شیدایی به سبک ایرانی

راهکارهای نوین روانشناسی رابطه در همسریابی و همسرگزینی و استفاده درست از سایت همسریابی شیدایی برای ازدواج دائم و موقت

۱۲ مطلب در شهریور ۱۳۹۸ ثبت شده است

🖊 در زندگی دنبال چه می‌گردی؟

"در باب هدف زندگی"

چه بسیار فیلسوفان، معنویت‌گرایان، حکیمان و پیروان ادیان در طول تاریخ، در باره‌ی هدف زندگی سخن گفته‌اند و ایده‌هایی را مطرح کرده‌اند.
هر یک کوشیده‌اند تا بگویند هدف ما از زندگی کردن چیست و بگویند چگونه باید زندگی کنیم که دست آخر و زمانی که در انتهای روز و غروبِ عمر به پشت سر نگاه می‌کنیم موج حسرت، اندوه و شرمساری وجودمان را فرا نگیرد.
 هر یک تلاش نموده‌اند تا زندگیِ درخور و شایسته‌ای را به ما بنمایانند و ما را به آن شیوه از زندگی راهنمایی و هدایت کنند. 
 ✅  در زندگی‌مان در پی چه هستیم؟
چه هدفی را دنبال می‌کنیم و یا چه هدفی باید داشته باشیم؟
یکی از کسانی که در این باره نوشتاری خواندنی و مفید دارد و می‌توان از او در باب یک زندگیِ شایسته و خوب آموخت، "یوهان گوتلیپ فیشته" است. فیشته، فیلسوف آلمانی، متعلق به نیمه‌ی دوم قرن ۱۸ و اوایل قرن ۱۹ است.
 کتابی دارد با عنوان:
 "گفتارهایی در باره‌ی رسالت دانشمند". 

نویسنده می‌کوشد، رسالت و هدف دانشمند را توضیح دهد؛ اما برای آن که رسالت دانشمند را بیان نماید، معتقد است ابتدا باید رسالتِ انسان را شرح دهد.
 فیشته، وظیفه و رسالت فی نفسه‌ی انسان را چهار چیز برمی‌شمرد. به عبارتی دیگر، بر این باور است که هر انسانی، فارغ از همه‌ی تمایزات و تفاوت‌هایش با دیگران، باید این چهار هدف را در زندگی داشته باشد. 
 
✅  چهار رسالت انسان عبارت است از:

❗️ ۱. کمال یافتن لایتناهی (خودشکوفایی و خود محقق سازی حداکثری)
❗️ ۲. اخلاقی‌تر شدن مستمر و پیوسته
❗️ ۳. معنوی‌تر شدن دایمی
❗️ ۴. هر چه بیشتر نیک‌بخت کردن خویش (خوشبختی و شادمانی) 

در دیدگاه فیشته، گویی چنین است که زندگی، وقتی ارزش زیستن دارد که آدمی این چهار رسالت و هدف را دنبال کند. زیستنی که در نهایت به این چهار مقصود و مطلوب، نزدیک و نزدیک‌تر گردد.

✔️  اینک در خویش تامل کنیم که زندگی ما چگونه می‌گذرد. آیا هدفی والا و قابل دفاع در پیش داریم؟
 آیا زندگی ما ارزش دارد ادامه یابد؟ پاسخ این پرسش‌ها منوط به این است که بدانیم در زندگی دنبال چه می گردیم. و آیا اساسا هدف و رسالتی یک‌پارچه و متعالی را بر دوش گرفته‌ایم و یا زندگی پاره پاره و سخت مشوش و بیهوده‌ای را می‌گذرانیم؟

 

 

 علی زمانیان

۲۷ شهریور ۹۸ ، ۱۸:۱۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
شیدایی

به تفاوت‌ها، قبل از ازدواج خوب توجه کنید

زندگی کردن زیر یک سقف یک واقعیت است و با شخصیت‌های واقعی زن و شوهر سر و کار دارید و جایی برای رویا پردازی نیست.
شناخت درست از تفاوت‌ها و شباهت های بین دختر و پسر و خانواده های کمک می کند تا با شناخت از این تفاوت ها با دید باز تر و آگاهانه تر تصمیم گیری کنید.

در تصمیم گیری قبل از ازدواج باید به تفاوت ها و بعد از ازدواج بیشتر به شباهت هایشان اهمیت بدهید، زیرا توجه به تفاوتها، به انتخاب عاقلانه کمک می کند و اهمیت دادن به شباهت ها بعد از ازدواج، موجب محکم شدن ارتباط و صمیمیت زن و شوهر می شود.
متاسفانه این روند در بین افراد جوان در آستانه ازدواج و افراد متاهل برعکس است یعنی فرد قبل از ازدواج در دریای از احساسات و دلباختگی غرق می شود و بعد از ازدواج خود را در بین ناکامی ها و تفاوت های بسیار، ناامید و خسته 
می بینند.

عوامل فرهنگی ابعاد مختلفی دارد که عمده‌ترین آنها عبارت‌اند از:

-دین و مذهب؛ تشابه در اعتقاد و یا ...

