شیدایی به سبک ایرانی

راهکارهای نوین روانشناسی رابطه در همسریابی و همسرگزینی و استفاده درست از سایت همسریابی شیدایی برای ازدواج دائم و موقت

۳۶ مطلب در بهمن ۱۳۹۶ ثبت شده است

🔴 چگونه یک همسر نمونه باشیم


همسر نمونه چگونه است؟چطور یک همسر نمونه باشیم  همسر نمونه شدن کار سختی نیست. شما هم همسر نمونه می شوید اگر این خصوصیات را داشته باشید :


1- همسر نمونه اشتباهات گذشته شما را فراموش می کند. یک شریک خوب، گذشته شما را نادیده می گیرد و دائم اشتباهاتی را که یادآوری آنها " هیچ نفعی " به حال رابطه تان ندارد ، بازگو نمی کند.


2- همسر نمونه مقایسه نمی کند. یک شریک زندگی مناسب " تفاوت انسان ها " را درک می کند و می داند که هر شخص نقاط ضعف و قوت خود را دارد. بنابراین شما را با افراد دیگر مقایسه نمی کند.


3- همسر نمونه به رابطه دوطرفه اعتقاد دارد. او باید بداند که یک رابطه سالم به تلاش هر دو طرف وابسته است و باید بین آنها تعادل برقرار باشد. رابطه های یک طرفه در نهایت به مشکل منجر خواهد شد.


4- همسر نمونه به تنهایی شما احترام می گذارد. هر فردی به تنهایی احتیاج دارد. شریک شما باید معنای حریم خصوصی را درک کند. افرادی که این قانون را رعایت نمی کنند ، پس از مدتی از هم خسته می شوند و در رابطه احساس خفقان می کنند. باز هم می گوییم، در هر چیزی تعادل لازم است، حتی با هم بودن.


5- همسر نمونه گفتگو با شما را در اولیت قرار می دهد. یک شریک زندگی خوب " ارتباط و گفتگو " با شما را در اولویت کارهای خود قرار می دهد. بدون گفتگو با یکدیگر ، مشکلات کوچک تبدیل به مشکلاتی بزرگ و حل نشدنی تبدیل می شود . شما باید در گفتگو با شریک تان آزاد باشید و مطمئن باشید که : حرف هایتان شنیده می شود. گفتگو برای تداوم یک رابطه حیاتی است.


6- همسر نمونه ساده است. یک شریک خوب رابطه را تبدیل به یک بازی پیچیده نمی کند. او با هر مشکلی به سادگی برخورد می کند و به جای عکس العمل های پرخاشگرانه یا عقب نشینی، با شما به گفتگو می نشیند.


7- همسر نمونه رگ خواب شما را می شناسد. او به " زبان عشق " شما آگاه است و می داند که چه زمانی باید کنارتان حضور داشته باشد ، چه لغاتی را در گفتگو با شما به کار گیرد یا چه هدیه ای برای شما بخرد تا خوشحال شوید. به بیانی او باید رگ خواب شما را بداند.


8- همسر نمونه شوخ طبع است. شوخ طبعی از خصوصیات او است، طوری که شما می توانید ، جوکی را برای او بگویید و با هم بخندید.


9- همسر نمونه منطقی است. فردی را انتخاب کنید که انتظارات منطقی از شما داشته باشد. همه ما آدم ها گاهی اشتباه می کنیم و این امری طبیعی است. او نباید برای شما استانداردهایی تعریف کند که خود به آن پایبند نیست.


10- همسر نمونه به خودشناسی رسیده است. گاهی ما از دیگران " انتظاراتی " داریم و زمانی که آنها قادر به برآورده کردن شان نیستند، ناامید می شویم. ما باید آنقدر مهارت های لازم را در خود تقویت کنیم تا محتاج هیچ کس نباشیم. رابطه عاطفی تنها باید راهی برای تقویت خودشناسی باشد.


11- همسر نمونه خوش بین است. شریک شما انتظارات خوش بینانه ای از شما و رابطه دارد. او افکار منفی را از خود دور می کند و معتقد به رابطه ای خوب و طولانی مدت است. 12- همسر نمونه مسئولیت پذیر است. او نباید شما را تنها منشا تمام خوشی هایش بداند. هر کسی مسئول شادی زندگی خود است. شما می توانید بزرگ ترین بخش این شادی باشید اما تمام آن نه.


