شیدایی به سبک ایرانی

راهکارهای نوین روانشناسی رابطه در همسریابی و همسرگزینی و استفاده درست از سایت همسریابی شیدایی برای ازدواج دائم و موقت

۲۱ مطلب با موضوع «جامعه شناسی» ثبت شده است

کرونا:برتری پوزیتیویسم بر علوم تفسیری و انتقادی

۱.یکی از مهمترین پرسش هایی که این روزها احتمالا ذهن بسیاری را به خود مشغول کرده این است که چگونه جمعیت جهان به آسانی دستور دولت های خود را پذیرفته و خود را قرنطینه کرده اند؟چرا در مقابل این دستور هیچ اعتراضی صورت نگرفته و تمام جمعیت جهان با یک دستور العمل به صف شده اند و از آن اطاعت می کنند.مگر نه  از یک سو مذهبیون می گویند این بیماری نشان از خشم خدا دارد و از سوی دیگر بسیاری از افراد معتقدند این بیماری نشان از رابطه نادرست ما با طبیعت دارد.پس چرا نه مذهبیون و نه منتقدان سیاسی و اجتماعی و نه طرفداران محیط زیست اعتراضی به دولت های خود نشان نمی دهند و همگی ساکت در قرنطینه به سر می برند.پرسش اینجاست:سر و راز این اطاعت چیست؟
۲.هابرماس،فیلسوف برجسته آلمانی،معتقد بود میان علوم و علائق انسانی ما رابطه ای وجود دارد.گرایش به علوم تابعی از ارزش ها و علائق ماست.علاقه اول ما علاقه به کنترل طبیعت و کنترل تکنیکی کلیه وجوه زندگی است.ما حتی سیاست را به صورت تکنیکی می پسندیم.علاقه دوم ما علاقه به روابط اجتماعی و تعاملات انسانی است که علوم هرمنوتیکال یا تاریخی حاصل این علاقه است.به باور هابرماس علاقه سوم ما علاقه به نقد قدرت و ایفای نقش مسئولیت اجتماعی است که علوم انتقادی می سازد.
۳.واقعیتی که اکنون با آن روبروییم این است که گویا علاقه تکنیکی بشر به کنترل وجوه متعدد زندگی بر علاقه به نقد قدرت و حتی فهم تعاملات انسانی برتری یافته است.اینروزها همه از دانشمندان و پزشکان سخن می گویند و کسی اعتنایی به جامعه شناسان و فیلسوفان و روحانیون(حتی در سطح پاپ) نمی کند.امروزه همه چشم ها به آزمایشگاه هاست.چشم ها به منابع مالی است که باید به سمت دانشمندان برود تا شاید زودتر واکسنی برای نجات ما پیدا شود.به شکلی غم انگیز و تراژیک باید گفت علوم انسانی در برابر خطرهای بزرگی که انسان آنها را در مقابل خود می بیند چندان چیزی برای عرضه ندارد.شاید باید اندکی در ماهیت آموزش علوم انسانی و اهداف آن ها تجدید نظر کرد.شاید همان گونه که خود هابرماس میگفت علاقه به کنترل زندگی علاقه همگانی است ولی علاقه به آزادی تنها ارزشی برای عده ای از مردم است و نه همگان.

 

منبع : رخداد تازه + دکتر مهر آیین 

https://t.me/mostafamehraeen/891

 

ادامه مطلب...
۱۶ فروردين ۹۹ ، ۱۲:۴۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
شیدایی