-آداب و رسوم؛ تشابه در مراسم مختلف

-لباس پوشیدن و آراستن ظاهر

-سنت‌ها

-اعتقادات و باورها

 

الف: دین و مذهب در رابطه با ازدواج

اعتقادات دینی و مذهبی در ازدواج نقش مهمی دارد. دختر و پسری که با اعتقادات دینی متفاوت ازدواج می‌کنند پس از احساسات پرشور جوانی، در زمینه‌های مختلف اختلاف‌نظر و احتمالاً ناسازگاری خواهند داشت. از جمله زمینه‌های مورد بحث موارد زیر را می‌توان نام برد؛

-اختلاف در تربیت فرزندان: زن و شوهری که دارای باورهای مذهبی متفاوتی هستند، مسلماً در چگونگی تربیت و آموزش فرزندان خود و نیز انجام مراسم دینی با مشکلات و مسائلی مواجه خواهند شد.

-اختلاف در انجام فرایض و مراسم دینی: عدم هماهنگی در انجام فرایض و مراسم دینی می‌تواند زمینه‌ای برای ناسازگاری خانوادگی باشد.

لباس پوشیدن (به ویژه در زنان)، موارد دیگری برای ایجاد ناسازگاری و اختلاف در زندگی زناشویی است.

با توجه به موارد بالا، ازدواج دختر و پسر با عقاید دینی متفاوت و نایکسان، زندگی زناشویی را به سوی ناراحتی سوق می‌دهد. فرضاً اگر فردی با انگیزه‌های خاص به طور صوری تغییری در عقاید خود بدهد، چون اعتقادات او در دوران طفولیت ریشه‌دار شده رفتارش با همسر خویش هماهنگی کامل نخواهد داشت.

مسئله دیگری که قابل طرح است، موضوع مذهب و اختلافات مذهبی است. ازدواج یک دختر شیعه مذهب با یک پسر اهل تسنن نیز همان اختلافات دینی را خواهد داشت و گاه چون اختلافات در این زمینه با تعصب همراه است، احتمال بروز مشکلات جدی‌تری را می‌تواند در پی داشته باشد.

 

 

ب: آداب و رسوم در رابطه با ازدواج

در جوامع مختلف، آداب و رسوم متفاوتی رایج است. گاه عقاید یک جامعه با عقاید جامعه دیگر در تضاد می‌باشد و این موضوع بخصوص در مسئله زناشویی قابل توجه است.

آداب اجتماعی رایج در یک جامعه در طبقات اجتماعی و ساکنان قسمت‌های مختلف یک کشور متفاوت است و گاه در پیوندهای زناشویی مشکلاتی را ایجاد می‌نماید. آداب و رسوم روستا با شهر‌ و آداب و رسوم اصناف و طبقات مختلف اجتماع با یکدیگر فرق دارد. لذا ضرورت دارد در زناشویی همه این موارد مورد توجه قرارگیرد. خانواده‌های سنتی اجازه نمی‌دهند فرزند در حضور آنان آزادانه عمل کند. داماد یا عروس خانواده، چنانچه در حضور مادرشوهر یا پدرشوهر و یا پدر زن و مادر زن پای خود را دراز کند و یا احیاناً نسنجیده سخن گوید‌، ناراحت می‌شوند و گاه این‌گونه رفتارها به اختلاف و گله‌گذاری منجر می‌شود.

خانواده‌های امروزی با خانواده‌های سنتی نمی‌جوشند. طبقات کارگر و مستضعف از آداب و رسوم خاص خود پیروی می‌کنند. در این‌گونه طبقات آداب و رسوم غربی جایی ندارد. چهار زانو نشستن و استفاده از کلمات خاص در سخن گفتن و احیاناً دراز کشیدن و لم دادن در مجالس از آداب رایجی است که به هیچ‌وجه این‌گونه رفتارها برای خانواده‌های فرنگی‌مآب قابل تحمل نیست و در نتیجه ازدواج‌هایی که درچنین خانواده‌هایی با آداب و رسوم متفاوت صورت می‌گیرد، برای زوجین و خانواده‌های آنان خوشایند نیست و گاه به صورت مشکل حادی خودنمایی می‌کند که حلاوت زندگی را از زن و شوهر می‌گیرد.

تبصره: البته گاهی در خانواده با دو فرهنگ مختلف به سازگاری لازم با هم می رسند و فرهنگ‌هایشان را تعدیل می کنند، پس بروز مشکل در چنین خانواده هایی احتمال بروز مشکل بعید به نظر می رسد.

ب: آداب و رسوم در رابطه با ازدواج

در جوامع مختلف، آداب و رسوم متفاوتی رایج است. گاه عقاید یک جامعه با عقاید جامعه دیگر در تضاد می‌باشد و این موضوع بخصوص در مسئله زناشویی قابل توجه است.

