شیدایی به سبک ایرانی

راهکارهای نوین روانشناسی رابطه در همسریابی و همسرگزینی و استفاده درست از سایت همسریابی شیدایی برای ازدواج دائم و موقت

۱۰ مطلب در مهر ۱۳۹۶ ثبت شده است

سایت همسریابی شیدایی بهترین سایت ازدواج در ایران با بیشترین اعضا

با بهترین سایت همسریابی در خدمت شما جویندگان ازدواج هستیم. با معرفی سایت همسریابی ازدواج شیدایی به دوستان خود در این کار خیر سهیم باشید. ازدواج با شیدایی می‌تواند یک عمر زندگی عاشقانه را همراه با شیدایی و عشق برای شما رقم بزند.

در صورت ثبت نام در سایت همسریابی شیدایی وارد پنل خیش می شوید و از میان همه واجدان شرایط ازدواج از جنس مخالف به جستجو می پردازید. در حین جستجو نیز میتوانید مشخصات فرد مورد نظر خویش را بیان کرده و جستجوی شما بر حسب معیارهای مورد نظر خود شما انجام خواهد پذیرفت و بعد از یافتن فرد مورد نظر بر اساس معیارهای شخصی خود می توانید برای او پیام رایگان ارسال کنید و در صورت صلاحدید طرف مقابلتان امکان گفت و گو و ادامه صحبت ها در مورد سایت ازدواج شیدایی سایت ازدواج سایت صیغه یابی صیغه یابی همسریابی موقت صیغه یابیhttp://www.yekkamand.ir/ صیغه یابیhttp://www.yekkamand.ir/ سایت صیغه یابی ازدواج میسر خواهد بود.

۱۱ مهر ۹۶ ، ۱۳:۰۲ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
شیدایی

قلم رنجه


 امروز ساعت 5:17 دقیقه از خواب بلند شدم. کمی بعد از صدای موج دریا که روی گوشی ام بود. قرص های خوابی که اخیرا از ایران برای ام فرستاده اند دیر اثر می کنند. باعث می شوند صبح خمار باشم. (لبخند) یاد رمان بامداد خمار افتادم!


 این رمان تنها رمان زندگی ام بود که خواندم. تاثیر زیادی روی من گذاشت و چه خوب عشق احمقانه را قصه کرد و به پایان رساند. عشق دختری به پسری که سایزهای اجتماعی شان به هم نمی خورد، طرز فکر، اعتبار خانوادگی و حتی طرز حرف زدن شان. اما همین تفاوت سبب یک عشق پوک شده بود. 


 گوشی را گذاشتم داخل شارژ. صورت ام را اصلاح کردم. امروز همچنان انگشت های دست راست حس کامل ندارد. شاید به همین دلیل لحظه ای زیادی فشار می دهم و زیر گردن ام می برد.


 یاد پدربزرگ افتادم و پودربچه ای که می زد روی زخم های مان. مدتی که ایران بودیم و تا زنده بودند  او  من و پدر را پیرایش می کرد. چشم های اش خوب نمی دید و زخم می کرد موقع اصلاح کردن گردن مان با تیغ. پدر پدرم پیرایشگر بود. به قول خودشان سلمانی داشت.


 به عکس خانواده مادری ام که ثروتمند و اشرافی بوده اند، خانواده پدر فقیر بودند. دوباره یاد بامداد خمار افتادم، دختر ثروتمند و پسر فقیر. اما خوب، پدر و مادرم هرگز عاشق هم نبودند. مطمئنم. آن ها یک ازدواج آکادمیک داشتند بیشتر. مثل ماری کوری و همسرش. در دانشگاهی در آمریکا آشنا شدند وقتی تخصص می گرفتند، در دانشگاه ازدواج کردند، در بیمارستان دانشگاه مرا به دنیا آوردند وقتی تدریس می کردند، و هنوز هم اگر پیش هم باشند بحث های علمی را به با هم خلوت کردن و بوسیدن ترجیح می دهند. 


لباس های ام را هم گذاشتم روی تخت. مادر صبحانه را مهیا کرده، این بار صبح آش عدسی با سیب زمینی. از دست ام پرسید. گفتم عالی. فهمید الکی گفته ام. او وقتی سئوالی می پرسم فقط چشم های ام را نگاه می کند. می گویم مادر در میان همه بیماری هایی که گرفته ام MS مانده، ناراحت می شود، می گوید تشخیص من احتمالا اولنار سندرم است، با همچین چیزی، اسم اش که شیک است. راضی ام. مثل یکی از مدل های مرسدس بنز. هرچه خدا بخواهد.


تلویزیون را روشن می کنم. می گذارم روی CBS، سی بی اس موذی و دوپهلو. از دکورهای این شبکه خیلی خوشم می آید. Art Director های به روز و قدرتمندی دارند. رنگ برای ام مهم است، می تواند اندکی مرا اغوا کند. همانقدر که از کودکی جلدکتاب ها مرا بیشتر تشویق به خواندن شان می کرد. رنگ و بو، اغواگران دنیای من، درست مثل عطر تن یک زن، وقتی موقع نشستن کنارت نسیم حرکت اش به مشام ات می آید. 


هوای لس انجلس می رود که آرام آرام سرد شود. این را هواشناسی CBS می گوید. دلباخته عکاسی از شب های لس انجلس ام، خاصه در شب های زمستان. خیابان ها خلوت ، هاله های بخار دور چراغ ها، کف مرطوب خیابان ها، و سکوت بیشتر. شاید امشب پیش ازخواب بروم. شکار در میان تاریکی و نور. روزنامه را می اندازند پشت درب.این را از روی پارس سگ همسایه می فهمم. بر می دارم و با عجله می خوانم. وقت رفتن است، اول فرودگاه، بعد کارهای بانکی و خرید و ورزش و طراحی.



تا فرودگاه 43 دقیقه راه است، کم نیست و نمی دانم چرا این بار اینقدر خواب ام می آمد در اتوبان. با همه زیبایی که نور طلوع خورشید داشت و موسیقی که می شنیدم، اما رانندگی سخت بود. خوآبالود و با کمی سردرد. در یک جایی از اتوبان 405 به کناری زدم. صندلی های عقب ماشین را خوابندم و آن پشت دراز کشیدم. از شیشه سقف اتومبیل همه آسمان را می دیدم. چه زیبا، ابرها، سفید و آبی، مرا یاد تم روستاهای سواحل یونان می انداخت. 


گوشی ام را باز می کنم و یک ایمیل از بچه های کانال را می خوانم، نامه ای سرزنش کننده. زیر کمرم چیزهایی حس می کنم. چندتا از آن شکلات های مرموزی که روی برف پاک کن ماشین می گذاشتند و نخورده های شان را پرت می کردم پشت ماشین. از زیر کمرم بیرون می آورم شان.


 دوباره نامه را نگاه می کنم. چندبار مرا "مرفه بی درد" خطاب کرده. و این که خواندن نوشته های ام آزارش می دهد. و این که نمی داند چرا این همه آدم  علاقه به خواندن دنیای یک آدم از دنیایی متفاوت دارند.می گوید مطمئن است خیلی های شان با تنفر می خوانند.... 