13- همسر نمونه احساسات خود را کنترل می کند. یک شریک زندگی خوب به شما احترام می گذارد، مدام کنترل و نقدتان نمی کند و در مقابل دیگران باعث شرمندگی نمی شود.


14- همسر نمونه زمانش را با شما تقسیم می کند. همدلی از دیگر خصوصیات فرد مناسب شما است. او به ارزش کار تیمی آگاه است و خوب می داند که : " یک دست صدا ندارد. "


15- همسر نمونه مستقل است. او قابل اعتماد و مسئول است و هر زمان که احتیاج داشته باشید، کنار شما است.


16- همسر نمونه از شما حمایت می کند. او شما را تشویق می کند تا بهترین خود باشید. از موفقیت شما نمی ترسد و همیشه بهترین شما را می خواهد.


17- همسر نمونه همیشه برای بهبود رابطه تلاش می کند. یک شریک خوب می داند که یک رابطه احتیاج به مراقبت و تلاش دارد. بنابراین " نهایت سعی " خود را می کند تا رابطه به بهترین شکل خود پیش رود.


18- همسر نمونه قادر به گفتن "ببخشید " است. فردی که به خودآگاهی رسیده باشد، از گفتن : " ببخشید " در زمان هایی که مرتکب اشتباهی شده،نمی هراسد.


19- همسر نمونه بهترین دوست شما است. یک شریک زندگی خوب، باید یک 

دوست خوب هم باشد.

۳۰ بهمن ۹۶ ، ۱۰:۴۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
شیدایی

🔴 مراحل خیانت مردان در زندگی زناشویی


 ✅خیانت در دهه اول بە سبب عدم علاقه بە همسر 


در سال‌های اولیه ازدواج کە مرد نسبت بە همسر خود علاقه‌ای ندارد واز روی اجبار تن بە ازدواج داده است یا اینکه متوجه می‌شود همسرش توانایی لازم جنسی ندارد.


 ✅ خیانت مردان در دهه دوم و سوم زندگی بە سبب تنوع‌طلبگی 


بعد از تولد اولین فرزند و بی‌توجهی همسر، دوره دوم برقراری ارتباط فرا زناشویی است. در دهه دوم و سوم زندگی بە لحاظ تنوع‌طبلی و عدم تمکین زن بە ایفای نقش زناشویی نوع دیگری از خیانت در زندگی مطرح می‌شود. متاسفانه در دهه‌های دوم و سوم بە سبب ناجوانمردی بعضی از مردان نسبت بە همسرانشان خیانت رخ می‌دهد.

۳۰ بهمن ۹۶ ، ۱۰:۴۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
شیدایی

🔴 تکنیک_تغییر



✅ 8 نکته طلایی که می تواند دنیای شما را تغییر دهد!


1️⃣ انجام کارهای درست خیلی مهمتره از اینکه کارها به درستی انجام بشه.


2️⃣اگه به دنبال یک چیز جدید هستید باید انجام چیز قبلی رو متوقف کنید.


3️⃣ هیچ چیز غیرمفیدتر از این نیست که اساسا" کاری رو که نباید انجام بدین به بهترین نحو انجام بدین.


4️⃣ چیزی بهبود پیدا می کنه که اندازه گیری بشه.


5️⃣ نتایج از تشخیص و عملیاتی کردن فرصت ها بدست می آیند نه از حل و فصل مشکلات   


6️⃣ بسیاری از اوقات چیزی که مدیریت نامیده میشه فقط شامل مشکل کردن انجام کارهاست.


7️⃣ کسانیکه ریسک نمی کنند، معمولا در طی یکسال تقریبا" مرتکب دو اشتباه بزرگ می شوند و کسانی هم که ریسک می کنند معمولا در هر سال تقریبا" مرتکب دو اشتباه بزرگ می شن.


8️⃣ مدیریت یعنی انجام کارها به درستی در حالیکه رهبری یعنی انجام کارهای درست.

۳۰ بهمن ۹۶ ، ۱۰:۴۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
شیدایی

🔴 چهار خطا در روابط زناشویی


✅- انتقاد

شخصیتش رازیر سوال نبر.

انتقاد کل شخصیت فرد را زیر سوال میبرد و البته اوضاع را وخیم تر میکند،بهتر است برای بیان دلخوریها از رفتاری که ناراحتمان کرده است صحبت کنیم، نه اینکه به شخصیت فرد حمله کنیم.