آداب اجتماعی رایج در یک جامعه در طبقات اجتماعی و ساکنان قسمت‌های مختلف یک کشور متفاوت است و گاه در پیوندهای زناشویی مشکلاتی را ایجاد می‌نماید. آداب و رسوم روستا با شهر‌ و آداب و رسوم اصناف و طبقات مختلف اجتماع با یکدیگر فرق دارد. لذا ضرورت دارد در زناشویی همه این موارد مورد توجه قرارگیرد. خانواده‌های سنتی اجازه نمی‌دهند فرزند در حضور آنان آزادانه عمل کند. داماد یا عروس خانواده، چنانچه در حضور مادرشوهر یا پدرشوهر و یا پدر زن و مادر زن پای خود را دراز کند و یا احیاناً نسنجیده سخن گوید‌، ناراحت می‌شوند و گاه این‌گونه رفتارها به اختلاف و گله‌گذاری منجر می‌شود.

خانواده‌های امروزی با خانواده‌های سنتی نمی‌جوشند. طبقات کارگر و مستضعف از آداب و رسوم خاص خود پیروی می‌کنند. در این‌گونه طبقات آداب و رسوم غربی جایی ندارد. چهار زانو نشستن و استفاده از کلمات خاص در سخن گفتن و احیاناً دراز کشیدن و لم دادن در مجالس از آداب رایجی است که به هیچ‌وجه این‌گونه رفتارها برای خانواده‌های فرنگی‌مآب قابل تحمل نیست و در نتیجه ازدواج‌هایی که درچنین خانواده‌هایی با آداب و رسوم متفاوت صورت می‌گیرد، برای زوجین و خانواده‌های آنان خوشایند نیست و گاه به صورت مشکل حادی خودنمایی می‌کند که حلاوت زندگی را از زن و شوهر می‌گیرد.

تبصره: البته گاهی در خانواده با دو فرهنگ مختلف به سازگاری لازم با هم می رسند و فرهنگ‌هایشان را تعدیل می کنند، پس بروز مشکل در چنین خانواده هایی احتمال بروز مشکل بعید به نظر می رسد.

 

فرهنگ شخصی

ما به جز فرهنگ اجتماعی و خانوادگی، فرهنگ شخصی هم داریم. یعنی آن چیزی که گرایش ها و تمایل های شخصی شما را مشخص می کند، برای شما هنجار است یا ناهنجاری. نه قانون است، نه عرف و نه دستور شرعی. صرفا باید و نبایدی است که شما خودتان برای زندگی شخصی تان وضع می کنید. مثلا سیگار کشیدن، جزو فرهنگ شخصی است. شاید در خانواده شما سیگار کشیدن قابل قبول باشد اما برای خود شما، تصور سیگار کشیدن همسرتان ناممکن. یا شرکت در برخی مهمانی ها را شما برای خود قدغن کرده اید اما همسرتان تمایل به این مجالس دارد. در این موارد فرهنگ و گرایش و هنجار شخصی شما دو نفر متفاوت است.

لازمه رسیدن به شناخت و تفاهم آن است که فرد در ابتدا خود و خواسته ها و نیازهای خود را بشناسد  تا بتواند فرد مقابل را هم شناخته و او را با خود مقایسه کند تا اگر نیازها و خواسته هایشان مطابقت داشت او را برای همسفر شدن با خود انتخاب نماید.

 

فرآوری: فاطمه ایمانی

بخش کلوب ازدواج تبیان

 

 

منبع : برگرفته از باشگاه مجردها، باشگاه خبرنگاران جوان

 

۲۷ شهریور ۹۸ ، ۱۸:۱۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
شیدایی

رفتار دوگانه در تربیت فرزند

گفتار و رفتار دوگانه شما، کودک را گیج و سردرگم می‌کند.
مثال:
🔹یک شب به کودک بگوییم باید دیگه دراتاق خواب خودت بخوابی.
🔸چند شب بعد بگوییم: اشکالی نداره روی تخت ما بخوابی!!

🔹بگوییم دیگه اجازه نداری بیشتر از یکساعت با کامپیوتر کار کنی.
🔸یک روز که کار داریم بگوییم: امروز هر چقدر خواستی با کامپیوتر بازی کن!!

🔹 به کودک بگوییم نمیشه روی صندلی جلوی اتومبیل بشینی.
🔸 یک روز که مجبوریم بگوییم تو کوچکی بیا صندلی جلو تا عقب ماشین، جا تنگ نباشه!!
🔸 یاا اینجا پلیس نیست، بیا جلو بشین!!

✳️ این رفتار و گفتار چندگانه ما سبب؛
🔺کودک متوجه عدم قاطعیت ما می‌شود.
🔺بچه گیج و سردرگم میشه.
🔺سبب اضطراب فرزندمان میشه.
زیرا نمی‌داند کدام حرف ما همیشگی است و نمی‌تواند روی حرفهای ما حساب کند.

