:۲۰ ۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
شیدایی

رابطه جنسی و ..... ویتامین s

🎩 رابطه


(متن برای خواننده بالای 18 سال نوشته شده است)

خیلی از من معترضانه پرسیده می شد که چرا اینقدر درباره رابطه جنسی می نویسی؟ یا این که هدف ات از این همه پرداختن به دنیای معاشقه چه هست؟ خصوصا مخاطبان عزیز طلبه یا افراد مذهبی. خوب البته پاسخ خیلی ساده است. یکی اش این که تلاش می کنم بعضی چیزها را در دنیای رابطه ها از زاویه ای دیگر هم نشان بدهم، حتی اگر غیرمعمول باشد. این کاری است که البته ای کاش روان شناسان یا سکسولوژیست های وطنی ما دست به قلم می شدند و انجام می دادند. 


آیا رابطه چنسی در یک رابطه عاطفی، تنها یک لذت شعف انگیز است برای خانم ها؟ البته که نه، رابطه جنسی یا چیزی که بیشتر دوست دارم "بی فاصله شدن" خطابش کنم برای بدن و روح خانم ها سلامت هم می آورد. مثل میل کردن میوه، مثل زندگی در یک دشت سرسبز، یا مثل خوردن ویتامین. می خواهم به چند موضوع مهم اشاره کنم که اولین اش البته جنجال برانگیزترینش نیز هست.


داستان را این طور شروع کنم که آقایان وقتی ارگاسم می شوند، مایعی بیرون می آید. غربی ها به آن می گویند Semen. خوب خانم ها وقتی کم سن و سال هستند خیال می کنند همان ادرار است، یا این که فکر می کنند یک آقا موقع رابطه جنسی داخل خانم ادرار می کند. بعدها که بزرگتر می شوند می فهمند خیر این طور نیست. کاملا متفاوت است. من به آن اینجا اما می گویم اسموتی. چشمک


قدیمی ها و به خصوص در تفکرات مذهبی وقتی پای رابطه جنسی غیر متعارف پیش می آمد، خورده شدن اسموتی آقایان را برای خانم ها مکروه می دانستند. پسندیده نبود. مثلا چینی ها آن را خیلی زشت می دانستند. روس ها اعتقاد داشتند باعث آمدن طاعون می شود. آخه طاعون؟ بعدها علم آمد و دراین باره صحبت کرد. خوب وقتی قرار به رابطه دهانی (Oral Sex) است این سئوال هست که آیا این که این اسموتی وارد دهان بشود یک افتضاح رخ داده؟ معمول این هست که خیلی از خانم ها این مساله را با اکراه انجام می دهند. برخی آقایان از این مساله اما شاکی می شوند. یک راز، مردها در اورال سکس وقتی ببینند پارتنر عاطفی شان از اسموتی استقبال می کند و مخالفت نمی کند از لحاظ احساسی خیلی وابسته تر می شوند. حتی گاهی لذتی که می برند بسیار بیشتر از اتفاق افتادن همان مساله در واژن خانم است. چرا؟ کسی نمی داند. اما این که خانمی را مجبور به این کار کرد خیلی احمقانه است. 


اگر پارتنر یک آدم بی توجه به بهداشت نباشد خوردن این اسموتی ضرری ندارد. ویروس یا میکروب خطرناکی در آن اغلب موارد وجود ندارد. حال علم یک چیزهای تازه ای هم گفته. این که خوردن اسموتی فایده هم دارد. خاطرم هست 15-14 ساله بودم که در آمریکا شایع شده بود شرکت نیوآ در کِرم هایش از ترکیبات اسموتی آقایان استفاده می کند. خب مهمل و مزخرف بود. شما تصور کنید چند میلیون مرد را باید در کارخانه های نیوآ به صف می کردندو.... از همان زمان ها بود که تحقیقات در این زمینه کمی بیرون آمد. عمومی تر شد.


اسموتی آقایان،  حدود 3 درصدش اسپرم است. 97 درصد باقیمانده اش آب است. آب که آب است، اسپرم هم سیانور نیست. ببینیم داخل این 100 درصد اسموتی چه چیزهایی پیدا می شود. اسموتی آقایان داخلش پنج ماده مهم است. یکی اش پروتئین، یکی اش ویتامین C ، چند نوع اسید آمینه و آنزیم و سرآخر هم قند. قند که می گویم نه کله قند، بهش می گویند فروکتوز.


بنابراین اسموتی آقایان موادی ندارد که بدن یک خانم آسیب بزند در یک رابطه دهانی، حتی مغذی هم هست. اما اصل ماجرا درباره اسموتی این است که دانشمندان دانشگاهی در هلند گفته اند این مایع به خاطر آنتی ژن های فراوانی که داخلش دارد می تواند باعث شود زنان برای بارداری آماده تر بشوند. باعث تقویت سیستم ایمنی بدن شان می شود. همین طور باعث کاهش اضطراب و استرس. دانشمندان از خود مردان هم خواسته اند که میل کنند، برای آن ها چنین اتفاق هایی نیفتاده است و تفاوت ها معنی دار بوده است. انگار که آب معدنی خورده باشند.  


اسموتی آقایان، یک Mood-elevating شگفت انگیز محسوب می شود. یعنی آمده اند دیده اند به خاطر هورمون هایی که داخلش هست و موقع رابطه جنسی(نه رابطه دهانی) از واژینال خانم جذب بدن اش می شود باعث می شود روان آن خانم آرام تر بشود. این را چطور فهمیده اند؟ از مصاحبه های روان شناسانه زیادی که با دو گروه خانم ها کرده اند، آن ها که با کاندوم بی فاصلگی کرده اند، و آن ها که بی کاندوم بوده و اسموتی جذب بدن شان شده است.

اندورفین (Endorphin) داخل این اسموتی هست، یعنی ماده ای که مغز ما تولید می کند تا موقع سردرد آرام بگیریم. واژن بدن خانم که این ماده را جذب کند، مثل خوردن مسکن عمل می کند برای اش. پرولاکتین (Prolactin)  هم هست، هورمونی که از طریق اسموتی که جذب بدن خانم می شود سوخت و ساز او و همین طور سیستم ایمنی بدن اش را افزایش می دهد. اکسی توسین (Oxytocin) هم که معروف حضورتان هست، هورمون عشق. هورمون مهم دیگر سروتونین (Serotonin) است، هورمونی که باعث سرخوشی می شود. برای همین دانشمندان اخیرا گفته اند اگر مساله عفونت در بدن مرد نباشد و مساله حاملگی، سکس هایی که اسموتی آقایان وارد بدن خانم ها می شود بسیار به روحیه و ریلکس شدن آن ها کمک می کند. این پایان داستان اسموتی.

از فواید دیگر سکس افزایش Corticosterone در بدن است. این ماده ای است که با بی فاصله شدن در بدن شروع به تولید می کند و سبب می شود هم سیستم ایمنی ما تقویت شود، هم ماده است که رابطه مهمی با اضطراب دارد. یکی از دلایلی که ما از یک جایی به بعد در رابطه جنسی احساس آرامش و خلاصی از نگرانی ها داریم ترشح همین ماده در بدن است. در بخشی از کتاب تاریخ تمدن ویل دورانت خوانده بودم ژنرال های رومی همیشه قبل از هر نبردی و به توصیه حکیمان لشگرشان حتما با همسرشان یا معشوقه های شان رابطه جنسی می کردند، شاید این برای ریلکس شدن شان بوده است. اصولا رابطه جنسی با کسی که دوست اش داریم، خیلی خیلی آرامش بخش است.


نکته بعد این است که فهمیده اند بی فاصله شدن اگر دست کم هفته ای یک بار اتفاق بیفتد، تاثیر زیادی بر سیستم ایمنی خانم ها دارد.  به عبارت بهتر زنانی که سکس ندارند یا از آن دوری می کنند بدن های با آمادگی کمتری برای روبرو شدن با امراض و بیماری ها دارند. 


یک سکس خوب در هر 60 ثانیه باعث سوختن 8 کالری در بدن ما می شود. این که می گویم "خوب" یعنی سکسی که داخل اش مثل یک حلزونِ خسته نباشیم. دوف دوفِ عرق ریز، طوری که تشک تخت به حرف بیاید و بگوید: "بسه دیگه، با هردوی تان هستم".  این  یعنی 10 دقیقه رابطه جنسی خوب می تواند باعث سوختن تا 80  کالری بشود. 


یک ساندویچ همبرگر حدود 350 کالری دارد. یعنی شما برای سوزاندن یک همبرگر باید 50 دقیقه سکس کنید! محترمانه اش این که زیر سکس بمیرید، تشک را هم با فنر درآمده بیندازید بیرون. پس اینقدر فست فود نخورید. فلذا، رابطه جنسی کالری قابل توجهی می سوزاند، اما نه این که با آن خوش اندام بشوید. 