کرونا و فرصت پرسش گری


۱.این روزها همه به نوعی عاشق "مصرف فرهنگی" شده اند.همه جا سخن از این است که به من بگویید فیلم خوب،کتاب خوب،یا حتی صفحه اینستاگرامی خوب چیست تا بخوانیم یا ببینیم.تصور بر این است حالا که نمی توانیم هیچ گونه کاری انجام دهیم حداقل کار فرهنگی یا دقیق تر بگویم "کار ذهنی" کنیم.
۲.نکته اما اینجاست که ما در بیشتر موارد حتی با خوندن کتاب یا دیدن فیلم احساس می کنیم چیزی در وجودمان انباشت نشده است یا اصولا چیزی به ما اضافه نشده است.احتمالا اولین پاسخ این خواهد بود که آن فیلم و کتاب از کیفیت خوب برخوردار نبوده اند یا اینکه نه احتمالا ذهن من تنبل شده است و چیزی در حافظه ام باقی نمی ماند.این جملات را بارها از دانشجویانم شنیده ام.
۳.پاسخ دقیق تر،اما،در جای دیگر یعنی در مکانیسم عمل ذهن نهفته است.ذهن ما با دادن محتواهای خام فعال نمی شود.آنچه موتور محرکه ذهن است و به ذهن جهت می دهد و آن را روشن می سازد و آن را وادار به فعالیت می کند "پرسش" است.ذهن بدون پرسش ذهن مرده است حتی اگر سال ها کتاب بخواند.ذهن انسان تنها با پرسش است که می داند چه می خواهد و کجا می خواهد برود.پس از طرح پرسش است که ذهن در جستجوی جواب نیازمند مطالعه کتاب یا دیدن فیلم یا رجوع به یک معلم و استاد می شود.به جد می توان مدعی شد که ذهن یک انسان در حدود نود درصد از زندگی اش بی جهت و خالی و بی فعالیت است.شما آنگاه می دانید که مجهز به قدرتی به نام تفکر هستید که دارای پرسشی از جنس "چیستی"،"چرایی"،یا "چگونگی" شوید.
۳.این روزها که به بهانه بیماری کرونا از فراغت بیشتری برخورداریم می توانیم این قدرت انسانی را در خود بیدار سازیم و با طرح پرسش های بنیادی از خود اندکی از زندگی معمول بی اندیشه فاصله بگیریم.پرسش های بنیادی پرسش هایی از جنس "تحول" و " انقلاب " هستند:پرسش از عدالت،آزادی،امید،عشق،دوستی،اخلاق،نیکوکاری،خیرخواهی،سیاست،شفقت،مهربانی،ثروت،سلامت عمومی،تکنولوژی،علم،و.......ذهن هر یک از ما احتمالا انباشته از گزاره های خبری در خصوص این موضوعات است که فقط با گذاشتن یک "چرا" یا "چگونه" در آغاز این گزاره های خبری می تواند تبدیل به پرسشی بنیادین در وجود ما شود.اگر تاکنون شنیده ایم که" عشق یا نوعدوستی می تواند ما را نجات دهد"،می توان با اضافه کردن یک چرا و چگونه پرسید که "چرا و چگونه عشق می تواند نجات بخش باشد؟" اینجاست که ذهن شما جهت می یابد و شروع به کار می کند و گرنه صرف کتاب خوندن یا فیلم دیدن خود گونه ای عمر هدر دادن است.آنچه زندگی را معنادار می سازد همین توان "پرسش گری" ست.

 

منبع : رخداد تازه + دکتر مهر آیین 

https://t.me/mostafamehraeen/890

 

ادامه مطلب...
۱۶ فروردين ۹۹ ، ۱۲:۲۷ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
شیدایی