 

۲۷ شهریور ۹۸ ، ۰۸:۴۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
شیدایی

میانسالی سن عجیبی است

مثل نشستن بالای سرسره می ماند. 
از پله های آن بالا میروی و برای یک لحظه درآن بالا می نشینی و به سرسره چشم می دوزی. از اینکه پله های پشت سرت را به سلامت بالا آمدی خوشحالی و از شیب تند جلوی رویت کمی نگران؛ در عین حال این سرازیر شدن لذتی دارد که می خواهی انجام دهی. اصلا برای همین به سختی پله ها را بالا آمدی. زندگی همین است. کمی سختی بعد ثبات و بعد هم سرازیری عمر، به سرعت و بدون وقفه.
انگار این روز ها، ساعتها یک حجم خالی اند، چگالی ندارند و تندتند می شود از میانشان عبور کرد و گذشت.
بچه که بودیم روزها طولانی بودند. انگار روز تمام نمی شد، ولی حالا، تازه موقع خواب یادت می آید که قرار بود لباسها را اتو کنی، دکمه سرآستینت را بدوزی و....
روزت به سرعت می گذرت و تو کم مانده که از گذرش جا بمانی!
با این همه سن خوبی است.
درست است نیرو و سرعت عمل گذشته را نداری، حافظه ات کمتر شده و گاهی درد کمر و انگشتها اذیتت میکند ولی در عوض تجربه ات بیشتر شده و همینطور خودآگاهی ات.
دیگر خودت را بهتر می شناسی، بهتر تصمیم میگیری و البته کمی هم خسیس تر شده ای.
البته نه به معنای مادی آن! 
دیگر در هدر دادن وقتت خساست به خرج می دهی، چون میدانی در خوشبینانه ترین حالت، باز هم وقت کمی در اختیار داری. در بداخلاقی یا عصبانیت هم خساست به خرج می دهی چون می دانی که از توان باقیمانده ات کم می کند و از درون تحلیلت می دهد.
می دانی؟ از این پس روزها حتی سریع تر خواهد گذشت. فرصت نگاه ها کم است.
نگاه مهربان به همسر، به فرزندانمان.
گرفتن دستان مهربان همدیگر،
لمس خوشبختی که شاید گاهی اوقات فراموشمان می شود چقدر خوشبختیم.
خوشبختیم که کنار همیم.
هر روز دیده در دیده هم می گشاییم و به فرزندانمان بوسه مهر می زنیم.
بله، همین چیزهای هرروزه خوشبختیمان است.
برای همه مان امیدوارم که در پایین سرسره زندگی خوشبخت باشیم‌
بعد تر ها 
وقتی موهای جو گندمی ات را از پیشانی ات کنار میزنی
و قرص های رنگارنگت را به ضرب آب پایین میدهی 
وقتی با کسی که عادت کرده ای به بودنش کنار شومینه ی رنگ و رو رفته ی خانه مینشینی و به جای دوستت دارم، از پادردت شکایت میکنی... 
وقتی برای بار هزارم سریالی را تماشا میکنی
وقتی دیگر برایت فرقی نمیکند موهایت سپید باشند یا سیاه! نسکافه ای باشد یا هر رنگ دیگری!

بزودی متوجه خواهی شد
که زندگی آنقدر ها ارزش نداشت 
که برای به دست آوردن کسی که دوستش داشتی نجنگی!
که برای آرزو هایت تلاش نکنی!
به زودی وارد روزمرگی هایت خواهی شد
به زودی وارد روزی میشوی که آرام و ساکت روی صندلی چوبی قدیمی رو به روی پنجره ی خانه نشسته ای و چای مینوشی و همسرت طبق معمول مشغول غر و لند هایش ست!
به زودی متوجه خواهی شد
که چه کلاه بزرگی سرت گذاشت این زندگی! 
که هرروزت را به بهانه ی روز بهتر از تو ربود
و تو چه ساده لوح بودی که حرفش را باور کردی!

 *زندگی تو همین امروز است همین ساعت* 

 *کاری که دوست داری انجام بده* 

 *دوستت دارم"را به هرکس که لازم است بگو* 

 *هر از گاهی را با دوستانت خوش بگذران*

 *بعدتر ها البته متوجه خواهی شد ...* 

 *ولی ...* 

*زندگی ات را همین امروز زندگی کن !!!*

۱۶ شهریور ۹۸ ، ۱۱:۴۳ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
شیدایی

نسبت بین عقل و عشق

کسی که عاشق چیزی است  همواره او را یاد می کند و دلش همیشه با اوست پس شاخص عشق به پروردگار یاد و ذکر پروردگار است
اما نه ذکری که لقلقه ی زبان باشد
یا با تردید بیان شود
بلکه ذکر وجودی به گونه ای که دیگران متوجه نشوند
چون متوجه شدن دیگران باعث می شود تا بخشی از توجه انسان به آنها معطوف گردد .
کسی که نسبت به اسماء الهی معرفت دارد هنگام گفتن این اسماء معنای دقیق آن را میداند و تفاوت بین اسماء را لحاظ میکند به طوری که از هر کدام از اسماء الهی یک جذبه و احساسی دریافت می کند و یک شور و شوق در او ایجاد می شود.

در عرفان موضوع و محور، اسماء الهی است و عارف کسی است که وجودش مظهر و محل ظهور اسماء و صفات خدا میشود.

آدمها به اندازه ظرفیت، قابلیت، آمادگی و معرفتی که دارند از اسماء الهی بهره مند میشوند.
انسان طالب هر چیزی است اطلاع اجمالی از آن دارد که آن شناخت اجمالی شوق رسیدن به معرفت تفصیلی را پدید می آورد.