در نهایت این که دیده اند که بی فاصله شدن باعث می شود که آستانه تحمل بدن زنان برای درد نه تنها بالاتر برود، که تحمل فشار روی بدنش نزدیک به دو برابر شود. خیلی عجیب است. این به دلیل ترشح هورمون اکسی توسین در بدن شان است. جالب ماجرا این که آمده اند و دیده اند خانم هایی که حتی خودارضایی منظم می کنند هم آستانه تحمل دردشان نسبت به افرادی که رابطه جنسی یا خودارضایی ندارند 70 درصد بیشتر بوده!  البته این معنی اش این نیست که اگر خوردید زمین و پای تان درد گرفت، زود بروید داخل سایه هِن و هِن خودراضایی کنید، تاثیر آن را در طول یک دوره بررسی کرده اند.


سرانجام این که رابطه جنسی نداشتن جز در موارد استثناء تاثیر بدی روی ما ندارد، خاصه جسمی، اما سکس خوب داشتن تاثیر بسیار شگفت انگیزی به روان و همین طور جسم ما توامان دارد. دلیلش این است که این جزئی از آفرینش طبیعت ماست. یعنی به دنیا می آییم تا از آن هم لذت ببریم. حال شما ببینید سکس کردن با کسی که دوست اش نداریم، یا دیگر حس خاصی به او نداریم اگر چه فوائد جسمی آن را برای ما Save می کند، اما دیگر آن فوائد روانی اش را از دست می دهد. عکس اش هم صادق است، ما هرچقدر کسی را بیشتر دوست داشته باشیم بی فاصله شدن با او، تاثیرات روانی اش حیرت انگیزتر از تاثیرات جسمی اش برماست. دیگر همین دیگر، تا می توانید با کسی که دوستش دارید سکس کنید، ویتامین S  دارد. نتوانستید هم اشکالی ندارد، دنیا که به آخر نرسیده است، زندگی ادامه دارد.

پرنس جان 



۱۹ شهریور ۹۶ ، ۱۲:۰۴ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
شیدایی

هورمون ها و عشق..................عشق چیست و عاشق کیست؟


خیلی از ما به عشق فکر می کنیم. تعدادی معدودی از ما هم از آن فرار می کنیم. یکی اش خود من. تا امروز که این طور بوده. اما این ها باعث نمی شود که ،بشود وجود آن را انکار کرد. عشق یک پدیده جهانی است، و همین طور تاریخی. یعنی از زمانی که انسان ها به شکل امروزین از 3000 سال پیش توانستند آثاری از خودشان به جا بگذارند،ما می توانیم در آثار باستانی یا هنری به جا مانده از آن ها بفهمیم که آن ها هم نه تنها عاشق می شدند، که علاقه داشته اند این مساله را روی هر سطح سختی ثبت کنند. مخترع اینستاگرام دراصل شاید نئاندرتال ها بودند، اینستاگرام غاری.  

امروزه البته دیگر کمتر کسی عشقش را با نقاشی نشان می دهد. فکر می کنم پر استفاده ترین راه ابراز عشق در دنیای مدرن امروز، کلمه و موسیقی است. آن هم نه لزوما کلمه و موسیقی که نتیجه یک جوشش عاشقانه است، کلمه هایی که گاهی از بازار می خریم، به عنوان کتاب شعر و حرف های عاشقانه. ساده تر بگویم، بیشتر با ادبیات از قبل آماده، عشق و محبت خود را ابراز می کنیم. مثل غذای بیرون. مثل شلوارک مامان دوز. این خود به خود نشان دهنده ماشینی تر شدن نحوه ابراز عشق هم هست به خیال من. نشانه تنبل شدن ما در ابراز عشقی که نتیجه حس و زحمت خودمان باشد. نه؟              

این طور گفته می شود که متوسط عمر عالی ترین رابطه های عاشقانه، بین4 تا 5 سال است. این را تحقیقات دانشگاهی نشان داده. می شود معادل دوره لیسانس. (لبخند) اگرچه خیلی ها مدعی اند تا آخر عمر عاشق مانده اند. درست است اما آن عطش و خواستن اولیه باقی نمانده. 4-5 سالی که حساب کرده اند برای افرادی بوده که به عشق شان رسیده اند، در کنارش بوده اند، با او رابطه عاطفی و رابطه جنسی داشته اند، بعد هم همچنان تظاهرات بدنی شان واکنش به عشق بوده.          

بعد از آن چند سال آمده اند روان شناس ها از آن ها سئوال های تخصصی کرده اند و بعد فهمیده اند که چه چیزهایی تغییر کرده.  آن تپیدن ها و تغییر فشار خون ها و فعالیت های بخش هایی از مغز و ... دیگر مثل گذشته نیستند. بیشتر عادت آمده به جایش. همان روزمرگی لعنتی خودمان. این میانگین 4 تا 5  سال که گرفته شده از مردم آسیا و اروپا و آمریکا و آفریقا نمونه برداری شده است. بنابراین می شود گفت تقریبا یک آمار جهانی است. حال می خواهید زیر سئوالش ببرید، راه بازست و جاده دراز. وحی منزل نیست!

از شما چه پنهان یک آمار جالب دیگری هم هست، این که گروهی از روان شناس ها ادعا کرده اند خیلی از رابطه های عاشقانه بعد از آن 5 سال، می تواند ادامه پیدا نکند! یعنی افراد از قطع شدن آن رابطه، ضربه سنگین احساسی دیگر نمی خورند. به کربلا نمی زنند. آنقدر که اگر در آن عشق به وصال نمی رسیدند می زدند. این یک تئوری من درآوردی نیست، پشتش تحقیقات اکادمیک است. پشت این قضیه یک نکته ای وجود دارد، این که احتمال خیانت از بعد از 5 سال اول زندگی بالاست و از نظر اکادمیک (نه اخلاقی)، اتفاقی طبیعی!        

خوب بیاییم کمی موضوع را خودمانی تر کنیمرکش می شود این که اگر رابطه شما حتی عاشقانه باشد، بعد از حدود  5 سال طبق این تحقیقات احتمال این هست که زن یا با احتمال بیشتر مرد، توجه اش به کسی دیگر جلب شود، یا دنبال کسی دیگر باشد، این یک مساله هورمونی هم هست، یعنی هورمون ها مسببش هستند که توضیح خواهم داد.  پس دلیل علمی دارد و لزوما روحی نیست. به قول دایی جان ناپلئون، همیشه پای یک هورمون در میان است! از نظر آن ها، بر اساس اتفاق هایی که درون بدن انسان می افتد، این احتمال زیاد است که یک زن یا مرد بین 5 سال دوم تا سوم رابطه شان، به سمت دیگری کشش پیدا کنند.        

اخلاقیات به ما می گویند باید در این زمینه مقاومت کنیم. چرا؟ چون اسمش خیانت است. دنیای مدرن اما می گوید می توانید جدا شوید، بعد با کسی دیگر باشید و خیانت نیست! اما آیا این برای هر فرهنگی پذیرفته است؟ مطمئنا خیر. بسیاری آن را بر نمی تابند. گفته می شود تا 50 سال آینده، این مساله تغییر پارتنر در هر چندسال، به جای ازدواج، مساله ای عادی در جهان خواهد شد. آنقدر که بسیاری انجامش می دهند. تازه می فهمم دهه 70-80 ای ها هم نسل سوخته هستند! (چشمک)        


