شیدایی به سبک ایرانی

راهکارهای نوین روانشناسی رابطه در همسریابی و همسرگزینی و استفاده درست از سایت همسریابی شیدایی برای ازدواج دائم و موقت

۵ مطلب در آبان ۱۳۹۶ ثبت شده است

کسب درآمد از طریق سایت شیدایی ..........حتما عضو شوید


ثبت نام کنید و با معرفی شیدایی 

کسب در آمد نمایید

۲۱ آبان ۹۶ ، ۰۸:۵۳ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
شیدایی

سیاست - فیل ها در برابر الاغ ها


🎩 سیاست - فیل ها در برابر الاغ ها


حدود 190 سال پیش، وقتی یکی از نمایندگان حزب دمکرات درحال مناظره (Debate) بود، رقیب اش یکهو به او گفت الاغ! لوگوی "الاغ" تقریبا از همان زمان شد نشان دمکرات ها وقتی توماس نست (Thomas Nast)، یک کارتونیست، ازآن ایده گرفت و در داستانهای کوتاهش با کشیدن الاغ  (jackass) دمکرات ها را با آن معرفی کرد. او، 28 سال بعد برای تصویر جمهوری خواهان از فیل استفاده کرد. فیل هم شد لوگوی مشهور جمهوری خواهان امریکا. فلسفه مهمی پشت لوگوهای این دو حزب وجود نداشت. 


برگردیم به عقب؛ خیلی قبل تر از این دو حزب، یک حزب قدرتمند و قُلدر در آمریکا وجود داشت به نام فدارل (Federalist Party). اولین حزبِ بزرگ سیاسی آمریکا. اوج فعالیت این حزب مصادف بود با بالا و پایین پریدن های فتحعلی شاه در حرمسرایش، و شیره هایی که جان ملکم خان انگلیسی مثل واجبی به سر همایونی اش می مالید تا با انگلیسی ها قرارداد یک طرفه ببندد. 


سیاستمداران فدرال پارتی  که اغلب پولدار و صاحب زمین بودند، فضایی یک قطبی ایجاد کرده، و تقریبا همیشه رئیس جمهور از میان آن ها انتخاب می شد. سالها قدرت را در کف داشتند. در میان همان احزاب ضعیف، اما یکی از همه سمج تر بود. حزب "دمکرات – جمهوری خواه" که توسط جیمز مدیسون و توماس جفرسون از پدران معنوی امریکا پایه گذاری شده بود. 


تا شانس به حزب دمکرات-جمهوری خواه روی آورد و آقای توماس جفرسون رئیس جمهور منتخب آمریکا شد. او یک روز به حزبش رو کرد و گفت؛ از امروز همه هزینه ها برای شما خواهد بود! 15 سال گذشت و همین گونه که داشت شور این هزینه ها در می آمد، یک گروه از سیاستمدارانی که کشاورزان، کارگران و مهاجران ایرلندی و برده داران از حامیان شان بودند تصمیم گرفتند از داخل حزبی به اسم Whig بیرون بیایند و حزب جداگانه ای به اسم دمکرات تاسیس کنند. که کردند. تناقضات زیادی داشتند. مثلا ضد اشراف بودند اما حامی برده داری نیز. 


کمی بعد عده ای دیگر از همان حزب Whig بیرون آمدند و تصمیم گرفتند حزب جمهوری خواهان را تاسیس کنند. آن ها اتفاقا ضد برده داری (Anti-Slavery) بودند. جمهوری خواهان اگرچه بعد از دمکرات ها قد علم کردند، اما با پیروزی آبرام لینکلن و پایان دادن او به عصر برده داری در آمریکا، نه تنها خودش به عنوان یکی از مهمترین و محبوب ترین شخصیت های تاریخ آمریکا بدل شد، که باعث شد جمهوری خواهان یک شبه جای پای خود را محکم کنند. او قهرمان امریکا شده بود. همه چیز اما خوب پیش نرفت. آبراهام لینکلن درحال تماشای تئاتر توسط یک نژادپرست کشته شد. و این یک از نوع اصغرفرهادی اش برای جمهوری خواهان بود.