"درد"، چقدر درباره درد نوشته. نمی دانم. نمی دانم چرا ایرانی ها تنها مرفه بی درد دیده اند. عجیب است برای ام. یعنی مرفه پردرد نیست؟ چرا اینقدر در دنیای تنگ کلیشه های مان خودمان را حبس کرده ایم؟ درد، متعلق به طبقه ای خاص نیست. درد بی طبقه است! بی خانمان است!


یکی از عوارض بیماری جذام، از بین رفتن حس درد است. و یکی از دلایل صدمه دیدن اندام های شان همین بی درد بودن است، پوست و گوشت شان از میان می رود. این نبود حس ضررش به تن می رسد. پس درد کشیدن می تواند انسان را سالم نگاه دارد. می تواند انسان را آگاه کند. می تواند انسان را امن نگاه دارد. می تواند شما را از دردسر بزرگتری نجات بدهد.


به نظرم هیچ انسان باهوشی از درد کشیدن گریز ندارد. چون می خواهد از صدمه دیدن رها شود. از شکست خوردن بگریزد.  اگرچه بسیاری در این دنیا بی دلیل، درد می کشند، اما هستند آدم هایی که درد را اتفاقا خودشان انتخاب می کنند تا بزرگتر شوند،  و خیلی از آدم های مرفه، اتفاقا رفاه شان، نتیجه دردهای شان بوده، نه بی حسی شان. این مساله را باور کنیم.


 همه مرفه ها بی درد نیستند، خیلی های شان آن هایی هستند که با چشمان باز درد هایی را تحمل کرده ند تا فرزندان و بازماندگان شان کم درد تر باشند. و ازآن سو، آدم بی درد همه جا هست، چه ثروتمند بی درد، چه علی گدای بی درد، چه فرقی می کند؟ درد را در اتومبیل و دکور خانه آدم ها نمی توانیم ببینیم، وقتی به دنیای اش نفوذ کنیم و با آن ها حرف می زنیم خواهیم دید. و چقدر بد است که بعضی ها عمق نگاه شان تا آهن و آجر اطراف آدم است.


به موقع به فرودگاه نمی رسم. به این خاطر 15 دقیقه ای خوابم می گیرد. یکی از آن شکلات ها را در دهان ام می گذارم. یک روز می فهمم کارچه کسی است. مربی ام با کسی دیگر به پرواز رفته، باید صبر کنم. فلش کارت های ام را از کیف ام در می آورم. تئوری هایی که باید حفظ کنم. مربوط به کلاس فلسفه هنر. از حفظ کردن متنفرم، از هر درسی که مجبورم کند روی فلش کارت چیزی را حفظ کنم. چاره ای ندارم، خاله در ایران جواب نمی دهد، می نشینم و آنها را مطالعه می کنم.


بعد از پرواز به ورزش می روم. می دوم. بعد به اتاق ام می روم و روی چند طرح کار می کنم. یکی از کارهایی که ما در دانشکده معماری مجبور به انجام اش هستیم، زیاد تصویر دیدن و تحلیل کردن است. در طول ترم به طور معمول باید 5000 عکس معماری ببینیم و خصوصیات مهم شان را به خاطر بسپاریم.


 مشکل اینجاست که باید مراقب باشیم این مساله سبب نشود در طراحی یا دیزاین "کپی" کنیم. خوب البته خیلی های مان قهار شده ایم. دیزاین هایی که می بینیم را می فهمیم چقدرش را از طراحی چه کسی کپی کرده اند. اسم ساختمان ها و آرشیتکت های اولیه مثل آدرس خانه های مان یادمان است.


مشکل این است که این زیاد دیدن، طراحی را دشوار می کند. این که مجبور می شوید چیزی متفاوت از همه چیزهای دیگری که دیده ای بیافرینی، اما ایده های خوبی هم از بعضی های شان گرفته باشی. چند روز پیش در کلاس درباره دیزاین های بچه های دانشکده های معماری هند حرف می زدیم، این که اکثرا طرح های دانشجویی بچه های آنجا "نورمن فاستر زده" است! 


یعنی سعی می کنند از او الگو یا کپی بگیرند. اتفاقا من همین حس را به کارهای گروهی معدود از بچه های ایرانی دارم، کم نبودند کارها و پروژه های دانشجویی که در دنیای "زاها حدید" گیر کرده اند. نمی دانم چرا تم خیلی کارهای شان همین است. منحنی های زاها حدیدی!


عصر می شود، می خواهم با انگشت های ام لج بازی کنم. می خواهم بنوازم. از میان برگه های داخل کتابخانه یک پارتیتور پیدا می کنم برای نواختن. نت ها را با صدای ام مرور می کنم. چقدر اصل حال من است. ملودی یک ترانه. اسم گروه شان هست Snow Patrol. اصل شعر با ترانه است. گوشی را کنارم می گذارم تا آن را ضبط  کند، می خواهم بگذارم داخل کانال. می خواهم احساس امروز پرنس جان فاش شود. درب پیانو را باز می کنم، مترونوم را هم و ...


... شب شده، باعجله پاراگراف پایانی را تایپ می کنم. شام امشب نیمرو با ماست و خیار است. عالی است. شاید داخل ماست کشمش هم اضافه کنم. باتری های دوربین را گذاشته ام برای شارژ شدن. از ساختمان های شیشه ای امشب عکاسی خواهم کرد، مادر صدا می کند. تا بزودی...


منبع: پرنس جان تلگرام

۱۱ مهر ۹۶ ، ۰۹:۱۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
شیدایی

سایت همسریابی و سایت صیغه یابی برای همه روستاها و بخش ها و دهستانهای ایران

برای مشاهده لینک سایت همسریابی و صیغه یابی برای روستاها در ایران به ادمه مطلب بروید:

ادامه مطلب...
۰۶ مهر ۹۶ ، ۱۱:۵۷ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
شیدایی

سایت همسریابی و ازدواج موقت و دائم برای همه استانهای ایران

برای مشاهده لینک سایت همسریابی و سایت صیغه یابی استانهای ایران روی ادامه مطلب کلیک کنید:

ادامه مطلب...
۰۶ مهر ۹۶ ، ۱۱:۵۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
شیدایی

سایت همسریابی و صیغه یابی برای شهرها و شهرستانهای ایران

برای مشاهده لینک های سایت همسریابی و صیغه یابی شهرهای ایران به ادامه مطلب مراجعه نمایید:

ادامه مطلب...
۰۶ مهر ۹۶ ، ۱۱:۴۷ ۶ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
شیدایی

بهتر است پیش از ازدواج عاشق شویم یا پس از ازدواج؟؟؟؟؟؟؟؟

در قدیم خانواده ها برای فرزندان خودشان همسر و شریک زندگی انتخاب می نمودند و آن چیزی که در مورد آن اندیشه ای به کار نمی بردند، وجود عشق و عاشقی برای بچه های خود بود. آنها اعتقاد داشتند عشق پس از تشکیل زندگی به وجود خواهد آمد. اما در عصر جدید جوانان بر این اعتقاد هستند که تا عاشق نشوند به فکر تشکیل خانواده و ازدواج نخواهند افتاد.