در کشش به جنس مقابل، ما با حیوانات در همه چیز تقریبا شبیه هستم به جز احساس دوست داشتن. در اصل حیوانات وقتی تصمیم می گیرند پارتنر خود را انتخاب کنند مثل ما جلد و پیشگفتار و فهرست و ... ندارند،  بلافاصله رابطه جنسی  برقرار می کنند. نه شماره تلفن می گیرند، نه چاووشی و رضاصادقی برای هم می فرستند. اما انسان ها چیزی مهمتر از رابطه جنسی دارند. یعنی اول دوست داشتن، معاشقه و نهایتش عشق. فرآیند مهم و زیبای عاشق و معشوق شدن.         
در دنیای عاطفی، عشق همیشه از رابطه جنسی قدرتمندتر بوده. مثلا ما نمونه های زیادی نداریم که اگر یک زن، رابطه جنسی با یک مرد را پس زده، آن مرد از او انتقام گرفته باشد. اما نمونه های خیلی بیشتری هست که اگر یک زن،
عشق یک مرد را پس زده، آن مرد این کار را کرده باشد.   
خیلی جالب است، آمده  یک آماری گرفته است یکی از دانشگاه های بوستون و مشخص شده 70 درصد افرادی که به خاطر پذیرفته نشدن عشق شان خودکشی کرده اند، مرد بوده اند. باورتان می شود؟ این یعنی رد شدن یک عشق در انسان بسیار تاثیر می گذارد، خاصه در مردان. یاد فیلم زجرآور لانتوری افتادم.      
یکی از دلایل اش این است که مردها اگر عاشق شوند و درآن شکست بخورند، آن را تا جای ممکن با کسی در میان نمی گذارند  و خیلی آن را شخصی و غیرتی می بینند. به خانواده شان چیزی نمی گویند، به دوستان شان، از کسی برای کم کردن این فشار یا همدردی با آن ها کمک نمی گیرد. در نتیجه ممکن است مثل آرام پز پارس خزر منفجر شوند.  
خیال می کنم این خودش به تنهایی می تواند فشار این مساله را برای آن ها چندین برابر کند. این کاری است که اما زن ها می توانند بکنند. ساده این که، اگر یک زن به عشق اش نرسد، یک سال بعد احتمالا حالش خوب است. اما اگر پسر باشد، در بهترین حالتش داریوش می شود، یا داوود بهبودی!            
اما اصولا عشق از لحاظ آکادمیک و علوم پزشکی چه هست؟ عشق از لحاظ اکادمیک، بیشتر بازی هورمون هاست! آیا این مساله برای همه قابل پذیرش است؟ البته که نه. بسیاری عاشق شدن را یک فرآیند کاملا روحی می پندارند، اما دانشمندان امروزه این مساله را کاملا نمی پذیرند. چون همین لحظه هاست که دایی جان ناپلئون دوباره کله اش را از در آزمایشگاه می آورد داخل و می گوید: کار کار هورمون هاست!        
در اصل آن ها امروز واقعا این توانایی را پیدا کرده اند که با تنظیم هورمون های بدن شما، بتوانند شما را به شکل آزمایشگاهی به عاشق شدن یا شیفتگی نزدیک کنند، همان طور که داروهایی وجود دارد که می تواند این مساله احساسات شدید را در شما کاهش دهند. هر احساس تعلقی را. حتی احساس تعلق به یک رهبر یا آرمان را.     
 