دلالت های معرفتی بحران کرونا

ویروس کرونا تنها سلامت جسمانی ما را با خطر روبرو نکرده است،بلکه بسیاری از مفروضات ذهنی ما را نیز با چالش روبرو ساخته است:
الف. کرونا به ما نشان داد که وقتی پای مساله "بقا" به میان می آید،فرهنگ سست و متزلزل می شود.ما با فرهنگ زندگی می کنیم چون می دانیم بقا ما تضمین است و گرنه خیلی زود رفتارهای طبیعی یا به یک معنا حیوانی ما  بروز بیرونی می یابد.ازاینرو،دیدن صحنه های دعوا بر سر ماسک یا دستمال کاغذی در وضعیتی که بقا ما به خطر می افتد چندان چیز عجیبی نیست.
ب.ویروس کرونا نشان داد که واقعیت "زندگی روزمره" که ما آن را بدیهی ترین حقیقت ها می دانیم و غرق در آن زندگی می کنیم و زندگی خود را با آن معنا می بخشیم به آسانی می تواند مورد نابودی قرار گیرد.
ج.ویروس کرونا نشان داد که زندگی اجتماعی همواره امر مطلوبی نیست و چه بسا اجتماعی زیستن بتواند منجر به مرگ انسانها شود.
د.نتیجه طبیعی گزاره بالا آن است که علم جامعه شناسی به عنوان علمی که نهادها و ساختارها و رفتارهای اجتماعی را مهمترین موضوعات مورد بررسی خود می داند اکنون با یک بحران جدی روبروست و باید به بازاندیشی در خود بپردازد و شاید بهتر باشد که زندگی اجتماعی در بستر طبیعت را موضوع خود بداند و نه صرف زندگی جمعی بشری.
ه.ویروس کرونا نشان داد که انسان باید به اصلاح رابطه خود با طبیعت بپردازد و با اتخاذ رویکردهای تازه در این مورد از یک سو میزان وحشت طبیعت را برای خود کاهش دهد و از سوی دیگر نوع مداخله خود در طبیعت را اصلاح نماید.
و.ویروس کرونا نشان داد بشر می تواند به آسانی با صرف رعایت نکردن مسائل بهداشت فردی به قاتل خود تبدیل شود.
ز.ویروس کرونا نشان داد مساله بیماری و درمان آن مساله ای کاملا طبقاتی است و جوامع بشری باید به اصلاح نظام پزشکی خود بپردازند.
ح.ویروس کرونا نشان داد دانش پزشکی و دانشمندان از جایگاه برجسته ای در تداوم زندگی جمعی بشری برخوردارند و باید جایگاه آن ها در تصمیم گیری های سیاسی را به رسمیت شناخت.
ط.ویروس کرونا نشان داد اقتصاد سرمایه داری بسیار شکننده است و در مقابل بحران هایی از این جنس بسیار آسیب پذیر است.ویروس کرونا نشان داد هم نظام تولید و هم نظام مصرف وابسته به حیات جمعی و فعالیت جمعی بشرند و اگر فعالیت های جمعی بشر دستخوش بحران گردد،نظام سرمایه داری با همه تاکیدات خود بر مساله فرد و آزادی های فردی با بحران جدی روبرو خواهد شد.
ی.ویروس کرونا نشان داد تاریخ علم بشر از جایگاه برجسته در حفظ توان زندگی بشر برخوردار است.
ک.ویروس کرونا نشان داد حتی در وضعیت هایی که زندگی جمعی ما مختل شده است و در کنار هم بودن فیزیکی ما می تواند خطرناک باشد،این عشق به همنوع است که می تواند نجات بخش ما باشد.جهان کرونایی جهان تاکید بر ارزش احساسات بشری در زندگی ماست.

منبع: رخداد تازه + دکتر مهر آیین

https://t.me/mostafamehraeen/855

 

ادامه مطلب...
۱۶ فروردين ۹۹ ، ۱۲:۱۳ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
شیدایی