اما واقعاً از این دو شیوه برای ازدواج و تشکیل خانواده کدام یک برای آغاز یک زندگی همراه با عشق و علاقه صحیح تر خواهد بود؟

آیا برای انتخاب همسر و تشکیل خانواده باید عاشق بود؟

سعی می‌کنیم در ابتدا روشن کنیم که عشق چیست، شاید در ادامه بتوانیم راحت‌تر به بررسی این پرسش به پردازیم. اغلب انسانها واژه عشق را در معانی متفاوتی به کار میگیرند شاید گفته شود عشق به معنی خواستن است ولی در زبان عربی به گل نیلوفر صحرایی یا پیچک عشقه لقب داده اند زیرا به درختی خود را پیچیده و رشد خود را ادامه می‌دهد و تا آن اندازه از آن درخت برای بالا رفتن استفاده کرده و بالا می رود تا آن گیاه را از کار می اندازد و آن درخت خشک می‌گردد. 

شاید بتوان عشق را به یک معنی ساده دوست داشتن توصیف کرد، یا از آن به عنوان گونه ای از علاقه بیش از اندازه نام برد و این علاقه را در حد اغراق آمیز به کار برد که باعث بی ثباتی شخصیت و تردید در شناخت دقیق معشوق بدان افزوده می شود.

اگر در معنای اول گفت و گو کنیم یقیناً عشق لازمه ازدواج خواهد بود اما اگر از نوع دوم صحبت کنیم عشق برای ازدواج و تشکیل خانواده بسیار نامناسب خواهد بود، تحقیقات روشن کرده است اشخاص متاهل یکی از فرقهای اصلی خود را با اشخاص مجرد در عشق عمیق تر و ارتباط عاشقانه بین زوجین به شکل متقابل و دوطرفه می دانند. عشق شدید الضامن با رضایت و سعادت بیشتر بعد از ازدواج همراه نخواهد بود ولی با پایداری رابطه ارتباط مستقیم خواهد داشت.

 

البته ممکن است هرچه افراد عشق بیشتری را تجربه کنند، احساس شادمانی بیشتری هم داشته باشند. پس عاشق بودن و عاشقانه زندگی کردن اثر مطلوب و شناخته‌شده‌ای بر ازدواج دارد.

 


 روان‌شناس آمریکایی، در یکی از نظریه‌های معروف خود که به نام «مثلث عشق» مشهور است، برای عشق سه رأس معرفی می‌کند که «صمیمیت»، «کشش جنسی» و «تعهد» هستند. هر نوع ترکیبی از این سه رأس را می‌توان یک رابطه عاشقانه دانست.

 

به‌شکلی قراردادی، ما رابطه‌ای را که فقط صمیمیت داشته باشد (و نه کشش و تعهد)، «دوستی» ساده می‌دانیم. کشش جنسی به‌تنهایی نوعی عشق را پدید می‌آورد که معادل «شیدایی و نابخردی» است و تعهد تنها «عشق پوچ» نام دارد.

 

پس برای ازدواج که یک رابطه طولانی‌مدت است، به چیزی بیش از یک یا دو جزء فقط نیاز داریم. «عشق‌های رمانتیک» فاقد جزء تعهد هستند و احتمالا دوام نمی‌آورند. «عشق‌های ترحم‌آمیز» جزء شهوت را ندارند و در نتیجه ممکن است در آینده با رضایت چندانی در ازدواج همراه نباشند. «عشق‌های سراب‌گونه» هم فاقد جزء صمیمیت هستند و به خواستگاری یا نامزدی عجولانه‌ای منجر می‌شود که در آنها تصور بر این است که تعهد بر پایه شور و کشش جنسی بنا خواهد شد و نیازی به صمیمیت نیست.

 

از سوی دیگر، عشق‌های شورانگیز پیش از ازدواج ممکن است به‌جای آنکه یک رابطه صمیمانه را نشان دهند و تعهد آینده را پیشگویی کنند، نشان‌دهنده آشفتگی‌های روانی مانند اختلالات خلقی، اختلال انطباقی (برقراری یک رابطه جدید برای جبران فقدان یا ناخشنودی پیش‌آمده که در آن صمیمیت ابرازشده از سوی طرف مقابل به‌صورت اغراق‌آمیزی تصور می‌شود) و اختلالات شخصیت (مانند اختلالات شخصیت مرزی که از جمله با رفتارهای ناگهانی، فکر نشده اما زودگذر و ناپایدار مشخص می‌شود) باشند.

 

عشقی که نمایانگر «آرمانی‌سازی» معشوق است و در آن عاشق به معشوق معنایی خداگونه می‌دهد، به احتمال بسیار با فرایند مخرب «ارزش‌زدایی» دنبال می‌شود. فرد عاشق، معشوق خود را کامل و بی‌نقص می‌داند و او را تنها کسی تصور می‌کند که قرار است بدبختی‌های زندگی را بزداید و او را به خوشبختی و سعادت برساند.

 

با اولین اشتباه معشوق، این مقام مقدس و معصومانه از او گرفته می‌شود و معشوق گرگی دانسته می‌شود که در لباس گوسفند نمایان می‌شود و تنها هدف او تصاحب عواطف و دارایی‌های عاشق بوده است! به این معنی باید روی عشق‌های شدید پیش از ازدواج تامل کرد. من توصیه می‌کنم در چنین مواردی با یک روان‌پزشک یا روان‌شناس مجرب مشاوره شود.

 

 

«عشق» به تنهایی کافی نیست
عشق پیش از ازدواج به هیچ‌وجه سلامت ازدواج و خوشبختی زوج را تضمین نمی‌کند اما در عین حال، اگر کور و افراطی نباشد، می‌تواند به احساس شادی و رضایتمندی در ازدواج منجر شود. از طرف دیگر، ازدواج با کسی که فرد او را دوست ندارد، خطرناک است و تضمینی وجود ندارد که پس از ورود به زندگی مشترک «عاشق» همسر خود شود. ممکن است کسی به شریک زندگی خود عادت کند، اما لزوما او را دوست نخواهد داشت.

 

 

از سوی دیگر، باید بدانیم برای یک ازدواج موفق عشق کافی نیست و خصوصیات متعدد دیگری مانند توافق خصوصیات شخصیتی، توانایی‌های جسمی، روانی، عقلی، مالی و شغلی، سازگاری خانواده‌ها از نظر فرهنگ، تحصیلات و طبقه اجتماعی-اقتصادی، نیازها و اهداف مشترک یا هم‌راستا و حتی تفریحات مشترک باید در نظر گرفته شود.

 

قبل یا بعد از ازدواج باید عاشق شد ؟

 

نه سنتی، نه مدرن!
نسل امروز باید تعادلی بین زندگی سنتی و دنیای مدرن پیدا کند و دستیابی به این تعادل گاه بسیار دشوار است. خانواده‌ها باید بدانند آنکه قرار است این زندگی مشترک جدید را تاب بیاورد و فراتر از آن، احساس خشنودی، خوشحالی و رضایت کند، فرزند آنهاست، نه خود آنها. جوانان هم باید بدانند از تجربه و صلاحدید پدران و مادران بی‌نیاز نیستند و قرار نیست به‌خاطر یک رابطه هیجانی و احساس به تمام قداست و پشتوانه خانوادگی که هویت آنها را دربردارد و تضمین‌کننده حمایت‌های آینده است، پشت کنند.

 

متاسفانه گاهی شاهد تهدیدهای والدین یا فرزندان در مقابل یکدیگر هستیم. چنین مسائلی نتیجه‌ای جز نارضایتی هر دو طرف (هم والدین و هم فرزندان) را دربرندارد و محبت، صمیمیت و یکپارچگی خانواده را تهدید می‌کند. شاید افراد تصور کنند دلیل ندارد عاشق همسرشان باشند و همین‌که احترام و علاقه‌ای نسبی بینشان باشد، کافی خواهدبود!