در انسان شناختن و دانستن غیر از خواستن است .

عقل، دانستن خیر و نیکی و حسن و زیبایی است.
عشق، خواستن حسن و زیبایی و جمال است.
اخلاق ،خواستن خیر و نیکی ها و ارزش های نیک است.
غریزه، خواستن میل و رضایت تن است.

ما از کودکی به دنبال جمال و کمال هستیم .
آنچه کمال را درک میکند، عقل و آنچه جمال را درک میکند، قلب است.
جمال، داشتن نظم، تناسب و تعادل است که جنبه ی  ساختاری دارد.
کمال یعنی فقدان نقص که جنبه ی کارکردی دارد.

عقل انسان در آدمی بعد از رشد حواس پدید می آید و انسان بالقوه عاقل است یعنی زمینه ی عقل را دارد. 
حال اگر بخواهد معقول را بفهمد این زمین عقل نیاز به کشت و دفع آفات و پاشیدن بذر علم و تجربه دارد تا به آستانه ی بلوغ رشد نماید.

اما قلب انسان از همان آغاز فعال و زنده است.
قلب کانون معرفت شهودی است یعنی شهود عواطف و احساساتی که در ما جنبه ی تعالی و تقدس دارد نه تمایلات نفسانی و جسمانی.
شاهد این دو موضوع این است که ما از همان کودکی محبوبی به نام مادر را درک میکنیم اما اگر معقولی در کنار ما باشد قادر به درک آن نیستیم.

پس عقل مصدر دانستن و قلب مصدر خواستن است. 
به همین دلیل در ما دو نوع گرایش وجود دارد .
گرایش به معرفت و گرایش به محبت 
که این دو لازم و ملزوم یکدیگرند.
در بدن نیز مغز نماد عقلانیت و قلب نماد عشق و محبت است.


ادراک سه مرحله دارد:
 شهود حسی (مثل درک گرما و سرما با وجود)
شهود عقلی (  بدیهیات عقل که نیاز به تعلیم نیست و ما ان را میشناسیم )
شهود قلبی ( مهر و محبت،عشق به ارزشهای عالی انسانی را با وجود خود می فهمیم.  اموری هستند که ما معمولا آنها را نمی شناسیم ولی به آنها علاقه داریم به همین دلیل نمی توانیم آنها را تعریف کنیم. )

در عرصه زندگی ما باید مواظب باشیم چه می خواهیم .
 این جاست که عقل به کمک قلب می آید و عقلی که معقول را درک کرده به ما می آموزد که چه چیزی را طلب کنیم.
در عرفان آمده این قلب است که به عقل نیرو می دهد و این عقل است که به قلب روشنایی می بخشد.

انسان اهل معرفت باید اندرون خویش را بشناسد.
شناخت اندرون جز با تفکیک مراتب وجودی امکان ندارد.
ما باید بشکنیم و خرد شویم تا از شیره ی وجود خود با خبر گردیم.
اگر به این آگاهی برسیم علاوه بر اینکه ترک تعلق بر ما آسان میشود، امور اضطراری چون خوردن و خوابیدن نیز برایمان معنادار می گردد و از این امور در مسیر آموختن و کسب معرفت استفاده می کنیم.
@sokhanranihaa
باید به این نکته توجه کرد که ما مطابق آنچه صادق هدایت در کتاب بوف کور خود آورد همچون لوله ی دو سر سوراخ نیستیم که از یک طرف بخوریم و از طرف دیگر خالی کنیم .که این دست امور را حیوانات نیز دارند.
بلکه انسان باید در زندگی معرفت اجمالی به خود را به معرفت تفصیلی تبدیل نماید و این امر میسر نخواهد بود مگر با شکستن خود، البته این شکستن به معنای شکستن منیت نیست .
 بلکه بحث این است که آدمی باید از نرده بان وجود خود پله پله بالا رود تا تعالی یابد و این کار مستلزم آموزش طریق انسانهایی است که در راس آنها انبیا الهی قرار دارند.

انسان باید بداند لحظه لحظه مانند شمع در حال آب شدن و خسران است آنچنان که خداوند در سوره عصر بعد از سوگند خوردن به عصر و زمان، یاد میکند که همه انسانها در خسران هستند و باید به این زوال تدریجی توجه کرد و همچون ثلاجی ( یخ فروش ) که در آفتاب سوزان سرمایه اش را تدریجا از دست میدهد و می نالد، متوجه ی آب شدن یخ وجود خود باشیم. و تنها راه برای دوری از این خسران ایمان و عمل صالح است که بهترین عمل صالح نزد دینداران بعد از عقل کسب معرفت است.
انسان باید در وجود خود، خواستنها و دانستن ها را تفکیک کند و قلب و عقل را از هم شناسایی کند و این کار را باید از روی کارکرد و عملکرد آنها در زندگی علمی انجام دهد . چنانکه عقل در چارچوب منطق عمل میکند( نه در قالب خیالات و تمایلات و بر این اساس عقل تنها یکی است) و دل در چارچوب احساس.