سال های سال گذشت. تا اینجا دو حزب پروتکل های خاصی نداشتند. بیشتر اتفاق ها باعث می شد مردم انتخاب کنند از کدام یک استقبال کنند. در دوران ابتدایی قدرت گرفتن جمهوری خواهان دو اتفاق مهم افتاد. یکی ممنوعیت فروش و سرو مشروبات الکلی در امریکا بود، دیگری دادن حق به زنان و همسران برای ورود به دنیای سیاست و نماینده مجلس شدن. اولی جمهوری خواه ها را منفور کرد و دومی محبوب. به زمان معاصر که نزدیک تر شدیم اما بحران وحشتناک اقتصادی در سال 1928 پیش آمد. به خاطر خشم و نارضایتی، دوباره دمکرات ها با قولهای شان پیش چشم محبوب شدند. 


خلاصه این که همیشه اتفاقاتی افتاده که یکی از این دو حزب محبوب و ان یکی طرد شده تا به امروز.  از آن روز به بعد تنها یک نفر محبوب ترین رئیس جمهور جمهوری خواهان در ذهن مردم ماند. رونالد ریگان، کسی که دانلد ترامپ شعارهای اش تقریبا کپی از شعارهای اوست. در میان دمکرات ها هم این افتخار برای جان اف کندی بود، که تاریخ نگاران معتقدند باراک اوباما اکنون محبوب تر از اوست.


▫️ تفاوت های مهم این دو حزب


آن بالا یک تاریخچه پراکنده و سطحی از دو حزب نوشتم. اینجاا ما وارد تفاوت های مهم می شوم. این که امروز، این دو حزب دقیقا چه پروتکل های فکری دارند؟ 


از یک جایی به بعد این دو حزب اساسنامه ای قوی برای خود مهیا کردند. به Platform شناخته می شود. حتی رنگ انتخاب کردند. دمکرات ها استقلالی شدند، جمهوری خواهان پرسپولیسی. رنگ ها از پرچم آمریکا آمده. اگر دقت کنید در طراحی اکثر مناظره های انتخاباتی شان هم دکورها مملو از این دو رنگ آبی و قرمز است. نه مثل ما که یک بار دکور مناظره هایمان را گُلبهی می کنیم، یک بار آبیِ حوضی، یک بار هم سبزِ خیاری.  به جمهوری خواه ها همچنین می گویند GOP، یا Right-leaning؛ و به دمکرات ها left-leaning. 


▫️طرفداران


تفاوت بعدی در میزان طرفداران است. دمکرات ها حدود 40 درصد از آمریکایی ها را با خود دارند. جمهوری خواهان حدود 35 درصد را، 25 درصدی نیز یا طرفدار احزاب دیگرند، یا در آخرین لحظه تصمیم می گیرند به کدام حزب رای بدهند. (ادامه دارد)


... موقع انتخابات، رقابت ها بیشتر روی جذب همین 25 درصد است. بر نقشه آمریکا، ایالت های چپ و راست امریکا بیشتر با دمکرات ها هستند و ایالت های وسط اما بیشتر با جمهوری خواهان. 


▫️قدرت


دمکرات ها معتقدند دولت زیادی چاق است. نیازی به کنترل همه چیز توسط حکومت نیست. بدین ترتیب شهروندان دارای استقلال بیشتری می شوند. فساد هم کمتر می شود. جمهوری خواهان اما می گویند دولت باید بزرگ تر شود. روی همه امور بنشیند تا با فشارش نظمی ایجاد کند و شهروندانش را حمایت کند. معتقدند فساد از بی نظارتی می آید. 


▫️اقتصاد


دمکرات ها می گویند دولت باید حداقل دستمزد را تعیین کند. جمهوری خواه اما می گوید حداقل دستمزد را باید بنگاه ها براساس شرایط اقتصادی شان مشخص کنند. دمکرات ها می گویند پولدارها باید مالیات بیشتری بدهند تا عدالت اجرا شود. جمهوری خواهان می گویند هرکه پولدارتر است، پس باهوش تر و خلاق تر است، لزومی ندارد بیشتر از بقیه جیب هایش خالی شود. خصوصا این که آدمِ پولدار اگر پول بیشتر دست اش باشد، شغل بیشتر ایجاد می کند. این به نفع مردم است. دمکرات ها معتقد به کمک های دولتی به مردم اند، مثل بیمه های درمانی و ... جمهوری خواهان اما معتقدند در دنیای سرمایه داری، خودت باید خودت را ساپورت کنی، نه لزوما دولت. 