امروزه از این داروهای دسته دوم در سازمان های امنیت اطلاعاتی برای اعتراف گیری و پایین آوردن میزان وفاداری افراد (که گاهی با عواطف افراد ارتباط دارد) استفاده می شود و اتفاقا کشور آلمان در تولید داروهای اش پیشرو هست و مشتری اش خیلی از سازمان های اطلاعاتی دنیا.  همین طور موارد متعددی وجود دارد که دولت اسرائیل از طریق جاسوسه های زیبای اش و تزریق موادی هورمونی توانسته است از برخی رهبران عرب که شیفته شده اند و اعتماد کرده اند، اطلاعات کسب کند.
در قسمت دوم، برای شما توضیح خواهم داد این چطور اتفاق می افتد، و این که عاشق شدن، می تواند مصنوعی هم رخ دهد و این  پاسخ علمی همان داستان قدیمی و مسخره در یک نگاه عاشق شدن است! تا آن موقع، مراقب هورمون هایتان باشید. چشمک
قسمت قبل تا آنجا نوشتم که عشق صرفا یک رویکرد روحی نیست که فقط ادبا و شاعران و اندیشمندان درباره اش بنویسند، امروزه عشق را از منظر علومی مثل عصب شناسی و روانپزشکی نیز در دنیا بررسی کرده اند           
و درباره این نوشتم که آمده اند و اختصاصا روی عشق زن و مرد به هم (نه عشق مادری یا...) تحقیقاتی کرده اند. بگذارید به زبان خیلی ساده و خلاصه بنویسم که آن ها در رابطه  "احساس عشق و اتفاقات داخل بدن" چه چیزهایی دیده اند.و این را فراموش نکنید که "علم" هیچ وقت نمی گوید که درست می گوید، اما براساس شواهد قوی همیشه حرف می زند.
بطور کلی  چهار نوع هورمون هستند که هیئت مدیره اتاق عشق ما محسوب می شوند. هورمون Dopamine ، هورمون Noradrenalin ، هورمون Serotonin ، و در نهایت هورمون Testosterone .      
هر زمان شما در پروسه عاشقی باشید، داخل مغز تان به خصوص سه هورمون اول در حال رقص تانگو با هم هستند، اتفاقا گاهی بندری هم می رقصند و آن موقعی است که شما دیوانه وار عاشق شده اید.           
تپش قلب ناشی از شیفتگی با این هورمون ها در ارتباط است. عرق کردن و داغ شدن همین طور. بی تابی به همین شکل. اضطراب و هیجان هم. احساس رها شدن و شیفتگی به همین منوال و موارد دیگر. خوب طبیعتا حافظ و سعدی برای این ها ما به ازای نثری و نظمی می یافته اند یا ما می دانیم ذهن   احساسی انسان هم کارهایی می کند اما همه این ها ما به ازای  هورمونی هم داشته اند. حال این مساله ای جداست که هورمون ها باعث احساسات عمیق می شوند یا احساسات عمیق باعث تغییرات هورمونی.
در اصل، شما وقتی عاشق کسی شده اید، آن فرد توانسته است روی تنظیم همیشگی هورمون های شما مثل یک ریموت کنترل از راه دور، موثر باشد، حتی بدون ان که خودش بداند.
با شروع اولین نشانه های عشق، Dopamine شما مثل آسانسور می پرد بالا، به دنبال اش Noradrenalin بدن تان هم سوارش می شود، و بعد ناگهان Serotonin که کارخانه اش در سیستم گوارش شماست کاهش پیدا می کند. تا اینجا شما در عشق تان حس کشش به بدن پارتنرتان ندارید، در مرحله ای هستید که بودن آن فرد در زندگی به شما یک هیجان خاص داده، اما وقتی جناب Testosterone در میزند، یعنی به آن عشق، بی فاصلگی هم باید اضافه شود، وگرنه اذیت می شویم. پس دل مان رابطه جنسی هم می خواهد.
ممکن است سئوال کنید که خوب چرا بین ما و حیوان ها این تفاوت بوجود آمد؟ یعنی چرا ما انسان ها مثل آن ها فقط رابطه مان با پارتنر در حد رابطه جنسی وتولید مثل باقی نماند. در این زمینه تئوری های زیادی وجود دارد. روحانیون ادیان خیلی از آن ها را رد می کنند یک استغفرالله غلیظ پشت شان می گویند و اعتقاد دارند همه تصمیم و تقدیر الهی است. ما نمی دانیم. شاید حق با آن ها باشد، شاید هم نباشد.    
اما دانشمندان تقریبا به این نتیجه رسیدند که بعد از هزاران هزارسال، راه انسان ها از حیوانات جدا شد. یعنی در سیستم مغزی انسان ها  تغییراتی بوجود آمد تا انسان ها ملزم به حفاظت از جفت شان شوند. یعنی مثل حیوانات پارتنرشان را رها نکنند! مثل آقای فیل، که وقتی با خانوم فیله تالاپ تولوپ کرد، سه روز بعد او را رها می کند و انگار که انگار. می گویند شامپانزده ها حدود دو هفته حمایت عاطفی می کنند از پارتنر و اگر درست باشد یعنی وفادارترند. خبر جالب این که شنیدم مردها از شامپانزه ها هم بهترند.
اما در هر حال قرار شد این اتفاق برای انسان ها رخ ندهد. یک تئوری می گوید احساس دوست داشتن و عشق به پارتنر برای همین به مرور زمان در انسان ها وقتی از نسل های میمونی دور شدن بوجود آمد (ادیان می گویند از اول در انسان ها بود و خیلی زود داستان هابیل و قابیل  و عشق مثلثی شان را پیش می کشند).  پس بعداز این همه سال، کم کم هورمون ها بخشی از وظیفه این مساله را در بدن انسان به عهده گرفتند. در اصل گویا طبیعت هوشمند فهمیده بچه هایی که پارتنرها بالای سرشان بوده قوی تر، سالم تر و عمر طولانی تری داشته اند.      
دراین زمینه ها مقاله های علمی و کتاب های معتبر فراوانی وجود دارد. حتما بخوانید. خاطرتان نرود اطلاعات در این زمینه به اندازه دریاست بنابراین مادامی که این چیزها را می نویسم تصور نشود مساله عشق را تنها می شود از این بعد نوشت. این تنها یک زاویه دیگر است. خیلی ها هم پیام می دهند که نه عشق ما هورمونی نیست و خیلی هم کهکشانی است و چیزهایی بامزه تعریف می کنند ...
ممکن است این سئوال در ذهن شما پیش بیاید که پس تفاوت دوست داشتن و عشق از کجا شروع می شود؟ جزو آن دسته آدم هایی نیستم که بگویم یا کسی را دوست دارم یا ندارم         .
هیچ وقت ادعا نکرده ام تنها یک دختر را در زندگی ام دوست داشته ام و به بقیه اصلا فکر نمی کنم! اما ادعای ام این بوده که اندازه این دوست داشتن ها و ارزش های شان متفاوت است. برخی می گفتند این حرف توجیه است. اما من آن را عین واقعیت می دانم. چون واقعا دختر خانمی بوده که کمتر دوست اش داشتم، یک همکار بوده، دختر خانمی بوده که بسیار دوست اش داشته ام، چون در همه لحظه هایم بوده.         
تئوری ام این است که اصولا دوست داشتن یک طیف است. از سفید (حس خاصی نداشتن) به صورتی (آغاز دوست داشتن) می رود که با صورتی پر رنگ تر شدن می تواند شامل دوست پسر و دخترتان بشود و بعد به قرمز پر رنگ می رسد که شامل اعضای خانواده و آن کسی است که عشق یا پارتنرتان است. قبول این طیف، به نظرم عین واقعیت است. دنیا عاطفی سفید و ناگهان قرمز نیست.
علم به این مساله هم جواب داده است. نکته این است. دوست داشتن هم در بدن ما هیئت مدیره دارد. یک اتاق فرمان دارد. هیئت مدیره اش اما با عشق فرق می کند. می گویند اعضای آن هورمون Oxytocin و هورمون Vasopressin هستند.
آقای Oxytocin و آقای Vasopressin وقتی وارد عمل می شوند و شروع می کنند به ترشح کردن، این آغاز فعالیت مغزی است برای این که شما یک نفر را دوست بدارید. هرچقدر این برادران ارزشی ما بیشتر زحمت بکشند، علاقه شما به طرف مقابل بیشتر و عمیق تر می شود تا جایی که ممکن است طرف صمیمی ترین دوست شما بشود (در بخش صورتی پر رنگ). اما این معنی دیگر هم دارد ،این که بخش تصمیم گیرنده و تحلیل کننده مغز هم دارد دلایل خودش را برای وفاداری به این دوستی در ذهن ذخیره می کند و این در بخش هورمونی رخ نمی دهد.     
اینجا تفاوت یک دوست صمیمی یا یک دوست معمولی خودش را نشان می دهد. شما دوست دارید پیش کسی درد دل کنید، به آن کسی اول از همه زنگ بزنید و سال نو را تبریک بگویید در میان دوستان تان، برای آن کسی هدیه زیباتری بگیرید که بیشتر از بقیه دوست اش دارید. او همان کسی است که از بعد علمی، باعث ترشح بیشتری از این دو هورمون در شما می شود. او می تواند یک مرد یا یک زن باشد. مهم نیست.    
دیده اید چرا وقتی یک خانم با یک پسر دوست است، مثال دوست اجتماعی، بعد آن پسر به آن دختر پیشنهاد نزدیک تر شدن می دهد، یا می خواهد عاطفی ببوسدش، آن دختر چندش اش می شود یا جا می خورد و بدش می آید؟ برای این است که Oxytocin و Vasopressin که گفته می شود مادامی که کارشان را خوب انجام می دهند درباره یک نفر، ترشح هورمون
Dopamine
و Testosterone در شما بسیار پایین است. شما کشش خاص و لمسی به او ندارید. برای همین است که بدن شما این مساله را نمی پذیرد. قبول نمی کند.       
اما برعکس آن هم می گویند وجود دارد.  یعنی افرادی که وسط دوستی شان، از یک استارت عاطفی مثل بوسیدن لب ها یا رابطه جنسی ناگهان استقبال می کنند. آن ها افرادی هستند که از لحاظ اجتماعی شاید همدیگر را دوست معمولی تلقی می کردند، اما آن داخل، هیئت مدیره های شان داشته اند جای شان را به آن سه برادر اول می داده اند. پس اتفاق افتادن این مساله برای شان قابل قبول تر و پذیراتر است در نهایت.     
یک نکته ای وجود دارد، از لحاظ علمی محقق ها می گویند هیئت مدیره اول، یعنی هیئت مدیره عشق، برای یک رابطه بیشتر از 4-5 سال دوام ندارد. حال علم اینجا جواب نمی دهد که مثلا مساله وفاداری را بخش Logical مغز تصمیم نهایی می گیرد یا هورمون برنده می شود؟ حتی برخی اعتقاد دارند بیشتر از 18 ماه هم دوام ندارد! خوب بعد چه می شود؟       
می گویند احتمالا بعد دوست داشتن جای آن را می گیرد. یعنی اگر پارتنرها هیچ توهین و بی احترامی به هم نکنند و در همه این مدت همه چیز آرام باشد. در نهایت باز هیئت مدیره دوم می آید سر کار. هیئت مدیره دوست داشتن. اینجاست که عوام خیلی از ان به عنوان روزمره شدن رابطه نام می برند.     
در اصل بعضی محققان می گویند دیگر هورمون Dopamine و Noradrenalin و Serotonin مثل گذشته برای آن رابطه تولید نمی شود!  ممکن است تنها Testosterone بماند که وظیفه اصلی اش ایجاد تحریک پذیری جنسی است. مرد در اتاق خواب عالی است، بیرون که می آید اما مثل گذشته شیفته تان نیست. و این به شما احساس جالبی نمی دهد.
برای همین است که بعضی خانم ها تعجب می کنند که چطور همسرشان با آن ها عطش رابطه جنسی دارد، اما می دانند مثل گذشته دوستشان ندارد یا می رود داخل فضاهای مجازی و مغازله های اش را با دیگران می کند. یک بخش جسمی اش، همین موضوع تستسرون گستاخ است!           
در قسمت قبل تا آنجا نوشتم که چقدر هورمون ها می توانند در موضوع عشق ورزی سهم داشته باشند. اما بیایید کمی متفاوت تر نگاه کنیم.  در بعضی از متون تاریخی آمده اند بررسی کرده اند و دیده اند مردهای هزاران سال پیش، وقتی بچه های شان به سنی می رسیده اند که می توانستند از خودشان نگه داری کنند، پارتنرشان را رها می کرده اند و می رفتند سراغ پارتنری دیگر.
دنیا که جلو رفت این مساله عوض شد. قبیله ها و روستاها شکل گرفتند و مردها پای بند تر شدند. با زندگی شروع شهری تا پایان عمر با پارتنر زندگی کردن یک ارزش اجتماعی شد هرچند با طبیعت اولیه انسان خیلی سازگار نبود.   
یعنی همیشه این کشش در مردها وجود داشته که پارتنر عوض کنند. اما نکته جالب این است. سیستم  پژوهشی اکادمیک دارد به ما می گوید تا دهه های آینده مردان ما باز هم مثل همان مردان اجدادی شان می شوند. یعنی ازدواج ها یا زندگی های چند ساله صورت می گیرد، بچه ها که بزرگ شدند، پارتنرها از هم جدا می شوند. چرا؟ هنوز خیلی نمی دانیم. اما دنیا به این سمت می رود.
شما اگر نگاه کنید در همین ایران، رشد آمار طلاق با رشد آمار استقلال زنان به وضوح رابطه داشت. مساله این نیست که استقلال زنان و کم شدن مردسالاری دقیقا باعث طلاق شد. خیر. اما به نظر می آید این دومساله تنها کمک کرد که در جامعه ما، "طلاق پنهان" جای خودش را به "طلاق آشکار" بدهد. و  کم کم طلاق از تابو بودنش در بیاید.      
بعد از بررسی تاثیر هورمون ها بر احساسات ما،  ممکن است این سئوال پیش بیاید که می شود از عاشق شدن جلوگیری کرد؟ بله. حتما می شود. شما یکی از بهترین راه هایی که برای کنترل هئیت مدیره های احساسی تان دارید، تلقین است. به زبان ساده یعنی چه؟
یعنی وارد کردن جیمزباند تان به هیئت مدیره. جیمزباند شما سیستم عصبی تان است. تلقین که دقیقا نماینده سیستم عصبی در انسان است، می تواند بر ترشح هورمون ها تاثیر بگذارد.          
شما اگر به مرور زمان در تلقین کردن به خودتان فرد آموزش دیده و قهاری بشوید، احتمالا می توانید به سادگی یک عشق را در سطح یک دوستی نگاه دارید. این کار بر اثر ماه ها شدنی است و نباید از آن تعجب کنید. این از اولین درس هایی است که به نیروهای ویژه اطلاعاتی می دهند برای این که هرگز احساسات شان وارد شغل شان نشود. از اولین درس هایی است که نیروهای ویژه نظامی نیز باید آن را یاد بگیرند، خاصه توانایی فکر نکردن به کسانی که دوست شان دارند.  
بنابراین شما می توانید با تلقین آگاهانه، بدن تان را از قرار گرفتن در یک جریان عاشقانه تاجای ممکن دورکنید. گاهی این تلقین ناخودآگاه انجام می شود. مثل خانم متشخصی که فرزند و همسرش را دوست دارد، زندگی اش را دوست دارد، اما عاشق یک پسر جوان تر می شود. در نهایت او می تواند این عشق را نادیده بگیرد زیرا عشق مادر فرزندی یا احساس تعلق به یک زندگی، بر علیه هورمون های Dopamineو Noradrenalin او عمل می کنند.           
ما در دنیای اجتماعی اسمش را وفاداری می گذاریم.  اما اگر آن زن قدرت تلقین اش، بالاتر از قدرت آن هورمون ها نباشد و از آن عشق بهرمند شود و به آغوش اش برود، اسم اش را می گذاریم خیانت. آیا باید گذاشت چنین اتفاقی بیفتد؟
 