التقاط را به رسمیت بشناسیم:گذر از تقابل به همزیستی


۱.در رساله دکتری پرسش من این بود که چرا کسانی مثل علی شریعتی یا بازرگان در ایران یا کسانی همچون اقبال لاهوری و سر سید احمد خان در هند و یا محمد عبده در مصر جوری می نویسند که یک سر در متن قرآن و احادیث دینی اسلام دارد و یک سر در اندیشه ها و متون متفکران غربی.چگونه است که افرادی مثل شریعتی، ابوذر و مارکس را در کنار هم جای می دهند.فارغ از همه بحث هایی که در رساله کرده ام،پاسخ من این بود که التقاطی بودن زبان و متون این متفکران ریشه در قصه زندگی التقاطی آنها دارد.وقتی انسانی چند لایه تربیت شود طبعا چند لایه هم فکر می کند و می نویسد.به عنوان نمونه،شریعتی می گوید در ایام نوجوانی نوری از آسمان به قلب من تابید و من فکر میکنم این نور همان نوری بود که به قلب پیامبر تابید.در جایی باز نقل می کند که با حضرت خضر روبرو شدم و او اسرار عالم را به من آموخت.فردی با این زندگی در دوران جوانی و میانسالی اش با آثار متفکران غربی آشنا می شود و به آنها هم عشق می ورزد.طبعا این چنین انسانی با یک شکاف بزرگ در درون خود روبروست و همواره می کوشد بر این فاصله فائق آید.به همین نحو،اقبال لاهوری در خاطراتش نقل می کند که شبی پیامبر به خواب من آمد و گفت رسالت تو دفاع از دین من است.همین اقبال به غرب می رود و عاشق اندیشه های هگل می شود و از خود اقبالی می سازد که هم دل در گرو محمد دارد و هم هگل را می ستاید.
۲.آنچه درباره این متفکران گفتم در زندگی روزمره همه ما جاری است.ما اگر به خواستگاری دختری برای ازدواج می رویم هم می خواهیم چون فاطمه زهرا باشد و هم می خواهیم در زیبایی آنجلینا جولی را پشت سر بگذارد.به خواستگاری خواهرمان هم که می آیند دلمان می خواهد داماد هم مثل حضرت علی باشد و هم در تیپ براد پیت را پشت سر بگذارد.خانه هم که میخریم هم دلمان می خواهد با قواعد مهندسی ضد زلزله ساخته شده باشد و هم یک تابلوی ان یکاد را در ورودی خانه خود نصب می کنیم.
۳.ما به واسطه قرار گرفتن در یک وضعیت تمدنی چند لایه و چند گانه مجبور به پذیرش این واقعیت هستیم که هویتمان چند پاره و تکه تکه باشد.از این واقعیت نباید فرار کرد.بلکه باید آن را تئوریزه کرد و در قالب یک نظریه به بررسی پیچیدگی های آن پرداخت.
۴.این روزها در برخورد با مساله کرونا ما با دو دسته تحلیل  و راه حل روبرویم.عده ای از علم می گویند و عده ای بی اعتنا به علم می گویند باید توکل به خدا کرد.البته عمده جمعیت این سرزمین به هر دو راه حل اعتقاد دارند:هم چشم انتظار واکسن این بیماری هستند و سعی می کنند با رعایت قوانین پزشکی به این بیماری مبتلا نشوند و هم پناه به خداوند می برند و دعا می خوانند.
۵.نباید به تحقیر یکدیگر پرداخت.این وضعیت تمدنی ماست.ما در آستانه  و مرز زندگی می کنیم. وضعیت ما همانند وضعیت کسی است که در آستانه در مسجدی ایستاده است.به آنهایی که بیرون از مسجدند می گوید خدایی در مسجد است و به آنهایی که در مسجدند می گوید دنیایی در بیرون هست.
۶.البته که مدیریت چنین مردمان و چنین جامعه ای نیازمند اصول و مبانی خاص خود است.این چنین جامعه ای را نمی توان به شیوه مدیران جمهوری اسلامی مدیریت کرد.این نوع فرهنگ و زندگی نیازمند نظام سیاسی خاص خود است:نیازمند وجود یک نظام سیاسی که این شکاف را به رسمیت بشناسد و بدون حمایت از هر یک از دو سوی این ماجرا وضعیتی را به پیش آورد که همه بتوانند مبتنی بر قصه زندگی خود به زندگی خود ادامه دهند.برعکس،ما در چند دهه گذشته با بی اعتنایی به این وضعیت فرهنگی به سرکوب جریان میانه روی فرهنگی پرداخته ایم و دو سوی این ماجرا یعنی میل(سنت) و عقل(مدرنیته) را در تقابل با یکدیگر قرار داده ایم.

 

منبع: رخداد تازه + دکتر مهرآیین

https://t.me/mostafamehra een/851 

ادامه مطلب...
۲۶ اسفند ۹۸ ، ۱۲:۱۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
شیدایی

گفتگوی درونی این روزهای من

گفتگوی درونی این روزهای من

در این روزهای سخت دستگیر دیگران شوید.در روزهایی که حتی ویروس هم می خواهد ما ما نشویم به سمت درد و رنج های دیگران بروید.به جای دستان،روح آن ها را لمس کنید.به قلب اطرافیانتان سلام کنید.زخم های درونشان را ببوسید.با کمی گفتگو به آنها این احساس را بدهید که تنها نیستند.به زبان دوستی ناشناخته، معجزه زندگی دیگران شوید تا روزی انسان دیگری در احوالی خاص معجزه زندگی شما شود.دوست بدارید تا شایسته دوست داشته شدن بشوید.به زبان اریک فروم عاشقی کنید تا شایسته مقام معشوقی شوید.خدا را در دیگران ببینید.خدا خود را در قالب یک یتیم،یک کودک،یک کودک کار،یک همکار،یک دوست،یک بیمار،یک بدهکار،یک فقیر،یک پدر درمانده،یک مادر پیر،و....بر ما آشکار می کند.خدا را دوست بدارید.انسان را دوست بدارید.برای انسانی زیستن باید به انسان ایمان داشت و مومن به انسان بود.مومن به انسان شوید.همه شرایط را باید بهانه ای برای رشد درون خود دانست.این شرایط،شرایط رشد درون ماست.انسان بودن ما به طور دایم در معرض آزمون است.این شرایط،شرایط آزمون میزان انسان بودگی ماست.امیدوار باشید.به زبان گابریل مارسل امید هرگز به معنای داشتن همه توانایی ها نیست.امید به معنای نبود مشکلات نیز نیست.امید یعنی ایمان به این مساله که در این عالم رازی با من همدست است و ما را در شرایط سخت همراهی خواهد کرد.راز عالم چیزی جز یک "تو" نیست.به این تو سلام کنید.به این تو(و نه او یا آنها) یا به راز عالم ایمان بیاورید و با آن گفتگو کنید.امید چیزی جز ایمان به این  راز ناشناخته نیست.راز ناشناخته دیگران یا همان معجزه زندگی دیگران شوید تا دیگری معجزه زندگی شما شود. به راز عالم توکل کنید.