 

اما همان‌طور که عشق برای خوشبختی و رضایت از رابطه زناشویی کافی نیست، نمی‌توان امید داشت رابطه‌ای که فقط بر پایه احترام و علایق سطحی است، دوام داشته باشد. اگرچه ممکن است به‌دلیل برخی ملاحظات مانند تابوی خانوادگی، اجتماعی و سنتی طلاق یا ترس از تنها ماندن یا احساس ناتوانی در اداره زندگی به‌تنهایی و گاه به‌خاطر وجود فرزندان، چنین روابطی «تحمل» شود.

مثل دوستم خوشبخت می‌شوم؟
گاهی ۲ نفر به توصیه والدین یا دوستان و اطرافیان با هم ازدواج می‌کنند؛ مثلا وقتی یک زوج با هم خوشبختند و خانم و آقا، هرکدام یک دوست صمیمی مجرد دارند، فکر می‌کنند خوب است دوستانشان هم با هم ازدواج کنند و مطمئن هستند آنها نیز با هم خوشبخت می‌شوند! حتی اگر علاقه‌ای به هم ندارند، به دو طرف اطمینان می‌دهند که بعد عاشق هم خواهند شد!

 

اما باید ۲ نفر با صرف فرصت کافی با هم آشنا شوند و به احساس خود از طرف مقابل واقف شوند. البته فراموش نشود که روابط دوره نامزدی باید با رعایت سیستم ارزشی، مذهبی و فرهنگی جامعه و خانواده باشد. بهتر است تکلیف این موضع را پیش از ازدواج روشن کرد و نه پس از آن. نباید برای شروع ازدواج به‌شکلی نامناسب تعجیل کرد و البته این به‌معنای سختگیری‌های افراطی هم نیست. در چنین مواردی مشاوره با یک روان‌پزشک یا روان‌شناس که ضمن ارزیابی خصوصیات فردی و رابطه بین دو نفر، آنها را در تصمیم‌گیری مناسب کمک کند، مفید خواهد بود.

ادامه مطلب...
۰۴ مهر ۹۶ ، ۱۵:۲۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
شیدایی

ملاکه و معیارهای اصلی و فرعی همسریابی


برای همسریابی می بایست دو گونه معیار را مد نظر خویش قرار بدهیم. شاخص های اصلی مانند اعتقادات و اخلاق پسندیده و نیز معیارها و شاخصهای جانبی و فرعی مثل سن مناسب و تحصیلات تقریباً برابر و در کل ترجیحات شخصی خویش.

همسریابی در واقع انتخاب یک همسر و یک شریک همیشگی برای تمام زندگی در همه امور می‌باشد.در انتخاب مناسب و شایسته همراه با ملاک های صحیح در همسریابی برکات فراوانی وجود دارد و البته در یک انتخاب نامناسب زیان های عمیقی نهفته است که ناشی از یک انتخاب عجولانه بر اساس معیارهای نادرست خواهد بود.یکی از مسائل اساسی که در این مورد مطرح می گردد این خواهد بود که بر اساس چه معیارهایی باید انتخاب همسر صورت پذیرد و چه ملاک هایی را برای همسریابی باید در نظر بگیریم .برای موضوع مهم همسریابی که  یکی از مهمترین و اساسی ترین انتخاب‌های زندگی هر شخص می باشد، باید دو دسته ملاک و معیار را مدنظر خویش قرار دهیم.

اول، معیارهای اصلی

که در این دسته معیارهایی مانند ایمان و مذهب و داشتن اخلاق پسندیده اصالت خانوادگی و شرافت و نجابت فردی و نی سلامت جسم و روان قرار خواهد گرفت. معیارهای اصلی و اساسی آن دسته از ملاک‌های می‌باشند که وجود آنها در موضوع همسریابی بسیار لازم و اساسی می باشد به هیچ وجه من الوجوه قابل اغماض نمی باشند.

دوم

معیارهای فرعی  بیشتر معیارهای هستند که به سلیقه شخصی مربوط هستند و می‌توان از آنها به عنوان معیار های ترجیحی نیز نام برد و با در نظر گرفتن آنها احتمال ایجاد اختلاف بین زوجین در زندگی مشترک بسیار کاهش می‌یابد.

ازدواج مهمترین و اساسی ترین بخش از کتاب زندگی هر انسانی است. یک ازدواج موفق پیش زمینه ای برای تکامل روانی و معنوی حال شخصی را به وجود می آورد. عدم موفقیت در ازدواج باعث ناامیدی و دلسردی و سرخوردگی و استرس و راب در زندگی و باعث بسیاری از مسائل روحی و روانی خواهد شد بنابراین برای هر زن و مردی لازم است پیش از ازدواج خود شناسی را در درجه اول اهمیت قرار دهند و در مورد خصیصه های اخلاقی و شخصیتی و نیز استعدادها و توانمندی ها و علایق و سلایق خویش آگاهی حاصل کنند.



ادامه مطلب...
۰۳ مهر ۹۶ ، ۱۵:۳۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
شیدایی

خویشتن

آمده اند ثابت کرده اند که اطلاعات ما انسان ها از سطح کره ماه، بسیار بیشتر از اطلاعات ما از کف اقیانوس ها در کره زمین است! نکته ای در این اتفاق هست. این که ما به چیزهایی که از ما دورترند بیشتر دقت کنجکاوانه داریم. خیلی از ما انواع کتاب های روان شناسی و کلاس های رفتارشناسی را می رویم تا دیگران را بهتر بشناسیم، اما دریغ از این که اول روی شناخت خودمان از خودمان وقت و وسواس بگذاریم. مانقشه خودمان را بلد نیستیم، می خواهیم نقشه دیگران را بخوانیم و بفهمیم! 


نکته دیگر این که به ما گفته شده که انسان های موفق دنیا همه صاحب هدف های درست بودند، اما به ما گفته نشده که آن درست بودن هدف ها، به مطابق بودن شان با روان و روح آن افراد بر می گشته است. هر هدفی، انسان متفاوت خودش را می خواهد.و این رازش در یک خویشتن شناسی و خویشتن خوانی عمیق از خودمان نهفته است.

۰۳ مهر ۹۶ ، ۱۵:۳۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
شیدایی

مرز ما آدم ها در رابطه های خویش


مفهوم Privacy یا حریم شخصی به معنای امروزی اش یک مفهوم خیلی ایرانی نیست، مثل قوانین رانندگی، یک رفتار اجتماعی وارداتی است. به این سبب که فکر می کنم داخل جعبه فرهنگ ایرانی از متون ادبیاتی اش تا عرف جامعه (Ego)،  به عنوان نمونه مرز نداشتن با شریک عاطفی، نشانه ای از صمیمیت و صداقت بوده است. اما تنها پای روابط عاطفی درگیر است؟ 


به خیالم یک Red Flag خطرناکی که در فرهنگ رفتاری برخی از ما شکل گرفته این تفکر است که باید تا جای ممکن از مسائل خصوصی دوست دختر، دوست پسر، همسر، همکار و رئیس سر دربیاوریم تا هر زمانی لازم باشد بتوانیم از آن استفاده کنیم یا برای روز مبادا در امان باشم. این چیزی فراتر از خصوصیت کنجکاوی در ما است. این حقی است که خودمان به خودمان می دهیم برای دانستن هرچیزی که صلاح می دانیم! 