طبیعتا هر کس عقیده خود را دارد، اما دنیای اخلاق و تدین با آن موافق نیست. طبیعی است که ادیان، از کلمات ترس آور برای کنترل بشر استفاده کرده اند و خواهند کرد. اما دهه های بعد این سئوال مطرح می شود که آیا اخلاق مقدم بر طبیعت بدن است؟
از لحاظ تئوریک و آکادمیک کاملا قابل توضیح است که این احتمال هست که شما در کنار کسی زندگی کنید و دوست اش داشته باشید، اما عاشق کسی بیرون از پوسته زندگی تان باشید، یا بمانید. چون شیوه عملکرد عصبی و هورمونی ما نسبت به این دو مساله متفاوت است و از یک جا آب نمی خورد.           
نکته دیگر این که در باب مساله جدایی، بیشتر در زمینه زندگی زناشویی و کمتر رابطه های عاطفی چند ساله، سیستم هورمونی و عصبی بدن به شکل طبیعی ما را به سمت افسردگی می برد. می گویند این واکنش طبیعی بدن در کئتاه مدت برای جلوگیری از تنها شدن ماست و برگرداندن مان به رابطه پارتنری. به همین دلیل است که بعد از جدایی، احساس توامان عصبانیت و نا امیدی با هم می آید.
یعنی هم انسان از تصمیم خود عصبانی است، هم این جدایی خیلی اوقات به او امید یک آینده بهتر نمی دهد. اصولا افراد تا ماه ها بعد از جدایی نمی توانند خوشحال باشند و سیستم ترشح هورمونی مثل ماه های پس از زایمان برای زنان، آن ها را به سمت افسردگی می برد. لذا این دختر خانم هایی که بعد از جداییدر جمع ها و محفل ها خود را خوشحال و رها نشان می دهند به نظر می آید چیزی جز فیلم بازی کردن و واکنش های آگاهانه وارونه جلوه دادن شرایط شان نیست.       
طبیعتا این مساله  افسردگی کم کم از بین می رود. بدن خودش را با شرایط جدید تنهایی در بلند مدت وقف می دهد و انسان به زندگی عادی بر می گردد. یکی از دلایلی که برخی معتقدند باید میان یک جدایی سخت و رابطه بعدی یک سال زمان گذاشت، همین مساله است.
زمانی که بدن و ذهن برای ریکاوری نیاز دارد تابه حالت طبیعی برگردد. چون طبق توضیح های قبلی ام، این بدن هم هست که باید پذیرفت نقش مهمی در پذیرفتن عشق بعدی باید ایفا کند.     
به همین دلیل است که به خصوص  برخی خانم ها، به طرز احمقانه ای در پس این افسردگی و احساس تنهایی و نا امیدی، با شتاب می خواهند یک تکیه گاه جایگزین انتخاب کنند، پس سراغ کسی می روند که تنها سریع جایگزین اش کنند.  آن ها فارغ از این که شناخت خوبی هم از او ندارند و این بعدا مساله ایجاد می کند، بدن شان هم آماده پذیرش یک رابطه جدید نیست.  در نتیجه رابطه جدید را شروع می کنند، اما از درون همچنان متلاطم  و پریشان حال اند. برای مردها تا حدودی همین است اما نه به این شدت.
اما درباره افرادی که عشق خود را از دست می دهند. به نظرم این یکی از سخت ترین مرحله های زندگی است. قبلا  نوشتم که هنگام از دست دادن یک عشق، مردان ضعیف تر از زنان می شوند. چون زنان درد آن را با اطرافیان شان در میان می گذارند، اما مردان نه. و همه فشار روحی و بدنی بر روی خودشان متمرکز می شود.          
نوبت می رسد به فراموش کردن عشق. من در زندگی ام تجربه یک عشق نابالغ را داشته ام. این که می گویم یک عشق نابالغ، یعنی پارتنری که امروز می فهمم هیچ سنخیتی با او نداشتم. این موضوع مربوط به 16 سال پیش است.
ترک عشق درست مثل ترک ماری جوانا است. یک کشش شدید به برگشتن، افکار مالیخولیایی سراغ آدم آمدن، به خستگی های بی دلیل دچار شدن، خوابیدن های زیاد یا کم خوابی های فراوان، بی میل شدن به علایق، احساس پوچی، و از دست دادن تعادل روحی. به زبان ساده، این ها بخش مهمی اش، دعوایی است که در درون بدن ما میان آن هیئت مدیره هورمونی بوجود آمده است. بهم خوردن تنظیم آرامش عصبی و تنظیم هورمونی بدن مان.           
اینجاست که در دنیا داروهایی برای این مساله وجود دارد. کافی است آن ها سطح ترشح Dopamine و Serotonin را در بدن شما تنظیم کنند و نگذارند خود به خود جلو بروند. این حالت ها در شما کنترل می شود. به همین دلیل بعد از شکست های عاشقی توصیه می شود به روانپزشک مراجعه کنید. بعضی ها به جای مراجعه روانپزشک می روند خواننده می شوند. چشمک
آن روان پزشک ها در اصل از طریق پزشکی، و از طریق بدن شما، به روحیات شما کمک می کنند. این داروها یکی از اولین کارهایی که می کنند پایین آوردن خواسته شما برای جایگزین کردن سریع یک آدم به جای عشق از دست رفته یا برعکس تنفر از غیر همجنس است. پس اینجا از حرف های من باید به این نتیجه رسید که "عشق"، می تواند خیلی وابسته به انفعالات شیمیایی و الکتریکی (عصبی) بدن ما باشد.      
 