عقل روشنایی میدهد و دل نیرو و حرارت می بخشد. 
عقل را باید با دانستن و تحصیل معرفت شارژ کرد والا قلب زمهر پر می شود.
و در این مسیر عارف چه خوب طی طریق میکند.
عارف خود را میشناسد ، خود را نرده بان می کند تا به خدا برسد و بعدها می فهمد شناخت خود جز با فنای خود در خدا امکان ندارد ولی عابد خدا را میشناسد تا از طریق آن خود را ابقا کند .
دین در اصل تعلق به جامعه ای دارد که عقل و خرد در آن نیست و در آنجا دین جای عقل را پر میکند و باید پر کند.اما برای عاقلان دین موید است چنانچه برای بی خردان موسس.
بزرگترین نعمت خداوند عقل است اما باید آن را به کار بست .

چیزی که عقل را زاینده و زایا میکند :
1-تحصیل علم از راه چشم و گوش
2- تفکر و اندیشیدن یعنی از مرحله تعلم به مرحله تفکر رسیدن.

 

 

✍️ سید مجتبی هاشمی رکاوندی 

۱۳ شهریور ۹۸ ، ۱۰:۴۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
شیدایی

داستان ارزش سکوت

روزی کشاورزی متوجه شد ساعت طلای میراث خانوادگی اش را در انبار علوفه گم کرده بعد از آنکه در میان علوفه بسیار جستجو کرد و آن را نیافت از گروهی کودک که بیرون انبار مشغول بازی بودند کمک خواست و وعده داد هرکس آنرا پیدا کند جایزه میگیرد. 

به محض اینکه اسم جایزه برده شد کودکان به درون انبار هجوم بردند و تمام کپه های علوفه را گشتند اما بازهم ساعت پیدا نشد. همینکه کودکان ناامید از انبار خارج شدند پسرکی نزد کشاورز آمد و از او خواست فرصتی دیگر به او بدهد. 

کشاورز نگاهی به او انداخت و با خود اندیشید:چراکه نه؟ کودک مصممی به نظر میرسید، پس کودک به تنهایی درون انبار رفت و پس از مدتی به همراه ساعت از انبار خارج شد. کشاورز شادمان و متحیر ازو پرسید چگونه موفق شدی درحالی که بقیه کودکان نتوانستند؟

کودک پاسخ داد: من کار زیادی نکردم، روی زمین نشستم و در سکوت کامل گوش دادم تا صدای تیک تاک ساعت را شنیدم و در همان جهت حرکت کردم و آنرا یافتم...

"ذهن وقتی در آرامش است ، بهتر از ذهن پرمشغله ، کار میکند. هرروز اجازه دهید ذهن شما اندکی آرامش یابد تا ببینید چطور باید زندگی خود را آنگونه که می خواهید سروسامان دهید.

۱۲ شهریور ۹۸ ، ۰۸:۴۳ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
شیدایی

کودک ، فرزند، خانواده

در بعضی خانواده ها اکثرا فرزندان طرفدار یکی از والدین میشن، مثل مادر، و اینها خانواده هایی با تنش های زیاد بین پدر و مادر  هستن، 
چون پدری که وارد خونه میشه، با جوی سرشار از بی تفاوتی که حاصل یارگیری مادر با بچه هاشه، ترجیح میده نقش پرخاشگر و بد اخلاق رو انتخاب کنه، مطمئنا باعث و بانی این جنگ و دلیل دوری بچه هاش رو همسرش میدونه، در پی مجازات اون بر میاد، باهاش بد خلقی میکنه و مادر هم چون کاری از دستش بر نمیاد این موضوع رو برای یار هاش در خونه مطرح میکنه، و قاعدتا بچه ها روز به روز از پدر متنفر تر میشن،

یادمون باشه بعضی وقتا باید بزاریم والدین مشکل رو خودشون حل کنن، دوتایی با هم، چون این دخالت ما فقط منجر به آسیب بیشتر میشه


در پدیده آشیانه خالی، زمانی که همه بچه ها ازدواج میکنن و اصطلاحا خونه خالی میشه، به صورت عجیبی میبینیم که اون والدین عصبی و پرخاشگر تبدیل میشن به یه زوج عاشق. چون تنهایی چاره ای جز عاشق بودن براشون باقی نگذاشته!
 

زمانی که به یه کودک میگی اگه فلان کارو بکنی مامان بیشتر دوست داره یا اگه فلان حرکت منفی رو ازت ببینم بابا دیگه دوست نداره، اون یاد میگیره که حتی برای طبیعی ترین حقش، یعنی مهر و محبت خانواده هم باید بجنگه تا پیروز بشه، در واقع اگر اون حرکت اشتباهو انجام بده، تو بازم دوسش داری، اما کودک فکر میکنه که پدر یا مادر، ازش قطع امید کردن.
حالا مشکل اینجا تموم نمیشه، اون کودک الان بزرگ شده، ازدواج کرده، و هنوز فکر میکنه باید در قبال عشق و محبت شوهر یا همسرش، حتما یه کاری انجام بده، وگرنه لایق عشق نیست( دقیقا همون تفکر کودکی). رابطه به راحتی حاکم و محکوم میشه و یه نفر مدام داره بدو بدو میکنه تا عشق طرف مقابل رو بدست بیاره
به این پدیده میگیم عشق و محبت مشروط
یعنی دوست داشتن من شرط داره
اگه دختر یا پسر خوبی باشی دوست دارم
اگه نباشی من عاشقت نیستم!!!