بدین ترتیب به همسر خود فرصت میدهید خواسته شما رابداند و برای تغییر شرایط اقدام کند.


✅- تحقیر

سرزنشش نکن.

بین این چهار رفتار، تحقیر بدترین آنهاست. هرگاه این نوع رفتار وارد تعامل افراد شود در واقع نوعی بدجنسی به میان می آید.

تمسخر ،ادا درآوردن،طعنه زدن،پوزخند،و.....

رفتاری خطرناک ومسموم برای رابطه است.


✅- دفاع

مقابله به مثل نکن.

رفتار تدافعی در واقع حمایت فرد از خودش است برای خروج از آن وضعیت.

باید فرد مسئولیت رفتار خود را بپذیرد حتی اگر تنها مربوط به بخشی از اختلاف باشد.


✅- نادیده گرفتن

دیوار دور خودت نکش.

این رفتار زمانی روی میدهد که فرد از تعامل با همسرخود صرف نظر کند، او را نادیده بگیرد و با حرف نزدن بشکل های مختلف در پی فرار از موقعیت است.


۳۰ بهمن ۹۶ ، ۱۰:۴۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
شیدایی

🎩 فرهنگ - سلف سرویسِ باورها


داستانکی جالب وجود دارد. پیش از آن مقدمه ای بنویسم. پس از این که حضرت مسیح  از دنیا رفت، افرادی با روحانی خواندن خود جایگاه خالی این پیامبر دینی را در نزد پیروان خود پر کردند. مثل Bishop ها و بعدها Popeها. هیچکدام از این روحانیون نه حضرت مسیح را از نزدیک دیده بودند، نه در دوران او زندگی می کردند.


در دوره ای کوتاه، به خصوص زمانی که فرقه های دینی و و محفل جادوگران گسترش یافت، Pope  های کاتولیگ آن ها را تهدیدی برای کتاب و باورهایی که تبلیغ می کردند دیدند. از آنجایی که حکومت هنوز از آن ها حمایت مالی قوی نمی کرد، برای تحکیم جایگاه خود به منابع مالی نیاز داشتند. آن ها برای نگاهداری از خودشان (مثل یهودیان) از اسپانسر مالی (مثل بازاریان) بی نصیب بودند. پس تصمیم گرفتند پول تبلیغات دینی و ماندگاری خود را از مردم بگیرند.


 این شد که مساله خریدِ تضمینِ عاقبت به خیری آخرت مومنان مسیحی در موعظه های آن ها باب شد و این را جا انداختند که شما باید بخشی از درآمد خود را صرف روحانیت کنید و پول هایی را هم بدهید که کلیسا با بصیرت خودش صرف فقرا کند و به ازایش با پاداش روبرو خواهید شد. کمی بعد آنها با مردمی مواجه شدند که برای Delete گناهان و اطمینان از به جهنم نرفتن پول می دادند و یک امان نامه امضا شده از Bishop  و Pope ها می گرفتند. اوضاع که سکه شد، فروش زمین در بهشت هم به آن اضافه شد.


  فارغ از ثروت هنگفتی که کلیسا از این استراتژی به جیب زد، مردم عادت کرده بودند گناه کنند و اصول دین را به فلانشان حساب نکنند، اما خیال راحت باشند می توانند گناه را پاک کنند و زمینی هم در بهشت پیش خرید کنند و جایگاهی تضمین شده بیابند. و مثل همین داستان امروز که برخی آقایان با برگزاری و دادن خرج تکیه ها و مراسم عزاداری مذهبی، سعی دارند از لحاظ روانی خودشان را اینگونه اقناع کنند و اما آن پشت شومبول به دست به عتباتِ حالیاتِ تایلند می روند.


اما داستان چه بود؟ می گویند یک روز مارتین لوتر، روشنفکری که پایه گذار مبارزه با باورهای نادرست یا تحمیق کننده ای بود که کلیسای آن زمان در ذهن و فکر مردم کرده بود، در صف می ایستد تا به سراغ یکی از این Bishop  ها برود. می بیند مردم قطعاتی از بهشت را 5 سکه و ده سکه و ... می خرند و شهرام شپره گونه بیرون می آیند. نوبت او که می شود به گونه ای که همه بشنوند می پرسد همه جهنم چند؟ Bishop که مشتریانش تا پیش از این برای خرید قطعه در بهشت و پاک شدن گناه آمده بودند تعجب می کند، از آنجاییکه پول درآوردن و کیسه کردن پیروان برای اش مهمتر بود، و برای این که ارزش کل جهنم را نمی توانست بالاتر از بهشت تعیین کند، گفت کل جهنم فقط 3 سکه! 