▫️نظامی


دمکرات ها هروقت بر سر قدرت می آیند زیر شعله بودجه نظامی را کم می کنند. جمهوری خواهان آن را تا درجه آخر زیاد می کنند. فراموش نکنیم اکثر جنگ ها را این رئیس جمهورهای دمکرات بوده اند که دکمه شروعش را فشار داده اند! فلذا، لاگول، الدمکرات الخطرناک تر.


▫️فرهنگی


دمکرات ها لیبرال اند. یعنی قایل به آزاد بودن هر انتخاب شهروند. جمهوری خواهان اما آن را محدود می کنند، می گویند برای آزادی باید سقفی کوتاه تر تعیین شود. از این رو دمکرات ها طرفدار حقوق همجنسگرایان و همسریابی و ازدواج با هم جنس (Same sex marriage) هستند، جمهوری خواهان اما با چوب می افتند دنبال شان، چون مذهبی هستند، تاجای ممکن آن را محدود و ممنوع می کنند.


 دمکرات ها با سقط فرزند ناخواسته موافق اند، می گویند حق انتخاب با مادر است. جمهوری خواهان آن را قبول نمی کنند. می گویند تو حق نداری جای انسانی دیگر تصمیم بگیری. دمکرات ها طرفدار غنی شدن فرهنگ امریکا از طریق پذیرش مهاجرین هستند، اما جمهوری خواهان می گویند مهاجر مثل وایتکس است، باعث از بین رفتن رنگ و روی ارزش های امریکایی می شود. آمریکا ترمینال جنوب نیست!


دمکرات ها می گویند بیمه درمانی باید برای همه باشد، جمهوری خواهان می گویند هرکه پول بیشتر بدهد، درمان بهتری شود. دمکرات ها با فروش و تجارت اسلحه به خصوص اسلحه های اتوماتیک مخالف اند، جمهوری خواهان حتی از فروش نارنجک هم حمایت می کنند و این را مطابق با بند دوم قانون اساسی (Second Amendment) می دانند که حق دفاع از خود را به همه داده، و محدود به نوع اسلحه نکرده. آخه نارنجک بی پدر؟ دمکرات ها مخالف بامجازات مرگ در برابر مرگ هستند (Death Penalty)، جمهوری خواهان می گویند این مساله لطفا اجرا شود، مچکریم.


▫️آرایش قدرت


امروز رئیس جمهور آمریکا منتخب حزب جمهوری خواه است. پرزیدنت ترامپ. او هیچ سابقه سیاسی در این حزب ندارد. تنها در هنگام ورود به رقابت ها خود را جمهوری خواه خواند. از عجایب این است که او بارها پیش از این به دمکرات ها کمک مالی کرده است. 


مجلس سنای آمریکا (Senate)، تقریبا شبیه به کارکرد شورای نگهبان، که هر قانونی (جز Executive Order) باید قبل از امضای رئیس جمهور به تایید آن برسد، 100 صندلی دارد. از این صندلی ها با رای مردم 52 عدد به جمهوری خواهان تعلق گرفته است، 46 صندلی به دمکرات ها. 2 صندلی نیز متعلق به احزاب نخودی. امروز جمهوری خواهان در سنا قدرت را به دست دارند و هم Party رئیس جمهور محسوب می شوند. بینگو!


مجلس نمایندگان امریکا (House of Representatives و  معادل مجلس شورای اسلامی در ایران)، که آن نیز هر قانونی باید اول به تایید آن ها نیز برسد و بعد به سنا برود، 435 صندلی موثر دارد. روی 240 صندلی جمهوری خواهان نشسته اند، روی 194 صندلی دمکرات ها. اینجا هم اکثریت با جمهوری خواهان است که نزدیک به رئیس جمهورند.


هر دو حزب در بخش سیاست خارجه تقریبا شبیه به هم عمل می کنند. جمهوری خواهان بیشتر اهل تهدید هستند، اما دمکرات ها بیشتر جنگ راه انداخته اند یا حکومت های دیگر را تغییر داده اند. برای غیرآمریکایی ها، آمدن یک رئیس جمهور از حزبی دیگر تفاوت زیادی ایجاد نمی کند، مثل فرقِ میان کوکاکولا و پپسی است، هر دوتا گاز دارد. اما برای خود مردم امریکا، صدرصد اتمسفری متفاوت ایجاد می گردد. بعدها کمی تخصصی تر وارد هر حزب خواهم شد و درباره Platform های آن ها بیشتر صحبت خواهم کرد تا بتوانید تا حدی رفتارهای سیاسی آن ها را تحلیل یا گاهی پیش بینی کنید. ▪️