همیشه نیازهایی وجود دارن، که ما به عنوان کودک های دیروز از والدین خودمون انتظار داشتیم اما به هر دلیلی برآورده نشدن، شاید مهمترین علتش هم این بوده که پدرها و مادرانمون هم این نیازها رو درکودکی خودشون داشتن و این دور باطل در چند نسل گذشته ما تکرار شده. مثل نیاز به دوست داشته شدن، همراهی یه پدر با نشاط که بگه چقدر بهم افتخار میکنه، داشتن یه مادر با درک که بدون هیچ قید و شرطی دوسم داشته باشه و با بچه های دیگران مقایسم نکنه و ...
اینکه یه نفر این حقایق تلخ از کودکی رو به ما یادآوری کنه خیلی دردناکه اما به هر حال اینا نیاز هستن و باید رفع بشن، پدر و مادر که دیگه امیدی بهشون نیست تا جبران کنن بجاش رابطه و ازدواج برای ما گزینه خوبیه...
مشکل شروع شد:
تمام نکرده های والدین، میشه انتظار از شریک عاطفیم: دوسم داشته باش، بهم محبت کن، فقط مال من باش، چیکار کنم عاشقم باشی، میشه باهام ازدواج کنی، میشه باهام حرف بزنی، میشه به درد و دلام گوش بدی...
اکثر این جملات فریادهایی است که باید به پدر یا مادرت بگی اما الان، توی این مرحله از زندگی، شریک عاطفی خودت رو جایگزین اونا کردی و بجاش حرفاتو به اون میگی.
تعجبی نداره که حال دلت خوب نیست
چون علت و ریشه مشکل رو هنوز پیدا نکردی
و در واقع داری راه رو اشتباه طی میکنی!!

 

۱۱ شهریور ۹۸ ، ۱۱:۰۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
شیدایی

یک زندگینامه در 5 فصل

فصل اول: 
از خیابان عبور میکنم، چاله بزرگی در پیاده رو حفر کرده اند. 
در چاله می افتم، سرگشته و درمانده ام. 
تقصیر من نیست. 
مدت زیادی طول میکشد و من با مرارت و زحمت زیاد از چاله بیرون می آیم. 
 
فصل دوم: 
از خیابان عبور میکنم، چاله بزرگی در پیاده رو حفر کرده اند. 
وانمود میکنم آن را ندیده ام. 
دوباره در چاله می افتم. 
نمی توانم باور کنم که دوباره در همان چاله افتاده ام. 
اما من مقصر نیستم. 
این بار نیز مدت زیادی طول می کشد تا راه بیرون آمدن را پیدا کنم. 
 
فصل سوم: 
از خیابان عبور میکنم، چاله بزرگی در پیاده رو حفر کرده اند. 
آن را می بینم. 
باز هم در آن می افتم... این یک عادت شده است. 
چشمانم باز است، میدانم کجا هستم، 
تقصیر خودم است (خودم اشتباه کردم( 
بلافاصله از چاله بیرون می آیم. 
 
فصل چهارم: 
از همان خیابان عبور میکنم، چاله بزرگی در پیاده رو حفر کرده اند. 
از کنارش میگذرم. 
 
فصل پنجم: 
(تصمیم میگیرم از خیابان دیگری عبور کنم) 
و 
از خیابان دیگر به سلامت عبور میکنم. 
 
پرتیا نلسون 

۰۷ شهریور ۹۸ ، ۱۰:۴۲ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
شیدایی

توقع از اطرافیان


1 توقع نداشته باشید که همه کارها را طبق استانداردهای شما «درست» انجام دهند.
سعی کنید که خودتان به استانداردهای خودتان پایبند باشید و اجازه بدهید دیگران هم استانداردهای خودشان را برای زندگی داشته باشند.

2توقع نداشته باشید که کامل باشند.
خیلی ها هنوز وقتی دیگران اشتباه می کنند به آنها سخت می گیرند و با همین روش برخورد، روابطشان از بین میرود اجازه بدهید دیگران اشتباه کنند و از اشتباهاتشان درس بگیرند.

3توقع نداشته باشید که با همه حرف هایتان موافق باشند. اگر قرار بود همه آدمهای دنیا یک جور فکر کنند، دنیا جای خسته کننده ای میشد. دیدگاه ها و اعتقادات متفاوت و خاص ما باعث می شود دنیا رشد کند.

4توقع نداشته باشید که فکرتان را بخوانند. خودتان را خیلی روشن و واضح ابراز کنید تا دیگران مجبور نشوند که فکر و احساستان را حدس بزنند! گفتگوی صادقانه و آزاد روابط مستحکم تری می سازد.