مارتین لوتر سه سکه را داد و بعد مقابل جمعیت ایستاد و فریاد زد آهای مردم، من همه جهنم را سه سکه خریدم. نه می فروشمش، نه می بخشمش. حال چه بخواهید و چه نخواهید بهشت برای شماست. پس کسی به جهنم نمی رود! 


همیشه دین با مذهب متفاوت بوده. مذهب ها بعد از ادیان آمده اند و پر از جزئیاتی شده اند که در خود دین نبوده. آیا آورندگان دین اگر زنده می ماندند با چندشاخه شدن و تبدیل آن به مذاهب مختلف موافق بودند؟ ما نمی دانیم. (چشمک). می شود درباره اش فکر کرد. 


پای منفعت که باشد، همه می توانند تغییر کنند. مارتین لوتر بعدها خود از بنیانگذاران مذهب پروتستان شاخه ای از مسیحیت شد که به مرور و تا به امروز، آن هم قواعد خاص خودش را یافته. امروز اگرچه جهان ما جهان مذاهب است و نه جهان ادیان، اما خود مذاهب با پیدا کردن زیر مجموعه هایی که مذهبیان به تلخی از آن به عنوان فرقه نام می برند، به مبارزه و محکوم کردن آن می پردازند. این روند تا کی ادامه دارد؟ ما نمی دانیم. اما می شود درباره اش حدس زد.


ما در دنیایی زندگی می کنیم که همه مردم آزاد در انتخاب عقاید و باورهایی هستند که به آن ها آرامش و خیال راحتی می دهد. "امروز" یک مذهبی که بی اعتقادی به خداوند را کافری و مستحق مرگ می داند همان قدر انسانی بی منطق است که آن یکی متدین ها را نادان و نفهم می پندارد.


 دنیا مثل یک سلف سرویس بزرگ است. هرکس حق دارد سینی خودش را بردارد، محتوای بشقاب اش را از باورها و اعتقادات با صلاحدیدِ خودش برگزیند. مهم این نیست که همه داخل سینی شان چیزی شبیه به هم باشد، مهم این است که هرکس آقایِ سینی خودش است. (جای آقا، خانم هم بگذارید خودتان که متهم به نگاه جنسیتی نشوم). متشکرم.


منبع :تلگرام پرنس جان


۳۰ بهمن ۹۶ ، ۰۹:۰۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
شیدایی

عاقلانه رفتار کنیم... کودکان باید کودکی کنند


بچه ها به دنیا نیامده اند که در آموزشگاهها، پاساژها، شهر بازیهای لوکس، مقابل تلویزیون و در مطب روانپزشکان کودکی شان را تلف کنند. 


کمی به تخیلاتشان و به خوابهایی که می بینند توجه کنیم. 


کی دیده اید که کودکی با هیجان از لباسهای شیک و مارک داری که تخیل کرده است برایتان بگوید؟


کجا دیده اید کودکی وقتی صبح بیدار شد بگوید من دیشب خواب ریاضی دیده ام؟ 


خط تخیلات و خوابها و رویاهاشان را بگیریم و برویم تا ببینیم به کجا می رسیم: «دشت هایی چه فراخ، کوههایی چه بلند...». 


به پروانه می رسیم، به زنبورهایی که از ترس نیش زدنشان در خواب فریاد می زنند.

 به بچه گربه هایی می رسیم که هرگز در پارکینگ خانه وجود خارجی نداشته اند اما آنها رنگ خال پشتشان را هم با جزییات برایمان شرح می دهند.