منبع: پرنس جان


۲۱ آبان ۹۶ ، ۰۸:۲۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
شیدایی

قلم خاطرات


قلم رنجه - پس از پایان فصل اول کانال، زمانی از قبل برنامه ریزی شده  را برای دوری از شلوغی، و عکاسیِ  معماری شروع کردم. یکی از هیجان انگیزترین شهرها، دوبلین بود. پایتخت ایرلند. شهری که هنوز برجستگی های تاریخی و اصالت تماشایی اش را با سخاوت نشان می دهد. تحقیق روی کلیساهای قدیمی این شهر و  تماشای شیوه معماری شان علتِ پررنگ سفرم بود. 


در سفر کوتاهم به دوبلین، بعد از کازابلانکا، به پیشنهاد یکی از اساتید در هتل Merrion ساکن شدم. جایی در خیابان عجیبِ مریسون. در سراسر این خیابان بناهایی تاریخی با معماری های پر جزئیات وجود داشت. خاصه، بنایی متعلق به وزارت دارایی، روبروی هتل. اکثر بناهای شهری دوبلین معماری سبک Georgian دارند. متاثر از روحِ طراحی انگلیسی. جالب تر این که ساختمان وزارت دارایی با معماری Roman Style دقیقا مقابل هتلی قرار داشت که فرزند مدرن و ساده تر همان سبک محسوب می شد. سبکی که گاهی به آن Palladian  هم می گویند. از لذت هایم، عکاسی در شب، از ساختمان های همین خیابان بود.


در چند قدمی آن، گالری ملی ایرلند (The National Gallery) بهشتی از آثار هنری بود که تنها عکس هایشان را در کتاب ها دیده بودم. آثاری بیشتر از هنرمندان ایرلندی، ایتالیایی و آلمانی. دو اثر مرا بی اندازه تحت تاثیر قرار داد. نقاشی با عنوان The Meeting on Turret Stairs، اسم نقاش اش را نمی دانم و اما فامیل اش Burton  بود. او بعد از حادثه ای دست راستش آسیب می بیند. خلق هنری را اما با دست چپش شروع می کند. برتون ایده نقاشی را از شعری عاشقانه – حماسی گرفته بود.  دیگری، اثری با نام Christ in the House، اسم نقاش اش خاطرم نیست. پوسترهایشان را خریدم. لوله کردم. اما در فرودگاه مسکو در دستشویی جا گذاشتم و از دست دادم. 


از سنتِ سفرهای این چندساله ام به شهرهای دنیا، بزرگترین تجربه ام فهم این مساله است که آمریکا، زادگاهم، یا ایران، زادگاه پدری تنها نقطه ای در میان هزاران نقطه ای روی یک نقشه هستند که می توانند فرهنگ و هنر و جذابیت های خود را داشته باشند. اگرچه هنوز زود و احمقانه است که خود را فردی جهاندیده حساب کنم، اما آنچه در این مدت فهمیده ام این که چگونه هر سرزمینی برای خودش، در تاریخ هنر و فرهنگ و سیاست، نقطه ای مهم است. یک وزنه است. این تعصب و یک جا نشینی است که سبب می شود برخی مردم آمریکا یا حتی ایران، در یک خصوصیت مشترک، خود را مایه افتخار جهان بدانند. 


مثلا درک اخیر من من از سفرم به ایرلند یا مسکو این بود که بیشتر، ایرانِ معاصر با این پیشینه تاریخی که بدان مغرور است تا چه حد در معماری شهری معاصرش عقب مانده و بلاتکلیف است. بی هویتِ ملی، طراحی های آمده از ژورنال های غربی، آشکار بودن کم فهمی مدیران و سرمایه گذاران بر فهم اهمیت هویت در بافت، و همین طور غرب باخته بودن برخی معمارانش.


 آنچنان که من در ایران هرچه فراوانی از  بناهای اقتباسی از سبک رومی و مدرن غربی و ... می بینیم، کمتر می بینم که در آن هویت و اصالت ایرانی باشد. تاسف آور نیست؟ ما در بناهای مان برای 100 سال آینده چه می خواهیم از خود برای نسل بعد باقی بگذاریم؟ برای ملتی که به تاریخ کهن خود مغرورانه می بالد، و بخشی از آن تاریخ را معماری نشان می دهد، این بی هویتی یک سرطان است...