برعکس اش هم هست. داروهایی وجود دارند که اگر شما در برخورد مدام با یک نفر، آن ها را مصرف کنید، می توانید عاشق او بشوید، بدون این که آن فرد جذابیت های فکری و جهان بینی شبیه به شما را داشته باشد. (همان داستان در یک لحظه شیدا شدن). حال بهتر می فهمید تمام مردانی که با یک نگاه عاشق شده اند چه اتفاقی در پشت صحنه رخ داده است. 
این اتفاق در زندگی واقعی هم گاهی به شکل اتوماتیک  میان جنس دیگر می افتد. دخترانی با شخصیت از میان دوستان تان که ناگهان عاشق پسرهای مزخرف و بی شخصیت می شوند و ما تعجب می کنیم!       
پسرانی متین و موقری که می بینیم عاشق دخترانی سطح پایین یا بی شباهت به خودشان شده اند. این ها اتفاقات شیمیایی است. بیشترف دل دادن های شیمیایی است. یک فرآیند کامل عشق که در آن سیستم عصبی هم داخل باشد صورت نگرفته. بیشتر هورمون ها، شیدایی آن دختر را یا پسر را رقم زده اند.       
و حال جالب است که بدانید به عنوان یک نمونه LSD یا Lysergic acid diethylamide دقیقا ماده ای است که می تواند ما را از لحاظ شیمیایی عاشق کند. یعنی احساسات شدید بوجود بیاورد. در سیستم آکادمیک به این حالت می گویندSynesthesia . ما خومانی تر به آن می گوییم شیدایی مصنوعی. یعنی مواد شیمایی احساسات دروغین برای شما تولید می کنند. درست مثل موسیقی بندری، که می تواند به شما شادی مصنوعی دهد و وقتی ضبط را خاموش کنید، حالت تان بر می گردد.    
بیشترینارتباط جنسی و معاشقه در پارتی هایی بوده که افراد به جای هر ماده مخدر دیگری LSD مصرف کرده بودند.  برخی پسرهاکه بعدها متوجه این موضوع شدند، سعی می کردند این ماده را به دخترخانم ها بخورانند تا دختر هرکاری آن ها بخواهند را با رغبت و میل شخصی خودش انجام دهد مادامی که اثر آن دارو در بدن می ماند. خطرناک تر این که، مشروبات الکی اثر آن را تشدید می کند.
به همین سبب است که بارها به شما دخترخانم ها گفته شده مراقب پارتی ها و میهمانی هایی که در آن ها شرکت می کنید باشید. هر چیزی را نخورید و ننوشید. اگر این ماده به شما خورانده شود یا مصرف کنید، یک مجاورت کوتاه با یک پسر می تواند شما را با میل خودتان کاملا دراختیار او قرار دهد.            
این ماده به شکل ضعیف اش توسط سازمان های امنیتی استفاده می شود. سبب می شود بین در مغز متهم، نسبت به بازجو، یک الفت و رابطه عاطفی دروغین بوجود بیاید. یک احساس وفاداری شیمایی و بدین ترتیب این آغاز کسب اطلاعات از متهم است.         
جالب است که بدانید دولت آلمان (به عنوان معدود تولید کننده های این محلول برای بازجویی) در حالی اجازه واردات این محصول را به ایران برای استفاده در سازمان های اطلاعاتی این کشور می دهد که در ظاهر خود را یکی از بزرگترین معترضین به نادیده گرفته شدن حقوق بشر در ایران نشان می دهد.  
طبیعتا این ماده وفادار کننده به بازجو، توسط اکثر سازمان های امنیتی دنیا مصرف می شود و اغلب افرادی که دست به اعتراف می زنند با این ماده اطلاعات را بروز می دهد و اعتراف می کنند، اگرچه برای مجازات نشدن بعدها توسط وکلا به آن ها توصیه می شود که تاکید کنند برای دادن اطلاعات "تحت فشار" بوده اند، در حالیکه با وجود چنین داروهایی اصولا خیلی نیاز نیست سیستم های اطلاعاتی دست به خشونت و شکنجه بزنند مگر با فردی کارکشته و تعلیم دیده روبرو باشند که قدرت تلقین بسیار قوی داشته باشد، یا فردی که واقعا اطلاعاتی نداشته باشد اما آن ها چیز دیگر فکر کنند.
اصولا کشور آلمان در این زمینه ها فعالیت قوی دارد. اگر خاطرتان باشد در جنگ ایران و عراق نیز، ماده اولیه بمب های شیمایی را آلمان به صدام می داد، بعد رزمندگان شیمایی شده ما هم برای درمان به آلمان می رفتند! همان کس که زهر را تولید می کرد، پادزهر را نیز داشت.     
درهر حال، یادتان نرود یک عشق واقعی، پارامترهای روانی و محیطی و حسی وعصبی و شیمیایی مختلف می خواهد. داروهایی که این ماده در آن ها هست بسته به دوز شان، در ما توهم احساس وابستگی و عاشقی ایجاد می کنند و اثر ان بعد از 24 ساعت از سیستم گوارش که دفع شود، برای ما پشیمانی های شدید به همراه می آورند.
در نهایت، قصدم این بود از زاویه ای دیگر هم شما را با مساله دوست داشتن و عشق آشنا کنم. اکثر انسان ها تجربه عشق را در زندگی شان خواهند داشت، اما اگر بخواهم ساده بگویم، مهمترین مساله این است که تا وقتی منطق تان کار می کند، قبل از این که آن هورمون ها به استقبال تان بیایند، روی مساله شناخت جدی باشید. برای چه؟     
 
برای این که عاشق یک آدم "اشتباهی" شدن بسیار خطرناک است. اگر روزی هم عاشق یک ادم آشتباهی یا عوضی شدید فراموش نکنید باید آنقدر شجاع بود که سهم خودتان را در ارتکاب این خطا بیشتر بدانید. با این وجود من امیدوارم که شما به یک عشق عالی و زیبا دچار شوید. پایان

پرنس جان

۱۵ شهریور ۹۶ ، ۱۸:۲۷ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
شیدایی

ارتباط بین دختر و پسر


گرایش به جنس مخالف نیاز ذاتی همه انسانها می باشد که در فطرت ما آدمیان برای بقاء نسل نهادینه شده است.

در اسلام که قانون های مدنی و فرهنگی در اذهان مردم که بر اساس راهنمایی‌های شرع مبین اسلام می باشد از آغاز سنین بلوغ، که نخستین گرایش ها به طرف جنس مخالف شروع می‌گردد، راهکارهایی برای مراودات سالم در پرتو رعایت عفت برای مردان و زنان جامعه لحاظ گردیده است.

راهکاری که در آن زن را با حجاب و مرد را با نگاهی عاری از هوس ‌به حضور در اجتماع تشویق می‌کند.ولی متاسفانه در جمع کنونی اجتماع ما که در حصار فرهنگ‌های غربی گرفتار گردیده است و نام مدرن بودن و امروزی گشتن را به یدک می‌کشد، هر روز شاهد هنجارشکنی های بیشتر در ارتباط میان دختر و پسر در بیرون از خانه و در مراکز عمومی به مانند سینما ها پارک ها و حتی دانشگاه ها هستیم.
این گونه ارتباط ها چنان شده است که دخترها و پسرها به سادگی و حتی گاهی با برخی از دلایل و توجیهات دینی بدون هیچگونه ازدواج رسمی یا صیغه با هم ارتباط پیدا می‌کنند همچنین برای شناخت بیشتر با عدم اطلاع خانواده ها پنهانی با هم به گفت و گو در خلوت می پردازند.

دختران معمولاً فکر می کنند نگاه پسران در روابط دختر و پسر و دوستی با جنس مخالف مانند تصور خودشان می باشد، البته عکس این مطلب هم تا حدودی صادق می باشد. دختر ها فکر میکنند پسرها نیز تشنه احساس و ابراز عاطفه هستند و پسرها نیز تصور می نمایند دختران میل جنسی فراوانی دارند.
اصولاً در روابط میان جنس مخالف مردان به میل جنسی و شهوت خورد بیشتر ارزش می دهند و پس از برقراری ارتباط دچار وابستگی از لحاظ جنسی می گردند. مردان معمولاً در تمامی دیدارها به دنبال فرصت برای ارتباط جنسی هستند و در صورتی که خانوم موردنظرشان به این نیاز آنها پاسخ دهد به این رابطه خویش ادامه می دهند.
زنان و دختران تا هنگامی که به شخصی احساس علاقه نداشته باشند ، معمولاً توانایی آن را ندارند که ارتباط جنسی با آن فرد داشته باشند و ترجیح می دهند این ارتباط تنها در صورت یک علاقه دو طرفه، برقرار گردد. البته دخترها پس از ارتباط جنسی، وابستگی به سراغشان می آید.خانم ها پس از ارتباط جنسی، احساس وابستگی بیشتری میکنند و دوست دارند مورد توجه عاطفی طرف مقابل قرار داشته باشند.
با تاسف برخی از دختران برای جلب رضایت نظر پسر مورد علاقه خود مرتکب  اشتباه بزرگ ارتباط جنسی با او می شوند و تقاضای رابطه جنسی طرف مقابلشان را می پذیرند، اما نمیدانند که بیشتر پسرها با شخصی که قبلا با او ارتباط داشته اند ازدواج نمی کنند و برای ازدواج نیز به دنبال دختری باشند که قبل ازاو با کس دیگری ارتباط نداشته باشد.






۱۵ شهریور ۹۶ ، ۱۱:۲۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
شیدایی

شرایط ازدواج موقت در مقایسه با ازدواج دائم

با اینکه ازدواج چه به صورت دائم و یا موقت هر دو در لفظ ازدواج مشترک می‌باشند، و در صورت جاری شدن صیغه عقد ، زن و مرد به همدیگر محرم گشته و بر یکدیگر حلال خواهند بود ولیکن از لحاظ حقوقی، اختلاف‌هایی میان این ازدواج ها موجود می باشد و هر یک دارای حقوق مخصوص به خود و نیز مشترک هستند.
در هر دو نوع از ازدواج برای محقق شدن عقد نیاز به پذیرفتن جنین عقدی از جانب زن و مرد و رضایت بر آن وجود دارد. و در هر یک از این ازدواج ها، ایجاب از جانب زن می باشد و قبول آن بر عهده ی مرد خواهد بود، به این معنی که خانوم می‌گوید« من خود را به طریقه دائم برای زمان معلوم به عقد شما درمی‌آورم» و در جواب مرد ازدواج را موردقبول خویش می‌داند.