یک Red Flag دیگر این هست اکثر پدر و مادرهای ایرانی از کوچکی به فرزندانشان یاد نمی دهند که چطور به دیگران اجازه ندهند در مسایل شخصی شان دخالت شود. آموزش نمی دهند قدرت ابراز وجود و توانمندی‌های ارتباطی داشته باشند تا بچه ها در بزرگی در پس احترام و تعارف، فرصت دخالت دیگران را در زندگی خصوصی‌ شان ندهند، و در مقابل به زندگی خصوصی دیگران احترام بگذارند. 


یک مثال خیلی ساده بگویم؛ وقتی شما از کودکی در سیستم خانوادگی بزرگ شدید که حتی پدر و مادر و برادر برای ورود به اتاق تان درب زده و اجازه بگیرند، یا برای برداشتن چیزی از داخل محدوه شخصی تان اجازه بگیرند این احترام به "مرز" در شما نهادینه می شود،به طبع خودتان هم برای ورود به حریم دیگران نیاز به اجازه و رخصت می بینید. پس تا حدودی معلوم می شود چه افرادی به این مسایل بی توجه هستند.


مرز، کلمه مهمی است. خاصه در روابط انسانی. ما امروزه مرزهای مختلفی در زندگی انسانی داریم. مثلا مرزهای سیاسی داریم، همان که به آن می گوییم خط قرمز سیاسی و از یک جایی بیشتر تحمل نمی کنیم. مرزهای جسمی (Physical boundaries) داریم، هرکسی هرجا و هر طور بخواهد نمی تواند لمس مان کند، حتی همسرمان. در دنیای مدرن امروز مرزهای الکترونیک هم داریم (Digital boundaries )، یعنی هر فردی نمی تواند بدون اجازه وارد همه دنیای الکترونیکی شما (ایمیل ها، گوشی و ...) شود.


از دنیای مرزها برسیم به این سئوال که شما چقدر به پارتنر عاطفی تان، دوست پسر- دختر یا همسرتان اجازه می دهید اطلاعات دیجیتال خودش را از شما جدا نگاه دارد؟


 فکر می کنید چند درصد ما در حالیکه سعی می کنیم از آخرین ابزار تکنولوژی جهان استفاده کنیم به یکی از اصول استفاده از آن ها یعنی رعایت Digital boundaries  آگاه هستیم؟ درباره اش فکر کنیم. رفتار ما ایرانی ها در این مورد کمی مثل استفاده از اتومبیل با شیوه غلط غلوط رانندگی مان است.


راستی  چرا هنوز حتی در جوامع روشنفکری مان، مساله ساده ای مثلِ "تعریف" واضح حریم خصوصی در روابطه عاطفی مورد بحث و تحلیل کافی قرارنگرفته است؟ در آمریکا و اروپا کسی روی تعریف حریم خصوصی در روابط عاطفی دیگر بحث نمی کند، بحث روی درجه های آن است، روی جزئیات ریز آن است.  این هم یک Red Flag فرهنگی است. یعنی عقب ماندگی داریم، مثل طرز رانندگی مان.


یک نکته دیگر. اگر دنیای Privacy را یک دایره بزرگ پر از دایره های کوچکتر فرض کنیم که انسان وسط آن ایستاده، یک دایره ای از آن مفهمومی به نام Personal space است. یعنی "فضای شخصی". دایره ای دور شما که فقط متعلق به شماست و آخرین دایره دور شماست. 


به نظر من اندازه این دایره، چه مجرد باشید، چه متاهل، چه پا در هوا، همیشه ثابت می ماند و داخل نشدن نزدیکان به این دایره، نهایت احترامی است که آن ها به خلوت شما می گذارند. اما Privacy خودش شامل دایره های بزرگتری هم هست. حریم خصوصی شما می تواند میان شما و پارتنرتان کمتر شود. یعنی از این دایره ها عبور کند. به خصوص وقتی می دانیم که این مساله کیفیت زندگی ما را بالاتر می برد.


به عنوان نمونه این که چه بیماری مزمنی دارید جزو یکی از دایره های بزرگتر Privacy شما محسوب می شود، شما این را به دوستان تان ممکن است نگویید، اما به همسر یا دوست پسر خود می گویید. 


اما این که بخواهید یک دفترچه خاطرات داشته باشید که نخواهید پارتنرتان یا هر کس دیگر متوجه آنچه داخلش می نویسید بشود، این دیگر یک Personal space محسوب می شود. آن دایره کوچک تر است. برای خیلی از ما SMS های داخل گوشی های مان، صندوق نامه و هدیه های به جا مانده از عشق گذشته مان  یا حتی کشوی لباس های زیرمان هم یک Personal space محسوب می شود. (ادامه دارد)


#رابطه


جالب است که از لحاظ اسکلت و بتون ریزی فرهنگی ایرانی ها طوری بوده که اصولا روابط عاطفی تنگاتنگی بین فامیل  شکل گرفته، اگر برگردید به 30 سال پیش می بینید حتی رفیق و همسایه نیز خیلی داخل همه چیز آدم بوده اند، خیلی ها اعتقاد دارند این شکلی خاص و خوب از صمیمیت اجتماعی بوده، اما روی دیگر این ماجرا، درجا پوکیدن Privacy هم بوده.


  به همین دلیل در جامعه کنونی ایرانی بحث درباره Privacy و مهمتر از آن Personal Space هنوز در بافت های فکری سنتی یک بحث لوکس و از مابهترانی است، قرتی بازی است، در حالیکه نباید این باشد، باید این موضوع برای ما حل شده باشد و دیگر وارد بخش های تخصصی ترش شده باشیم.


همان طور که ما خوراک مان را نسبت به ده سال پیش تخصصی تر انتخاب می کنیم، انتخاب بسته های رفتارهای مان هم باید همین باشد.


حال برسیم به بحث چالش برانگیز صداقت. خیلی ها اعتقاد دارند یک پارتنر صادق عاطفی، یک آدم Open book است. یعنی نه تنها Privacy اش را به روی شما باز می کند، حتی Personal Space اش را هم باز می کند تا شما دسترسی داشته باشید. آیا این حرف درستی است؟ درباره اش فکر کنیم. درباره اش بحث کنیم.


من اعتقاد دارم هرکاری که بتواند کیفیت یک رابطه عاطفی را بالا ببرد بهتر است انجام داد، اما به این اعتقاد ندارم دست به هرکاری زد تنها برای ثابت کردن صداقت، خاصه صداقتی که در ذهن پارتنر شما به خاطر قضاوت های خیالی و سریالی دائم ممکن است زیر سئوال برود.


ببینید ما مفهومی با عنوان Sex Abuse حتی در روابط همسری داریم، یعنی یک آقا یا یک خانم اگر طرف مقابل اش حال و حوصله سکس نداشت مجبور کردن اش به این کار سواستفاده جنسی محسوب می شود. اتفاقا Digital abuse هم داریم، یعنی این که به زور یا با فشار آوردن بخواهیم پارتنرمان Personal Space اش را برای ما باز کند هم نوعی سو استفاده از موقعیت است، مگر خودش بخواهد. مگر درباره اش مذاکره برابر کنیم.