کی دیده اید کودکی از مبل و میز ناهارخوری و تابلوهای دیوار با خودش و دوستش حرف بزند؟ 

کجا دیده اید کودکی از اینکه می تواند شبیه آمریکایی ها و با لهجه آنها درختی که هنوز تنه اش را لمس نکرده tree بخواند، احساس شادمانی کند؟




۲۹ بهمن ۹۶ ، ۰۸:۵۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
شیدایی

چند روش که ما می توانیم عشق را توسط آن بیان و یا دریافت کنیم


🔺زبان اول عشق: کلام تأییدآمیز 


✳️ که شامل این موارد می شود: بیان نوشتاری یا گفتاری عشق، تشویق و حمایت، و قدرشناسی کلامی. تشکر و قدردانی از کارهای بسیار کوچک و معمول. برای مثال  «چه لباس قشنگی»،  «چه آرایش موی قشنگی»، «چه دست پخت خوبی»، «از اینکه بچه را خوب نگه داشتی ممنونم»، «واقعاً متشکرم آشغال ها را بردی» و ... اگر شرکای عاطفی مرتب و منظم چنین گفته هایی را از هم بشنوند فضای عاطفی بین شان بهتر می شود.


❇️ فراموش نکنید، هدف اصلی عشق به دست آوردن چیزی که شما می خواهید نیست، بلکه انجام دادن کاری است برای کسی که دوستش دارید و سعادت او را می خواهید. اما واقعیت این است که وقتی ما کلام تاییدآمیزی دریافت می کنیم به احتمال قوی ترغیب می شویم که متقابلاً کاری کنیم.


🔺زبان دوم عشق: تماس فیزیکی 


✳️ که شامل این موارد می شود: دست روی شانه دیگری گذاشتن، نوازش کردن، در آغوش کشیدن و بوسیدن.


❇️ تماس فیزیکی می تواند رابطه را بسازد یا از هم بگسلد. هم می تواند نفرت را منتقل کند و هم محبت را. اگر زبان عشقِ شریک عاطفی تان، تماس فیزیکی است، هیچ چیز مهمتر از این نیست که وقتی گریه می کند در آغوشش بگیرید. برای برخی افراد تماس فیزیکی زبان اصلی عشق است، این افراد به لحاظ عاطفی نیاز دارند نوازش بشوند یا دستان یکدیگر را بگیرید.


✳️ تماس فیزیکی به عنوان نشانه ای از عشق، اعماق وجودمان را لمس می کند و به عنوان یکی از زبان های عشق، شکل قدرتمندی از ارتباط است. تمام اشکال منفی در این تماس را باید حذف کرد، از تماس های آزاردهنده حذر کرده و به جای آن از شیوه های مثبت و لذتبخش استفاده کنید.


🔺زبان سوم عشق: خدمت به یکدیگر


✳️ که شامل موارد بسیاری می شود که ما می توانیم برای شریک عاطفی مان انجام دهیم. در امور خانه داری، بچه داری و تمام مسئولیت های یک زندگی مشترک بدون در نظر گرفتن مرد و زن بودن. البته یادمان باشد درخواست کردن به عشق جهت می دهد ولی دستور دادن جریان عشق را متوقف می کند. 


❇️ آنچه ما پیش از ازدواج برای یکدیگر انجام می دهیم دلیلی بر کارهایی که پس از ازدواج انجام خواهیم داد، نیست، و یادمان باشد در جوامع سنتی غلبه بر کلیشه ها مهم است. برای مثال ظرف شستن یا جارو کردن مردان و .... 

خدمت کردن به یکدیگر نباید اجباری باشد بلکه باید آزادانه صورت گیرد. خدمت عاشقانه یعنی برآورده ساختن انتظارات شریک عاطفی. می توان با انجام سه کاری که خودتان به آن علاقه ای ندارید اما می دانید شریک عاطفی تان به آنها علاقه دارد او را غافلگیر کنید. بسیاری از زوجین می پندارند که بر کلیشه های موجود در رابطه با نقش زن و مرد غلبه کرده اند اما به طور ناخودآگاه به آن کلیشه ها پای بند هستند. کارهایی را که در دوران نامزدی و عاشقی انجام می دادید برای احیای نزدیکی و صمیمیت بیشتر دوباره انجام دهید و ارتباط بهتر را تجربه کنید.


۲۹ بهمن ۹۶ ، ۰۸:۳۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
شیدایی

🎩 سیاست – زامیاد آبی


▫️ برداشت اول 


خلاقیت در بیان و نشان دادن، هنر بزرگی است. شما وقتی خلاقانه به موضوعی می پردازید نه تنها سبب جذب مخاطب آن اثر می شوید، نه تنها به خود اعتباری ماندگار می بخشید، که کمک می کنید تا از زاویه ای نو و نادیده موضوعی دیده شود. 