5توقع نداشته باشید که هر بار زمین خوردید، بلندتان کنند. البته دوستان و خانواده خوب وقتی نیاز داشته باشید به کمک شما می آیند اما برای پاک کردن خاک روی لباستان از آنها توقع نداشته باشید. آنها هم مشکلات درونی خودشان را دارند و نمی توانند هم وزن مشکلات شما و هم مشکلات خودشان را تحمل کنند.

6توقع نداشته باشید که درکتان کنند.
همه آدمها مسیر زندگی شما را درک نمی کنند. اشکالی ندارد، زندگی آنها نیست که آن را بفهمند، زندگی شماست.

7توقع نداشته باشید که آنطور که شما با  آنها رفتار می کنید با شما رفتار کنند. متاسفانه ما در جهان ایده آلی زندگی نمی کنیم. باید بپذیریم که برخی افراد با ما بد رفتار می کنند چون هنوز نمی توانند رابطه درستی حتی با خودشان داشته باشند.

8توقع نداشته باشید که همان آدمی بمانند که یک سال پیش بودند. آدمها برحسب تجربیات و شرایط زندگی شان به مرور زمان تغییر می کنند. همه آدمها هر روز در جنگی سخت دست و پنجه نرم می کنند و هیچکس جز خودشان واقعاً آن را درک نمی کند.

9توقع نداشته باشید که همیشه همه چیز را با هم داشته باشند. سعی کنید ارزش بیشتری به دنیا و به روابطتان بدهید و سعی نکنید دیگران را در اداره زندگی شان کنترل کنید.

10 اگر خودتان به خودتان عشق نداده اید، توقع نداشته باشید که به شما عشق بورزند. همه روابط با شما شروع شده و با شما تمام می شود.به همین دلیل اگر می خواهید کسی به شما عشق بورزد، باید اول در خودتان عشق بکارید.
 

۰۴ شهریور ۹۸ ، ۱۱:۰۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
شیدایی

آمار جنسی و جنسیتی!

✅حالا چه کار اش کنیم؟ 
این جمله پر تکرار ترین سوال-عبارت در یکی از قله های داستان ایرانی، یعنی کتابِ عزدارانِ  بَیَل نوشته ی مرحوم غلامحسین ساعدی است. بَیَل روستایی است که مردم اش همواره منتظر و منفعل و حیرت زده ی اتفاقات هستند. آنها دائم با رخ دادهایی مواجه می شوند که باید در برابر اش "واکنش" نشان دهند. پدیده هایی که آنها را به درستی نمی شناسند. این "زیستِ عکس العملی" و "همواره گیِ حیرت" سرنوشت محتوم هر جامعه ای است که مسائل خود را به روش دقیق نمی شناسد. و هر بار در مواجه با یک امر تاریخی تکرار شونده می پرسد «حالا چکار اش کنیم؟» چه این امر گرانیِ میوه ی شب عید باشد که هر سال تکرار می شود و چه بهم ریختگی در زیست جنسی! 

✅یکی از بهترین فکت ها برای بررسی وضعیت هر جامعه "آمار" است. چند سال پیش خبری منتشر شد مبنی بر ارائه ی گزارش آسیبهای اجتماعی، توسط جناب دکتر میر باقری به رهبر انقلاب. 
گزارشی که منجر به فهم اولویت ها، و تاسیس ستاد مقابله با آن آسیبها شد. در منظومه ی اولویت ها، جلوگیری از "مفاسد اخلاقی" در کنار حاشیه نشینی، طلاق، اعتیاد، و ... به چشم می خورد. 

✅مهمان قسمت سی و یکم مجموعه خرد جنسی جناب اردشیر گراوند (جامعه شناس) و شرکت پیمایشیِ ایشان نقش محوری در تهیه ی گزارش مذکور داشت. به همین جهت ما از ایشان دعوت کردیم برای ارائه ی آمار زیست جنسی و جنسیتی کشور در مجموعه خرد جنسی حضور پیدا کنند. ایشان که شخصیتی فهیم و دغدغه مند دارد، قبول زحمت کرده و آمار و تحلیل هایی ارائه کردند که آگاهی از آنها بسیار مهم، و راهگشا است. شما با تماشای این برنامه می توانید اجمالا به دیدگاه، و فرا تحلیل ایشان پی ببرید.

✅اما سوالاتی باقی ماند. از جمله اینکه با توجه به اذعان جناب گراوند در مورد وجودِ "آمار سیاه" در کشور، و نیز خالی ماندنِ دست پژوهشگران از وضعیت آماری دقیق (یا شبه شایعه!) در مواردی چون؛ سقط جنین، کودک همسری، دختران فراری، خشونت خانگی، روسپیگری و ... در گزارش ارائه شده برای رهبری به چه موارد و آماری استناد شده است که "فساد اخلاقی" هم جزو 5 شاخص و اولویت اصلی آسیبهای اجتماعی نشانه گذاری شده؟ و اساسا شاخص های فساد اخلاقی را چه مولفه هایی در نظر گرفته اند؟ این سوالات همچنان در ذهن بنده باقی است!

 

 

✍️یاسر عرب

۰۴ شهریور ۹۸ ، ۱۱:۰۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
شیدایی