امروز شنبه، 4 نوامبر 2017. این مواقع، زندگی کردن در لس آنجلس را دوست دارم. هوایی با خنکیِ دلچسب، آسمانی با ابرهای زیبا، لبریز از سایه روشن، و نسیم های زیر گرمای ملایم آفتاب. یک صبحانه عالی خوردم. سیب زمینی پخته و فلفل سیاه و مقداری سس سویا، تخم مرغ نیمه عسلی و نان سنگک و آب پرتقال. اگرچه یکی از تخم مرغ هایم داخل دستگاه ترکید. تجربه اش را چند مرتبه داشته ام. اخیرا سه تا داخل دستگاه می گذارم. دوتا می خورم و یکی برای زاپاسِ ترکیدن. اگر هم نترکید، گاهی می برم و ساعت 10 صبح می خورم. نمی دانم چه رازی هست که کوفته سفته هم بدهند به آدم آن ساعت، وسط کار، حسابی می چسبد...


حال مادر این چند روز خوب نبود. خودشان هم از این که کتابشان نیمه کاره بماند کم خواب شدند و کمتر استراحت می کنند. دیروز اتفاق عجیبی افتاد، مادر را در حال دیدن یک فیلم دیدم. داخل گوشی شان. یادم آمد وقتی کودک بودم، مجله های لختی پُختی را پنهان می کردم زیر کتابهایم. والدین ام که دور می شدند، کشویی می کشیدم بیرون و نگاه شان می کردم. خوشگل هایش را می بریدم و داخل جعبه کفشی می ریختم و کارتن را داخل اتاق پدر پنهان می کردم. یک بار مادر آن ها را که یافت گمان کرد پدر عکس لختی جمع می کند. (ادامه دارد)


خاطرم مانده که یک خانمی که داخل وانی پر از کف بود و داخل مجله بود، عاشقش شده بودم و روزی چندبار انگشت ام را روی صورت اش می مالیدم. حسِ عمیق. 7 ساله که بودم. و حال فکر می کنم چقدر احمقانه است که گمان می کنم بچه های کم سن و سال این چیزها را ندارند، خودم یکی اش. آن خانم را هنوز دارم، داخل کارتنی در انبار آرپارتمان ام در تهران. 


فانتزی عاطفی، اثر عمیقی بر روان انسان ها دارد. خاصه اگر میان ما و کسی گره بخورد که قرار است ناشناس یا دور از دسترس بماند. اثر عاطفی "بابا لنگ دراز"، چیزی است که من در همین کانال و میان خودم و خوانندگان می بینم. بارها برایم نقل شده. افرادی که خواب می بینند، می گویند دفترچه ای برای نوشتن برای پرنس جان دارند و یا حتی آن هایی که توصیف خود را از چهره و صدایم تعریف می کنند و می خواهند بدانند چقدر درست است. حتی در میان برخی آقایان. Attachment های عمیق حسی نسبت به کسی که ندیده اند. 


 من این حس را چدسال پیش با نویسنده کتاب A Presidential Novel داشتم. فردی که از اطرافیان پرزیدنت اوباما بود و درباره او ناشناس می نوشت. این که چه کسی میتواند باشد، با چه چهره ای، با چه نفوذی یا چه جذابیتی. کسی که تا این اواخر ناشناس ماند و تازه فهمیده ایم شاید Mark Salter است، یکی از نویسندگان سخنرانی های رئیس جمهور آمریکا.  اما واقعا چه اهمیتی دارد که ناشناس چه کسی است؟ باید به جایی که او نشان می دهد نگاه کرد نه انگشت اشاره اش...


امروز کاتالوگ گوجه را می خواندم. اتومبیل ام. به قدرِ یک دیکشنری است. یافتم که داخل اش سیستم ترمز هوشمند دارد. یعنی اگر راننده حواس اش نبود، خودش ترمز می کند (Precrash system). از آنجایی که سخت اعتماد هستم، ترجیح دادم آزمون کنم. با گوجه بیرون رفتم، یک آقای مکزیکی خسته ی خیلی تپل دیدم در حال خوردن چیپس.  سایز رضا اصلانی. از خط عابر پیاده نمی رفت. از این چاقالوها که اینقدر دمبه دارند که اگر ضربه ای بخورند تنها می گویند اوفِی!