فرانسوی ها یک ضرب المثلی دارند که می گوید " Au grands maux les grands  remèdes"، معنی اش یعنی وقتی از چیزی مدام بترسی و نگرانش باشی، دقیقا همان برای ات اتفاق می افتد. از نظر من بزرگترین دشمن عشق یا یک رابطه خوب عاطفی هم تصور های غلط منفی (False Imagination) است و هم این ترس ها که مدام بروزش می دهیم و احتمال اش را آگراندیسمان می کنیم.


 آدم های شکاک این طورند. اکثرشان هم روابط شان را از دست می دهند. دوست داشتن عمیق وقتی یک سوی ماجرا اعتماد به نفس پایینی دارد به خودی خودش پدید آورنده این مساله هست و خیلی اوقات قرد دائم نگران ضربه را هم می خورد. به وضوح تجربه کردم خانم های نگران از دست دادن پارتنرشانزودتر آن را از دست داده اند. می دانستید تقریبا هیچ تحقیق علمی ثابت نکرده است که افرادی که Privacy و فضای شخصی خود را برای پارتنر خود کاملا باز گذاشته اند زندگی های شادتر و خوشبخت تری داشته اند؟  


نهایت این که در ابتدای دوستی های جدی، مهمتر از سئوال هایی مثل خورشت مورد علاقه ات یا بهترین کتابی که خواندی چه بود؟ بهتر است مثلا درباره Privacy و Personal space خیلی دقیق حرف بزنیم، مطمئن شویم به تعریف های یکسانی می رسیم، و مطمئن شویم می توانیم آن را برای هم فراهم کنیم. تعریف ها به قول آمریکایی های باید با هم Set Up شود تا جای ابهامی نماند.


 از بزرگترین خطرهای روابط عاطفی، تطبیق ندادن همین تعاریف مهم است. یا مثل تعریف خیانت که هرکس برای خودش یک ایده ای درباره اش دارد و ساز خودش را می زند.


به نظر من عبور کردن از مرز Personal Space پارتنر عاطفی راه خوبی برای امن نگاه داشتن رابطه نیست. راه قشنگی برای اثبات صداقت او با ما نیست. تنها یک راه موقتی  است که حتی می تواند شان و منزلت شما را به عنوان درخواست دهنده نزد پارتنرتان پایین تر بیاورد. این کار احتمالا بخش زیادی از دیوار احترام میان شما و او را از بین می برد. 


ممکن است برای هر مرد یا زنی این مهم نباشد و خیال راحتی اش مهم تر باشد، اما آن ها فکر نمی کنند دوست داشتنی و با شخصیت بودن، بخشی اش از رعایت همین مینیاتوری های رفتاری است. از احترام گذاشتن به مرزها. و هرگز و هرگز یادمان نرود که  "وفاداری" خیلی شیک تر و زیباتر از "سرسپردگی" است. 


تابلوی زیبای یک رابطه عاطفی این است که کسی خودش بخواهد با شما صادق باشد، نه این که همه راه ها را برای ناصادق بودن او ببندید! آن وقت شما پارتنر عاطفی او نیستید، نگهبان هستید.


در نظر سنجی، کمی بیشتر از نیمی از 2407 شرکت کننده گفته اند که اطلاع پارتنرشان از Password دستگاه شان را نادرست می دانند. به نظر برای آن ها فضای شخصی مهم است. اگر چه درصد باقی مانده آن را بی اشکال دانسته اند. احتمالا آن ها این رفتار را به اثبات صداقت میان پارتنرها یا دلیلی شبیه به آن ارتباط می دهند. و حال از نظر شما کدام گروه درست تر فکر می کنند؟ 


۰۲ مهر ۹۶ ، ۱۶:۵۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
شیدایی

قواعد یک رابطه رومانتیک


جزو آن دسته آدم هایی هستم که اگر کسی مقابل ام با یک پز روشنفکرانه بگوید که برای شروع یک رابطه عاطفی پیش از همه به اخلاق طرف مقابلش دقت می کند و چهره و اندام برایش مهم نیست، یا فکرمی کنم در باغ نیست، یا که خیال می کنم یک خالی بندِ تمام عیار است. 


"ظاهر" مهم است. خاصه آن نوعش که دستِ خودمان است. تناسب اندام، پوشش و تمیزی. نه فقط در یک رابطه عاطفی، در همه بخش های زندگی. چه خوشمان بیاید یا که نه، ظاهر می تواند جایگاه ما را مثل آسانسور در اجتماع (social situations) بالا و پایین کند. یک جایی بیشتر، یک جایی کمتر. ظاهرِ عالی می تواند باعث شود مردم زودتر به شما اعتماد کنند، یا شما را آدم موفق تری بدانند. شما با ظاهر عالی، زودتر از دیگران می توانید رابطه های جدیدتان را بسازید و حتی در ابتدا احترام بیشتری می گیرید.


در  آمریکا خوشتیپ بودن و زیبا بودن (Nice visage) (خاصه در لس آنجلس و نیویورک) می تواند باعث شود با ساعت - حقوق بالاتری قرارداد ببندید (نه در شغل های کارگری و خدماتی). جالب است که بدانید یک معمار خوشتیپ آمریکایی که کارمند است، در سال حداقل 1800 دلار درآمد بیشتری نسبت به همکارانش دارد. این نتیجه یک تحقیق در دانشگاه فلوریدا بود بر روی تاثیر Appearance بر روی افزایش درآمد که به چشمم آمد.


نکته جالب دیگری بگویم. طبق تحقیقات دانشگاه ایرواین کالیفرنیا، همیشه کاندیداهای تازه کار کنگره ای که خوش لباس و خوش صحبت و خوش چهره بوده اند احتمال رای آوری شان بیشتر از کاندیداهای تازه کاری بوده که برنامه های قوی تری داشته اند! یک عکس خوب از یک کاندیدای آمریکایی می تواند 54 درصد بیشتر از برنامه های او در انتخابش موثر باشد. آقای احمدی نژاد اما این قاعده را قهوه ای کرد.. 

این یعنی Appearance matters. ظاهر مهم است. اغلب زنان جذب مردانی با چشمان گیرا و فرهمند (کاریزما) می شوند، مردها هم جذب خانم هایی که به تناسب اندامشان اهمیت می دهند. حتی اغلب زنان به مردانی که چهارشانه و قد بلند هستند بیشتر اعتماد می کنند، بنابراین ظاهر یک Hidden influences یا تاثیر مخفی بر ذهن همه ما دارد. عین میکی موس نگوییم ندارد. 



ظاهر ما می تواند درباره کارکتر مان حرف بزند. شاید اشتباه حرف بزند، اما می زند. ازآن بدتر زیبایی و زشتی، که بخش اکتسابی ظاهر هستند هم همین کار را می کنند. اگر صورت پرنس جان دیده می شد، حتما تاثیر بر روی نفوذِ نوشته هایش داشت. مهم نیست خوب یا بد، مهم این بود که تاثیر آن Eliminate  شود تا به پیام رسانی بیشتر توجه شود. همان طور که برای همیشه یک کارکتر ناشناخته ماندن هم تاثیر متفاوت خودش را دارد.  اما گاهی قاعده برعکس است، ما در زندگی واقعی می خواهیم اتفاقا از ظاهرِ خوب خودمان برای روغن کاری روابط مان استفاده کنیم. و گاهی این ظاهر را می شود به سادگی و از روش های منطقی "خوب تر" کرد، این اصل ماجراست.