▫️ برداشت دوم


شیوه Presentation، یا نمایشِ اثر مهم است خلاقانه باشد. چه یک تز دکتری باشد، چه فرش قرمز یک اثر سینمایی باشد، و چه نمایش یک اثر مستند از یک بحران زیست محیطی باشد. این که چقدر Presentation ما خلاقانه، قدرتمند و پرجزئیات است نشانه ای مهم از اشراف مبتنی بر دانش طراحش است. همین طور، نشانه ای از تبحر و قطعیت برای آن اثبات آن ادعا یا  نمایش اثر هنری.


▫️برداشت سوم


نیسان آبی زامیاد نماد مهمی از بحران خلاقیت در ایران است. محصولی که به وضوح نشان می دهد سازنده آن مادامی که تصور می کند این حوضِ چهارچرخ را می تواند بفروشد، پس تولیدش می کند. یک تصور پوک! 


سازنده لزومی به خلاقیت یا پیچیدگی در محصولش نمی بیند چون تصورش از مشتری، همان خریدار 40 سال پیش است. به عبارت بهتر، او از کارخانه اش بیرون نمی آید تا ببیند جهان چگونه عوض شده، پیچیده و محتاج نوآوری های جدید در "استراتژیِ بیان" شده. جهان او، همان چهاردیواری محدود توانایی های کپک زده خودش است. 


پرداخت رسانه های داخلی ایران به مسایل امنیتی، از شیوه مصاحبه گیری از متهمان امنیتی تا ساخت تله مستندهایی که قرارست به ما نشان بدهند گروه ها یا افراد دستگیر شده چقدر خطرناک، جاسوس یا صدمه زننده بوده اند درست در سبک و سیاق تولید زامیاد آبی است.


 به عبارت بهتر، در فکر ِتباه اغلب سازندگان این مجموعه های تصویری هنوز این باور نهفته است که تماشاگر آن ها انسان های با مغز و تجربه 40 سال پیش اند. این سازندگان،  اغلب، به دلیل کندذهنی، به دور از جامعه بودن و کم سواد بودن در مباحث تولید محتوی، و از همه بدتر، اضطراب پنهان و تعجیل در ساخت برای پروژه های سریع قانع کردن، از درک این عاجزند که یک Presentation بد و کپی پیستی دیگر، از خروجی های نمایشی آن ها آثاری در نهایت کمدی، و داستان واره هایی در سطح اقناع سازی رده سنی نوجوان دبیرستانی می سازد.


 آیا آن ها به این فکر می کنند که صدها هزار استاد دانشگاه، متخصص روان شناس، جامعه شناس یا تحلیل گر باهوش نیز مخاطبان این مصاحبه ها و تله مستندها هستند؟ آیا از خود می پرسند وقتی دست به ساخت چنین مجموعه هایی می زنند دقیقا مغز کدام مخاطب را هدف گرفته اند؟ مخاطبانی با چه IQ و سواد رسانه ای؟ اصلا آیا قبل از ساخت چنین مجموعه هایی آن ها "فکر" می کنند؟ یا اول می سازند، بعد سر فرصت فکر می کنند؟


▫️برداشت چهارم


حماقت در مدیریت Public Policy این نظام، که بخشی مهم از آن رسانه های تصویری است، از نگاه من اهمیتش کمتر از صدمه یک جاسوس به ممکلت نیست. "بدبین کردن" و "تولید خشم" در مردم به سیستم  با لاابالی گری و دست پاچگی در ساخت مستندهای "مخاطب خر پندار"، خود کمتر از یک خیانت شبه امنیتی از نوع زیرپوستی اش نیست که اتفاقا توسط خودی ها صورت می گیرد.