 سرعت گوجه را کم کردم. پا  از روی ترمز برداشتم. موسیقی خواجه امیری پخش می شد. های های می کرد. اتومبیل به دو متری اش رسید. گوجه ترمز نکرد. آن آقا تا متوجه شد به اندازه یک تخم کبوتر چشم هایش بیرون زد و همین طور که فحش اسپانیش می داد و چیپس هایش  پاشیده بود داخل هوا، قِل خورد و جَست آن طرف. دیرتر قل می خورد، زده بودم. ایستادم و از پنجره عذرخواهی کردم. گفت Really Fuck You.  مهاجر غیرقانونی بود، وگرنه سر این خبط پلیس را صدا می کرد. سر خیابان به کمپانی اتومبیل زنگ زدم و موضوع را گفتم. گفتند باید آن را از طریق Screen داخل اتومبیل فعال کنم. فعال کردم. حالا تا یک تپل دیگر پیدا کنم و ببینم کار می کند یا نه. بیشتر عصرها بیرون می آیند... 


درس های این ترم بی اندازه سخت شده. به اندازه کافی مچاله می شوم. انجام تکلیف های مدرسه معماری اما خودش داستانی غم انگیز برای منی است که عاشق تمرین هستم و وقت اش را ندارم. دستی ها و خواندنی ها را به هر ترتیب می رسم که انجام دهم و اما برای کامپیوتری ها زمان کم می آورم. این ترم استادی دارم که از سئوال کردن هایم خوشش می آید؛ یک پاراگراف که حرف می زند نگاه می کند، غمزه می آید. یعنی سئوالی داری بپرس. اغلب می پرسم. سئوال که زیاد می پرسم در نمره دهی هوای ام را دارند. 


در دانشگاه شهید چمران اهواز که آن زمان درس می خواندم، اساتید اگر جواب را بلد بودند می گفتند چه سئوال خوبی! اگر هم بلد نبودند می گفتند بعد از کلاس.خداروشکر اینجا بلد نباشند راحت می گویند اجازه بده مطالعه کنیم، بعد جواب می دهیم. خیلی شیک، خیلی صادقانه. به این چیزها زیاد دقت می کنم. خاصه برای روزی که اگر استاد شدم....


امشب می خواهم چند کتابی که از ایران آورده ام را شروع کنم به مطالعه. یکی اش فرهنگ سیاسی دکتر محمود سریع القلم است. دوستش دارم این آدم را. حرف های عمیق اش را ساده می زند. این عالی است. چقدر از قلمبه بافی بیزارم. در هر نوشته ای. از رمان گرفته تا نقد معماری و سینمایی. حرف ات را ساده بزن تا خواننده زود بفهمد، چرا با انتخاب کلمات سخت فهم و من درآوردی می خواهی خودت را به رخ خواننده بکشی؟ ساده حرف زدن هنر است، حتی برای یک متخصص، برای همین از سخت نویسی تازه باب شده ی متظاهرانه و روشنفکرانه در نوشتار متنفرم...


 تازگی ها شطرنج بازی می کنم، آنلاین، با افرادی که نمی شناسم. دلچسب است. من خیلی کودکی نکردم، تا بوده بازی فکری جلوی ام گذاشته اند. برای همین یک بخش از روان ام معیوب است، همه چیز را جدی می گیرم. درست می شوم انشالله. به قول راننده قزوینی تبار پدرم، "بگوز بالام جان! در زندگانی همیشه رها باش".... تا بزودی.




پرنس جان

۲۰ آبان ۹۶ ، ۱۱:۴۷ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
شیدایی

سایت ازدواج و همسریابی شیدایی با امکانات جدید پیشرفته در خدمت جوانان مجرد در آستانه ازدواج

برای عضویت در سایت همسریابی شیدایی کلیک نمایید و همسر خود را از میان جامعه آماری بالای شیدایی برگزینید.


۰۷ آبان ۹۶ ، ۱۰:۰۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
شیدایی

با همسریابی شیدایی شیدایی را تجربه کنید

از لینک زیر می توانید در سایت همسریابی شیدایی ثبت نام کنید

کلیک کنید برای ثبت نام


http://88m.ir/a3

۰۷ آبان ۹۶ ، ۰۹:۵۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
شیدایی