  ظاهر اول دیده می شود، مثل زیبایی،  روی ذهن پنهان ما (Subliminal mind) موثر است و می تواند باعث درک و برداشت غیرارادی ما از ظاهر او (Unconscious inferences) بشود. این دست خودمان نیست. اتفاق می افتد. اگر حضرت یوسف شبیه به مهران غفوریان بود، از پشت پیرهنش پاره می شد؟ خودش را هم پاره می کرد زلیخا سمت او نمی رفت. 


حتی صدا هم جزئی از ظاهر است. صدا انگیزاننده است. صدای گرم و خش دار یک مرد، یا صدای لطیف و آهنگین یک زن. شنیدن صدای خروس وار دوستت دارم از یک مرد ما را به هیجان می آورد؟ یا احوال پرسی جیغ جیغوی یک خانم؟ این ها روی Subliminal mind ما تاثیر عمیق می گذارند. داخل Package ظاهرند.


شما حتی وقتی می خواهید یک مقدار پنیر لیقوان برای تان وزن کنند، حتی اگر از طعمش مطمئن باشید، اول نگاه می کنید تا یک پنیر له و قناس و غیربهداشتی برای شما روی ترازو نگذارند. به Appearance پنیرجان دقت می کنید. در آن لحظه شما پیش از فکر کردم به طعم آن، به ظاهر آن توجه می کنید. پس چطور می شود ما برای نزدیک شدن عاطفی به یک انسان، که از پنیر خیلی مهم تر است، بگوییم ظاهر مهم نیست؟ یا در درجه اول نیست؟ باید بگوییم آخرین چیزی نیست که برای مان مهم است.


خیلی جالب است که اخیرا تحقیقی گسترده شده بود و نشان می داد مردانی که ادعا می کرده اند که ظاهر پارتنرشان برای شان مهم نیست،و بعد از پنج سال دوباره سراغ شان رفته اند، بیشتر از مردانی که به که به ظاهر اهمیت می داده اند وارد رابطه با زنان دیگر یا خیانت شده اند. در اصل اکثر آن ها در طول رابطه اول، جذب زنان زیباتری شده اند! و سئوال این است که اگر زیبایی ظاهری برای آن ها در اولویت نبوده، چرا به طرز معنا داری خیانت کردن در آن ها بیشتر از گروه دیگر مردان بوده؟ به آن فکر کنید. چشمک  (ادامه دارد)


می خواهم روی دو مساله دست بگذارم. دو مساله ای که در ظاهر زنان و مردان ایرانی زیاد دیده ام. بخشی از ظاهر تمیزی است. مرد ایرانی باید خیلی روی آن کار کند. میانگینِ مرد ایرانی خوشتیپ هست، اما تمیز نیست. البته من بینی ام را مثل پیشی زیر بغل همه آقایان نمالانده ام، اما میانگین تجربه هایم است. 


این ظاهری است که اکتسابی نیست. دست خودمان است. و همین طور خانم ها، اصولا اغلب خانم های ایرانی اندام زیبایی ندارند. دست خودشان نیست. ژن ایرانی این است. پاهای زیبایی ندارند، یا سایزهای بدنی شان تناقض دارد، سایز بالا تنه با پایین تنه متفاوت است. این ها اکتسابی است، اما بد اندام شدن به خاطر ورزش نکردن و زیاد خوردن دیگر اکتسابی نیست، بخشی از ظاهر است. درباره آن هم حرف می زنم.


برداشت اول – ورود خانم ها ممنوع!


ظاهر یک مرد، مثل قاب عکسی است که از خودش برای تماشا در معرض دید خانمی قرار می دهد که با او رابطه عاطفی دارد. مهم است که منِ آقا چطور خودم را بصورت یک Package کم نقص Present می کنم. 


وقتی شما خوشتیپ باشید اما لباس تان را که بردارند یک گوریل پشمالو بزند بیرون، این یک Red flag است. اندام ورزشی داشته باشید اما زیر بغل تان بوی آهن سولفاته بدهد، این یک Red flag است. خوشگل باشید اما اگر شلوارتان را بکشند پایین موتور خانه داخل جنگل آمازون دیده شود، این یک Red flag است. این یک مرد امروزی نیست، این یک مرد متعلق به 200 سال پیش است.


بدن مرد باید خیلی تمیز باشد. بوی عالی بدهد. گرم و نرم باشد. دل ات بخواهد دکمه های آن مرد را باز کنی و سرت را بگذاری روی سینه مردانه اش. موی اضافی اش پیوسته پاک شود. کدری هایش برطرف شود. لب های مرد، گردن اش، صورتش، حتی دست هایش بخشی مهم از ظاهر اوست. باید به آن برسد. با دقت. با وسواس. هر هفته، گاهی هر روز. در ارتش آمریکا این را به همه سربازان یاد می دهند.


مهمتر از آن ناخن ها، واقعا من ناخن برخی آقایان را می بینم یاد چنگک لودرهای شهرداری می افتادم. به عنوان شغل دوم با آن خاک برداری می کنید؟ برس ناخن، هر مردی باید داشته باشد اگر ناخن هایش را بلند نگاه میدارد. همین طور سوهان ناخن.


مردی که چنین مشکلات ظاهری دارد، کسی است که به خودش اهمیت نمی دهد، اگر کسی به خودش اهمیت ندهد، چطور مطمئن هستید که از نظرش مهم است برای شما بهترین باشد؟ بخشی از Space شخصی ما، بدن ماست. درست مثل حیاط خانه. آیا شما اگر وقتی وارد خانه کسی می شوید حیاط او را بدمنظره و کثیف ببینید، می توانید حس خوبی درباره درون ان خانه هم داشته باشید؟ البته که نه. 


میانگین مردهای ایرانی در رسیدگی به تمیزی خودشان تنبل هستند. نهایت یک حمام و اصلاح و پیس پیس عطر. روی این موزه باستانی پشم برای چه پرفیوم می زنی؟ لب ها مثل کویر لوت، پر از تَرَک، اما زیر ژل مو دوش می گیریم! برادر لب مهم است. مرا نگاه کن. ازمن بشنو. آن لب تو را نجات می دهد نه آن ژل لعنتی. چشمک


کرم لب داشته باشید. اندازه دو بند انگشت است و جا نمی گیرد. زیر بغل ها و موتورخانه، باید مثل دسته گل باشند. پیوسته. اصلا برای موتورخانه کرم های مخصوص هست، تصویرش را می گذارم  (Intimate Deodorant Cream) و اما نمی دانم این برند در ایران هست یا نه، اما هم مانع عرق می شوند، هم مانع بدبو شدن. آن پایین باید به تمیزی آن بالا باشد.  برای سلامتی خودتان هم مهم است. فلکه اصلی آب آنجاست.