 اعتماد مردم یک سررمین به "بیان" یا "Presentation" حکومت از مسایل خودش، خود یکی از ستون های امنیت است. چرا این افراد با این وجود می توانند همچنان دارای جایگاه و قدرت تصمیم گیری در راس رسانه ها باشند وقتی در فقر استراتژی بیان به سر می برند؟ یک مثال.  چطور یک ژنرال نظامی به سادگی به جهان می گوید دوربین هایی که افرادی استفاده می کرده اند در نقاطی مشخص برای رصدیابی شتر و پلنگ ها، در اصل برای رصد فعالیت های موشکی ما بوده است؟ آیا این خود یک گرا دادن جغرافیایی خطرناک نیست از طرف ژنرالی که خودش اصول اولیه شغل اش را نمی فهمد، نمی داند و دچار هیجان می شود؟


 از خیالم همه دست اندرکاران رسانه ای که با این Presentation های ضعیف و زامیادی سعی دارند تا حتی عملیات های مهم و با ارزش امنیتی یا حفاظتی کشور را تبدیل به داستان واره هایی "مخاطب خر پندار" بکنند، دوستی شان با این نظام چون دوستی خاله خرسه ای است که می خواهد مگس را پَر بدهد و اما صورت استاد را جِر می دهد! 


مهم است، مهم است که افراد باهوشِ اجتماعیِ نازل، کم سواد و بدون تحلیل و تخصص در مسایل رسانه در راس نهادهای تولید کننده این برنامه های بدون ارزش و غیرقابل استناد تلویزیونی نباشند و حتی عملیات های درست و به جای امنیتی را لوث و مضحک نکنند. مهم است، مهم است که این درک شود، رسانه ای که مخاطبش از او باهوش تر و جلوتر باشد دیگر رسانه نیست، یک نهاد زامیادی اسقاطیِ است که باید فکری اساسی درباره شیوه ادامه فعالیتش شود. نمی دانم، شاید هم برداشت من اشتباه است. چشمک▪️


۲۸ بهمن ۹۶ ، ۱۲:۲۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
شیدایی

🎩 سیاست – امنیت برعلیه امنیت


▫️برداشت اول 


یکی از ترسناک ترین بیماری ها، بیماری Autoimmune disease است. این که سیستم ایمنی بدن برعلیه اندام خود انسان می شورد. در چنین حالتی، بخش هایی که وظیفه شان حفاظت از پیکر انسان است در مقابل بیماری ها یا ورود شی خارجی به داخل بافت بدن، به جان آرامش بدن می افتند و سبب عوارضی شدید، گاه غیرقابل جبران می شوند. قصه ساده است، وزارت اطلاعات و امنیت بدن، خود سبب بهم خوردن احساس امنیت در ما می شود.


▫️برداشت دوم


می دانم کمتر کشوری، با داشتن سازمانی مشابه با CIA آمریکا، نهادی با این عظمت، پیشرفت و توان گسترده امنیتی دارد. کمتر کشوری با داشتن سازمانی مشابه با NSA آمریکا، نهادی با این قدرت نفوذ، مانیتورینگ و حاضر در همه لایه های زندگی مردمش دارد. می دانم کمتر کشوری مشابه به آمریکا، به غیر از CIA و NSA، تا نزدیک به 15 نهاد امنیتی مستقل از هم برای تامین امنیت مردم و منافع این کشور را یک جا در خود جمع دارد. سئوال ساده ای اما وجود دارد؟


 چرا من در همه این سال ها زندگی در این کشور، تا به امروز، حس نکرده ام که از این نهاد ها باید بترسم، بلرزم و مراقب باشم تا به سراغ ام نیایند؟ چطور ممکن است که قدرتمندترین کشور دنیا در بحثِ امنیت، به ماموران اجازه نمی دهد مردم اش کوچکترین احساسی از این مساله داشته باشند که تحت بررسی واضح یا به سادگی مستعد متهم شدن برای رفتاری علیه امنیت ملی هستند؟ چرا اغلب ما مردم داخل آمریکا، به عنوان شهروند، در رودرویی با توان و قدرت نهادهای امنیتی این کشور، "احساس هراس" نداریم؟


قصه ساده است. یکی از نقاطی که شما پیشرفته بودن سیستم امنیت یک کشور را در بخش Public Policy اش می توانید دریابید این است که آنقدر در کار خود خبره، صاحب سبک و چون روح (Ghost) نامرئی باشند که نه مردم، تنها افراد شرور واقعی احساس خطر و عدم امنیت کنند.


اغلب کارمندان، مدیران و افراد حاضر در نهادهای امنیتی آمریکا، چنان آموزش های مدون، دقیق و قانون مندانه دیده اند درباره این که قرار است مثل یک "روح نامرئی" حافظ امنیت باشند که این در رفتارهای آن ها با مردم نهادینه شده است. 