در ازدواج چه به صورت دائم و یا موقت زن باید مسئله ای در مورد عدم جاری شدن صیغه نداشته باشد و این بدین معنی است که در عقد یا عده ی  دیگری نباشد.و یا برای مثال مردی که در حال ازدواج با اوست از محارم او نباشد.و .....
فرزندی که امکان تولد او از ازدواج موقت وجود دارد، حلال زاده و مشروع خواهد بود و از پدر و مادر خویش ارث می برد و البته حضانت و نفقه آن کودک به عهده ی پدر و در نبود پدر بر عهده ی مادر خواهد بود.

با تاسف فراوان اکثر افراد در جامعه، ازدواج به صورت موقت را با کامجویی لحظه ای برابر می دانند و این مسئله موجب گشته است تا این موضوع به جایگاه واقعی خود در جامعه دست پیدا نکند.

واقعیت این است که بر علیه ازدواج موقت و صیغه تبلیغات نامناسب فراوانی سالهاست که در حال رخ دادن، می باشد به طوریکه در نگاه بعضی رابطه های نامشروع به اندازه ازدواج موقت قبیح به نظر نمی‌رسد.

در حالیکه در صیغه و ازدواج موقت تمام فاکتورهای مترتب بر ازدواج دائم رعایت شده است و حقوق طرفین مورد توجه واقع گردیده است.
ساده تر و صریحتر اشاره کنیم، تمایلات جنسی جزء جدایی ناپذیر شخصیت و فطرت انسان ها می باشد و معمولاً به علت محدودیت های مالی و اقتصادی و شرایط نابسامان فرد گاهی ازدواج دائم به صلاح شخص نمی باشد، آیا در این موارد بهتر نیست که این میل جنسی از طریق راه مناسب و شرعی و با در نظر گرفتن حقوق طرفین برطرف گردد. چگونه است که برقراری روابط آزاد و نامشروع که در آن هیچ قاعده و قانونی وجود ندارد و احتمالاً در آن زن بیشتر متضرر می گردد، چندان به مذاق جامعه ناخوشایند نمی آید اما پیشنهادی که در شرع برای حل این مشکل داده شده است برای عده ای ناخوشایند جلوه می‌کند.

به هر حال ازدواج موقت و صیغه شرایطی دارد که شارع مقدس بنا بر مصلحت اجتماع و حقوق اشخاص بنا نهاده است، ما در اینجا سعی می‌کنیم به طور خلاصه این شرایط را بیان کنیم:

یکم، در عقد موقت به مانند عقد دائم نیاز به خواندن صیغه وجود دارد و کلمات مورد استفاده در آن تنها و تنها باید با رضایت درونی قرائت گردد تا صیغه موقت صحیح باشد.
دوم، تفاوت مهم و عمده میان عقد موقت و دائم این است که در عقد موقت مدت اهمیت دارد و باید با بیان مدت زمان، همراه باشد.
سوم، ضرورت دارد میزان مهریه در صیغه موقت مشخص گردد و در زمان خواندن عقد، ذکر شود.
چهارم، ازدواج دختر،چه به صورت دائم یا موقت ،نیاز به اجازه پدر یا پدربزرگ در صورت نبود پدر، دارد.
پنجم، در ازدواج موقت، بعد از به پایان رسیدن مدت زمان عقد، زن از مرد جدا شده و عده نگه خواهد داشت، و البته قبل از به پایان رسیدن مدت عقد مردِ می تواند باقی آن مدت را بر وی ببخشد و ازدواج موقت به پایان برسد. البته در ازدواج دائم این مورد وجود ندارد و تنها با جاری شدن طلاق، عقد باطل میگردد.


ادامه مطلب...
۱۴ شهریور ۹۶ ، ۰۹:۴۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
شیدایی

چالش ها و راهکارهای ازدواج مجدد


یکی از مسئله های اساسی پس از جدایی و طلاق، مسئله تصمیم گیری در مورد ازدواج مجدد و نیز ترس از عدم موفقیت در ازدواج دوم می‌باشد.
بیشتر افراد پس از طلاق بدون اینکه به کاستی ها و کمبودهای خود توجه کنند بیشتر در پی بیان ایرادات همسر سابق خود می باشند و معمولاً به سهم خود در مورد علت جدایی و طلاق توجه کافی نمی کنند. به عبارت دیگر بیشتر از اینکه خود را مقصر بدانند و در سردشت رفع عیب های خویش برآیند سعی می کنند در جایگاه قربانی و مظلوم قرار بگیرند و همین مسئله موجب می گردد که در انتخاب مجدد همسر دچار اشتباه گردند.
تصمیم برای ازدواج دوم در افرادی که طلاق گرفتند بهتر است از روی عقل و آگاهی صورت پذیرد قبل از اقدام به ازدواج دوباره بهتر است به خودشناسی و شناخت نیازهای خویش پرداخته شود و مسائل و مشکلات قبلی خود را که در ازدواج اول روی داده از نو به تحلیل آنها همت گماشته شود، اینگونه فرد خواهد توانست تا علت هایی که منجر به طلاق گردیده است بشناسند و از وقوع دوباره آنها جلوگیری نماید.
بیشتر اشخاص در ازدواج دوم خویش به دنبال رهایی از تنهایی و کاهش فشارهای خانواده و اجتماع می باشند و یا به دنبال رفع نیازهای عاطفی و اقتصادی هستند و بدون در نظر گرفتن ملاکهای درست تنها در جهت گریز از شرایط پیش آمده به ازدواج مجدد تن می‌دهد.
وصلت هایی که در مبنای احساسات بنا شده اند ازدواج های پر چالشی خواهند بود، شخصی که فقط برای گریز از مشکلات موجود تن به ازدواج میدهد معمولاً در فکر بالا رفتن سن خویش و عقب ماندن از قافله زندگی خواهد بود. شخصی که به لحاظ عاطفی همچنان درگیر ازدواج قبلی خود می باشد.
شخصی که ملاک هایی همچون سن مناسب و ظاهر و تحصیلات و نیز ملاک های اقتصادی و فرهنگی و اعتقادی و همچنین جایگاه اجتماعی و شغلی شخص مقابل را نادیده گرفته و تنها به تشکیل مجدد خانواده می اندیشد به ضرس قاطع در ازدواج مجدد اخیر با مشکلات بیشتری مواجه خواهد شد.
البته باید خاطر نشان کنیم که ازدواج دوم در صورت بررسی‌های کافی و اساسی به اندازه ازدواج اول می‌تواند موفق باشد و شاید بهتر است بگوییم در صورت رعایت همه معیارها و ملاک ها می‌تواند از  ازدواج اول نیز  موفق تر و سعادت بخشتر  باشد.
یکی از شروط موفقیت ازدواج دوم این است که شخص یک دوره قابل قبولی را بعد از جدایی طی کرده باشد و و معمولاً یکی از علت های مهم عدم موفقیت در ازدواج دوم معمولاً فاصله کم بین جدایی و ازدواج دوم می میباشد زیرا که همچنان مسئله های روانی شخص پابرجا می باشد، به نادر پیش آمده است که جدایی و طلاق پیش آمده ناشی از اشتباهات یکی از طرفین بوده باشد.
در صورتی که شما گذشته خویش را به صورت تمام و کمال قبول کرده اید، شایسته نیست از آشکار گشتن آن ترسی به دل راه دهید. مطمئن باشید که خانواده شخص مقابل شما نیز نقش پر اهمیتی در ازدواج شما و دوام و قوام آن ایفا خواهندنمود. عکس مخفی نمودن گذشته خود از فامیل شریک زندگی کیش به معنای مخفی کردن قسمتی از هویت خودتان می باشد. پس سعی کنید در ازدواج همیشه صادقانه به پیش بروید.


منبع: http://irandating.mihanblog.com/


۱۳ شهریور ۹۶ ، ۲۰:۱۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
شیدایی

ازدواج سنتی گذشتگان یا ازدواج مدرن امروزی

ازدواج به عنوان طرحی برای کسب آرامش و تامین نیازهای آدمی همیشه در پیش روی انسان قرار داشته است.

پس بدین جهت معمولاً افراد در تلاش هستند تا با استفاده از ابزارهایی که در اختیارشان می باشد این مرحله را به بهترین نحو، پشت سر بگذارند و در امر همسریابی و همسرگزینی بهترین شریک را برای خود انتخاب نمایند تا در ادامه زندگی مشترکی سراسر پر از رضایت و سلامت روان، داشته باشند.

در این بین چنانچه معیارهای شایسته برای انتخاب همسر موجود نباشد گام اول در ازدواج به نیکی برداشته نخواهد شد و نتیجه آن نیز کاهش کیفیت زندگی مشترک خواهد بود.