 یک محلول کوچک دهان شویه، به نظرم در محل کار یا اتومبیل یکی اش را داشته باشید. خاصه قبل از قرار با یک خانم. همین طور یک جعبه قرص های خوشبو کننده. من هردوی اش را همیشه دارم. با دندانپزشک تان صحبت کنید و از بوی دهان تان مطمئن باشید لطفا. بعضی ها با همه خوشتیپی و درجه یک بودن، از دهان شان بوی برزخ می آید. افتضاح. بینی خانم ها را دست کم نگیرید. خانم ها شاید با گوش های شان عاشق شوند، اما با چشم ها و بینی شان نزدیک می شوند. تر و تمیز کنید. سال 1357 بود تن تمام گوریلی خواهان داشت، سینه را نگاه دارید، دست ها و پاها را متعادل نگاه دارید و بقیه را سفید برفی کنید، که امسال سال 1396 است.


بهتر است از After Shave استفاده نکنید، همین طور خمیرریش هایی که داخل شان الکل دارند. به مرور پوست را زبر و خراب می کنند. این تجربه من است. به جای آن از کرم اصلاح ریش استفاده کنید. هم وقتی روی پوست قرار می گیرد لیزتر است برای اصلاح، هم صورت تان را بسیار نرم نگاه می دارد. به گوش های ات برس برادر. یک خانم دوست ندارد وقتی لاله گوش ات را گاز می گیرد ناگهان یک غار علیصدر آنجا ببیند. (ادامه دارد)



یک مرد بهترست یک نوع بو ندهد، بگذارید بدنش را سه قسمت کنم. موهایش، بخش عمومی تن اش، بخش خصوصی اندام اش، سه بوی متفاوت. از نظر خیلی ها قرتی بازی است. اما مهم است. شیطان در جزئیات است! بوی بدن تان بهتر است Spectrum باشد.  طیف باشد. یک دوستی داشتم پرفیوم اش را به پایین تنه اش هم پیس پیس می کرد! از بالا تا ماتحت که نباید یک بو بدهی مشنگ، نوزاد سه روزه که نیستی. بوی های Powdery و Soapy برای موها و صورت و پایین، بوی تن بو های پرفیومی. قاعده مشهور این است.


خلاصه بخش مردان اصل اش همین هاست. اگرچه تنها درباره تمیزی حرف زدم، بخش مهمی از ظاهر مردانه. اطمینان می دهم حتی اگر زیبا نباشید، با تمیزی می توانید تاثیر زیادی بر یک خانم با روحیات یک متشخص بگذارید. این مساله خاصه در معاشقه و سکس مهم است، آن را جدی بگیرید تا از فوایدش هیجان زده شوید. 

 

برداشت دوم – ورود آقایان ممنوع! 


 نمی خواهم تاکید کنم 80 درصد زنان ایرانی واقعا خوش اندام نیستند، اما می خواهم تاکید کنم که همین مقدار را خیلی ها بدترش نیز می کنند. چادر و مانتو یک نعمت است برای زن ایرانی. با اضافه وزنی که دارند، با ماهیچه های آویزانی که دارند یا حتی با بی تحرکی. مردهای ایرانی برعکس مردهای آمریکایی بسیار نگاه دقیقی دارند. آن ها حواس جمع هستند، و تیز.


نگاه من یک نگاه ابزاری به زن و مرد نیست. درباره اثر واقعی روان شناسانه اندام بر روحیه مردان حرف می زنم. همان طور که تمیزی و نظافت یک مرد تاثیر مهمی بر روان یک خانم دارد. مردان همیشه به اندام اهمیت می دهند، حتی یک حاج آقای 60 ساله برِ بازار هم به آن اهمیت می دهد. اگر به روی حاج خانم نمی آورد دلیلش این نیست که بدان فکر نمی کند، می داند حاج خانم اگر پیلاتس برود کلهم اجمعین پاره می شود، اهل پیاده روی هم نیست. 


من کم دیدم مردان ایرانی که وارد رابطه های دیگری بشوند، و سراغ کسی با اندام مشابه یا بدتر از همسر یا پارتنر خودشان بروند. حتما سراغ بهترش رفته اند. این دلیل مهمی دارد. ظاهر همیشه مهم است. شما اگر آقای تان خوش اندام بوده اند و مانده اند اما خودت از یک خیار به یک گلابی پیوندی transform شدی، خوب عزیزم او به یک خوش اندام دیگر توجه اش جلب می شود. دیر یا زود.


 نمی خواهم بگویم رسیدن یک خانم به اندامش مانع این مساله می شود، ابدا، اما یادتان باشد هیچ مردی از این که ببیند پارتنرش خودش را رها کرده و تبدیل به یک بادکنک Happy Birthday شده است خوشحال نمی شود. اصلا بحث را کمی راحت الحلقوم تر کنیم، شما اگر شانس داشتن یک لامبورگینی را داشته باشید، بعد به مرور قیافه اش بشود تاکسی ون، چه احساسی دارید؟ این مثال بود.چشمک. روزی 30 دقیقه پیاده روی برای تناسب اندام بعد از دوماه تاثیر بزرگی روی زیبایی اندام تان دارد. روزی یک ساعت که عالی است. پیاده روی خیلی چیزها را تنظیم می کند. حیرت انگیز است. 


 برخی خانم ها خیلی لاغر می کنند. وسواس دارند. به مرور مثل چنگال می شوند. چنگال که در آشپزخانه هست. لباس به تن شان قشنگ است و اما لباس که کنار برود یک چوب لباسی باقی می ماند. کی با چوب لباسی ازدواج می کند؟ از آن بدتر برخی خانم ها کم کم تبدیل به یک توپ می شوند. گرد می شوند. بازوهای شان مثل بازوهای عباس جدیدی. خوب یعنی چه؟  همه اشعار عاشقانه جهان حتما حرفی از ظرافت زنانه داخلش بوده. ظریف بودن بخش مهمی از ظاهر یک خانم است. شاعری را می شناسید برای یک توپ قصیده گفته باشد؟ 


سالی یک بار برای چک کردن تغذیه و اندام پیش یک پزشک تغذیه و مربی ورزشی مراجعه کردن رفتار متناسب یک Lady است. دوره زن تپل مپل و سیبیلوی قاجاری گذشته. امروزه این کارها لازم است. رها نکنید خودتان را. این بخشی از قاعده بازی در دنیای روابط مدرن است. قرتی بازی نیست، تصویری است که از خودتان نشان می دهید. باور کنید اگر شما به سلامت اندام اهمیت ندهید، می تواند روی بخش های دیگر زندگی تان موثر باشد. خاصه بخش عاطفی. 


نتیجه گیری این که ما با ظاهرمان حرف می زنیم، با آن خودمان را معرفی می کنیم، درباره حساسیت ها و استانداردهای مان پنهانی صحبت می کنیم. ما با ظاهرمان انتخاب می کنیم. پسری که زیباست و تمیز، سراغ چنین دختری می رود، همان طور که دختری که باهوش و اجتماعی است، سراغ پسری با همین خصوصیات اجتماعی می رود.


 آدم ها دوست دارند دنبال یکی شبیه به خودشان بروند، خاصه در مسایل ظاهری، یک پسر خوشتیپ سراغ خانم چاق نمی رود، یک خانم تمیز و پاکیزه هم هیچوقت یک مرد کم بهداشت و بدبو به چشم اش نمی آید. خلاصه همین دیگر، این ها نظر بنده بود، شمامی توانید هر طور که دوست دارید زندگی کنید البته. واقعا وحی منزل نبود. لبخند




۰۱ مهر ۹۶ ، ۱۷:۲۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
شیدایی