چرا آن ها مثل دسته ای از جنگجوهای وایکینگ که ممکن است هر لحظه بر سر دفتر روزنامه ای، درب خانه ای یا محل کاری حاضرشوند خود را نشان نمی دهند؟ چون وظیفه شان "ترساندن" نیست! وظیفه شان دادن احساس "مراقبت" و "حمایت" است.


▫️برداشت آخر


از شانس های خوب زندگی ام سال ها زندگی در ایران است. خوب این اظهر من الشمس است که من از مخالفان حکومت ایران نیستم. از آن واضح تر این که اعتقاد دارم مانند بسیاری از کشورهای جهان وجود نهادهای امنیتی متفاوت به قدر ضرورت در این حکومت لازم است و لزوما موازی کاری نیست. اما نقدی به شیوه برگزاری امنیت در ایران نیز دارم. احساس می کنم آن ها هنوز آنقدر که به ایجاد امنیت (از دیدگاه خودشان) اهمیت می دهند، فرهنگِ درست "رفتار امنیتی" درون شان به پختگی نرسیده. این یعنی چه؟


یعنی این که در برقراری امنیت، خیلی اوقات نه ظرافت دارند، نه smart هستند. یک مویی را که باید با موچین جدا کنند می آیند و گاهی با قیچی باغبانی بیرون می کشند. هنوز در رفتارها برای برقراری امنیت آزمون و خطایی عمل می شود و بیشتر از آن که میکرو گرمی کار شود، کیلوگرمی رفتار می شود. دست کم از بیرون این گونه به نظر می آید.


"هجوم"، "شبیخون زدن" و "به ناکجاآباد بردن"، "پرونده سازی"  واژه هایی است که بیشتر ذهن ایرانیان را درگیر می کند وقتی به نهادهای امنیتی شان فکر می کنند تا کلماتی مثل "آرامش" ، "خاطرجمعی" و "حمایت شدن". این واقعیت است. و سئوال این است که چرا؟ چرا برخی فکر می کنیم رفتار درست امنیتی این است که پروپاگانداهای ترسناک درست کنیم، خوشه ای بگیریم و ببندیم و درو کنیم؟ 


خیال می کنم نهاد امنیتی هوشمند، هنرش به قدرت نمایی و حمله وری روی سطح نیست، که کارش را با آرامش، و بدون تنش وارد کردن به Public انجام می دهد.


 نهاد امنیتی که خود تشویش و احساس عدم امنیت ایجاد می کند در مردم و سبب هزاران حرف و حدیث می شود، چه تفاوت دارد با آن سیستم ایمنی بدن که به خیالش می خواهد درست عمل کند و اما به خودِ بدن حمله ور می شود؟ آیا اگر مردم کشوری از نهادهای امنیتی شان بترسند و بلرزند، این نشانه ای خوب است؟ درباره اش فکر کنیم.




منبع: تلگرام پرنس  جان


۲۸ بهمن ۹۶ ، ۱۲:۲۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
شیدایی

🔴 سیاست_همسرداری 2


"به همســرت مسئولیـت بــده..."


🍃 حتی اگر میوه‌ای که خریده، ریز و لهیده است؛ انقدر تعریف کن که دفعه بعد بره بهترشو بگیره. نکوب تو سرش که تو عرضه‌ی میوه گرفتنم نداری...!


👈 اینطوری مرد سرکوب میشه و دیگه تو کارهای بعدیتونم باهاتون راه نمیاد. با خودش میگه اینکه بلده بره بگیره ولی تا یه مدت میری بگیری یه روز که بهش نیاز داری اون دیگه واست انجام نمیده..


👈 پس همیشه از بدترین خریدش تعریف، تحسین کنید که امیدی باشه برای خرید بعدی اگه دفعه‌های بعد هم بد و ریز خریدن بازم نق نزنید کم کم یاد میگیرن. شاه کلید فقط تعریفه...


👈 بعدش کلی ذوق کنین و بگین؛ وااااای عزیزم چقد دستات ماشالله قوی و قدرتمنده، من هرکار کردم نتونستم بازش کنم هیچوقت بهش نگین خودم میتونم خودم میرم و...


👈 بذارین فک کنه همه جا بهش نیاز دارین و وجودش واستون درکنار شما لازم و ضروریه....

۲۸ بهمن ۹۶ ، ۱۲:۲۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
شیدایی