نیاز زوجین به یکدیگر از نیازهای ذاتی آدمی می باشد و به دلیل ذاتی بودن این نیاز همواره همراه انسان خواهد بود. در واقع ازدواج از این نیاز سرچشمه گرفته است، که به مانند دیگر نیازهای ذاتی و طبیعی بهتر است در قالب الگوی مناسب تامین گردد و مقابله با آن آثار نامناسبی برای خود شخص و اجتماع در پی خواهد داشت.

تشکیل خانواده معمولترین شیوه پاسخگویی به این نیاز  در تمام جوامع می باشد که به علت نقش حیاتی آن در بقای نسل به عنوان پر اهمیت ترین نوع ارتباط شناخته می شود. پس بدین منظور برای رضایت از زندگی زناشویی و نیز تامین سلامت خانواده، شیوه همسریابی و همسرگزینی و انتخاب مناسب همسر ، امری بسیار پر اهمیت می باشد و پرداختن به این موضوع به صورت جدی نشان دهنده اهمیت این مطلب می باشد.

موفقیت در انتخاب همسر اولین مرحله در چرخه زندگی خانوادگی می باشد که موفقیت در مراحل بعدی را به شدت تحت تاثیر قرار خواهد داد.

واقعیت این است که در اجتماع بسیاری از افراد به صورت کاملاً فردی دست به انتخاب همسر می زنند و البته بسیاری دیگر نیز با کمک و راهنمایی خانواده فردی را به عنوان همسر انتخاب می کنند. در این میان دوستی ها و رابطه های پیش از ازدواج معنای خود را پیدا میکند، به واقع تشکیل خانواده بر مبنای علاقه و عشق از لحاظ تاریخ  امر جدیدی می باشد .

ازدواج ها در جهان گذشته اغلب یک رابطه رسمی و خشک برای رسیدن به یک نتیجه منطقی و نتیجه محور داشت در صورتی که امروز دختر و پسر از ازدواج هدفی بالا و مهم و به تعبیر خودشان رمانتیک و  عاشقانه در را  دنبال می‌کنند آنها قصد دارند تا وابستگی و همبستگی روانی مستحکم با همسر خود پیدا نمایند و در زندگی خویش تماس مداوم و لذتبخش با روان و جسم شریک خود داشته باشند.

در واقع می توان اظهار نمود که در جهان امروز اگر مسئله ازدواج صرفاً بدون دخالت احساس و عشق به عقل تنفیذ شود، دیگر جشنی به نام ازدواج به وجود نخواهد آمد و هر روز بر میزان دختران و پسران مجرد اضافه خواهد گردید.

در گذشته نقش جوانان در همسریابی و تصمیم خویش برای تشکیل خانواده نقش فعالی نبود و بیشتر بار این مسئولیت بر عهده خانواده هاو دوستان قرار داشت در صورتیکه در دنیای امروز برخلاف گذشته، دختر و پسر بیشترین مسئولیت را در امر ازدواج خویش بر عهده دارند.

با این معیار شاید بتوان گفت که استرس و اضطراب در مورد همسریابی و ازدواج بیشتر از گذشته جوانان را تحت تاثیر قرار می دهد که این امر خود توانایی آن را دارد تا بر متغیرهای گوناگونی پس از تشکیل خانواده تاثیرگذار باشد. یکی از پر اهمیت ترین این موارد رضایت زوجین در مسئله زناشویی خواهد بود رضایت زناشویی را می توان به عنوان معیار ادراک زوجین از این‌که شریکشان تمایلات آنها را برآورده می کنند تعریف نمود. از طرفی دیگر در سالهای گذشته، شاهد افزایش میزان طلاق و سست گشتن نظام خانواده می باشیم بگونه ای که روند ازدواج و طلاق های ثبت شده در طول سالیان اخیر در سایت سازمان ثبت احوال نشان می دهد که در سال ۱۳۸۳ به ازای هر9/8 ازدواج صورت گرفته ، یک طلاق رخ داده است و این نسبت با نزدیک گردیدن به سال ۱۳۹۲ کاهش چشمگیری داشته بگونه ای که در سال ۱۳۹۲ نسبت ازدواج به طلاق5/4 می باشد. این افزایش ناگهانی در روند طلاق باعث گردیده تا تحقیقات متعددی در مورد علت های احتمالی آن در سال‌های اخیر انجام پذیرد.

در صورتی که شما جزو اشخاصی هستید که در مورد شیوه ازدواج سنتی یا مدرن، مردد می باشید، به ادامه این نوشتار نیز توجه کنید.

عمده مسئله مشکل ساز ازدواج‌های مدرن، این است که در بیشتر این ازدواج را پسر و دختر از منظره عاطفی و رومانتیک به موضوع نظر می‌کنند و بدون دخیل کردن امر آگاهی و شناخت گام در راه تشکیل خانواده می نهند و مشکلات زوجین پس از شروع زندگی، آغاز میگردد.

 حسین پرهام جامعه شناس در این زمینه اظهار میکند:

« ملاکهای همسرگزینی با توجه به تغییراتی که در طی سالیان اخیر صورت پذیرفته، فرق نموده است، بگونه ای که افراد خواهان این هستند که بدون آگاهی و تنها از روی احساسات تن به ازدواج دهند و اغلب باورشان این است که تنها خودشان باید در انتخاب همسر خویش نقش ایفا کنند، اکنون مسئله این است که چگونه باید این تناقض را حل نمود که در نظام تربیتی رایج در جامعه ما این پدر و مادر و والدین هستند که خود را شایسته گزینش همسر برای فرزندشان می دانند و روند رایج در باورهای جوانان ما در تناقض با این موضوع می باشد.آیا در جامعه ی ما با در نظر گرفتن باورهای مذهبی و فرهنگی رایج ، ما میتوانیم ازدواج مدرن را قبول کنیم یا نه؟

ونیز آمار و ارقام های ازدواج های سنتی موفق تر است ایا ازدواج هایی که به سبک مدرن انجام گرفته؟»

حسین پرهام افزود:

به نظر اینجانب با نگاه به شرایط موجود دیگر امکان آن وجود ندارد که به طور کامل به ازدواج‌های سنتی رجوع کرد اما از طرف دیگر هم نمی توان کاملا آن را کنار گذاشت. بهتر است به جوانان اجازه داد تا با همسر آینده خویش یا کسی که او را برای همسری انتخاب نموده اند، صحبت نمایند و در عین حال از راهنمایی ها و ارشادات خانواده بهره مند گردند. پس اگر ما قصد داریم که ازدواج غیر سنتی نیز در مسیر خویش موفق گردد باید اندکی به نقش خانواده ها در این موضوع بیافزاییم و خانواده نیز باید همیاری و همکاری مورد نیاز را در این زمینه برای جوانان فراهم نمایند.

البته بهتر است منظور از ازدواج های سنتی و مدرن را به طور واضح روشن نمود.

در شیوه سنتی ازدواج که از راه خانواده‌ها صورت می پذیرد، همسریابی برای جوانان و تامین مالی آن و نیز برگزار کردن مراسم‌های مختلف ازدواج همگی زیر نظر خانواده ها صورت می پذیرد، در حالی که در ازدواج های جدید و مدرن این امور به خود دختر و پسر محول گردیده است.

در جامعه سنتی گذشته سرزمین ما بیشتر ازدواج ها با همراهی والدین صورت می پذیرفت در چنین ازدواج هایی معمولاً سن دختر کمتر از پسر بود و البته دایره انتخاب همسر بسیار محدود بود ونیز ازدواج های فامیلی بسیار رواج داشت و به علت حمایت های اقتصادی والدین آغاز زندگی برای دختر و پسر راحت‌تر بود.

هر اندازه جامعه محدودتر باشد طریقه همسریابی ساده تر خواهد بود و البته دوام و قوام زندگی زناشویی بیشتر خواهد گردید. با گسترده تر شدن جوامع و شیوه زندگی مدرن و شهری و البته بالا رفتن سطح تحصیلات به طور آهسته از میزان ازدواج‌های سنتی کم گشته و ازدواج های مدرن افزایش می یابد.

البته این تغییر به یکباره صورت نخواهد پذیرفت و ما روندی را خواهیم داشت که  به تدریج از فاکتورهای ازدواج مدرن به ازدواج سنتی افزوده خواهد گردید و احتمالاً این روند تا جایگزینی کامل همه فاکتور ها ادامه خواهد داشت.

باید خاطرنشان کنیم بیشتر جوانان امروزه دوست دارند که همسرشان را خودشان انتخاب کنند اما تفاوتهای فرهنگی و سست بودن پایه‌های شناخت و نیز توجه بیش از اندازه به ظاهر و جانشینی ملاکهای کمیتی مادی باعث گردیده است که همسریابی به شیوه مدرن دارای آسیب های بیشتری نسبت به همسریابی سنتی باشد.




۱۲ شهریور ۹۶ ، ۲۱:۰۳ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
شیدایی