 

منبع : دکتر مهر آیین 

کانال http://t.me/mostafamehraeen

ادامه مطلب...
۲۱ اسفند ۹۸ ، ۱۲:۳۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
شیدایی

زندگی به هم ریخته بشری

زندگی به هم ریخته بشری

۱.این روزها ما در دو بستر غیر قابل تحمل اجتماعی زندگی می کنیم: هم زندگی اجتماعی جامعه خودمان بهم ریخته است و هم نظم زندگی بین المللی آشوب زده و پر از ماجراست.به هر سو که نگاه میکنیم با صحنه ها و لحظه های رنج بشری روبروییم.
۲.در داخل در یکسال گذشته عملا یک روز خوش را تجربه نکرده ایم:سیل فروردین ماه،ماجرای قتل نجفی،احکام سنگین زندان برای فعالان اجتماعی و سیاسی،اعتراضات آبان ماه،ماجرای کشته شدن مردم در تشیع جنازه،سقوط هواپیما،درگیری با آمریکا،تورم بالای اقتصادی و گرانی، و حالا کرونا و کشته شدن مردم با یک ویروس،....
۳.در فضای بین الملل یمن و سوریه و لیبی و مرز مکزیک و مرز یونان و.... تبدیل به صحنه های کشتار کودکان و زنان شده است.به هر سوی ماجرای این کشورها که نگاه میکنیم تنها با لحظات نابودی بشر به دست بشر روبروییم.در سوی دیگر وضعیت جهانی با رهبران سیاسی روبروییم که مفهوم انسان برای آنان بی معناترین مفاهیم است.
۴.دستاورد بشر از این همه نابودگری چیست.یکبار باید از رهبران سیاسی ایران و جهان پرسید که حاصل این همه ماجرا چیست؟ آیا کلماتی همچون منافع،منافع استراتژیک،منافع ملی،سود،قدرت،و.....که این افراد گرفتار در آنها هستند و مبتنی بر همین مفاهیم اقدام به نابودی انسان ها می کنند حاصلی برای آنها در سطح فردی یا جمعی داشته است.حاصل اینهمه رنج برای بشر چیست؟مگر جز این است که همه ما می خواهیم در عمر کوتاه خود اندکی زندگی کنیم و بعد با ورود ماجرای قطعی مرگ از این جهان برویم؟مگر زندگی انسانی برای انسان چه باقی می گذارد که ما اینگونه به دریدن یکدیگر مشغولیم؟ در این زندگی انسان تبدیل به یک رنج جانکاه شده است.

منبع: استاد دکتر مصطفی مهر آیین 

بر گرفته از کانال تلگرام ایشان http://t.me/mostafamehraeen

 

ادامه مطلب...
۲۱ اسفند ۹۸ ، ۱۲:۰۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
شیدایی

مامرده ایم ؟!

 

زندگی هامون شده فقط مبارزه برای بقا و نیافتادن از روی نردبان لرزان زنده بودن .

به رویایی ، نه خیالی ، نه لذتی ، نه طرحی و نه هیچ تقلای روحی .

اینکه میگیم چه زود گذشت و سال تمام شد بخار اینکه هیچ خاطره ای میان پارسال تا امسال نساخته ایم که زمان را واسمون معنادار کنه .

ما مرده ایم

منبع : توییتر دکتر مصطفی مهر آیین

۲۱ بهمن ۹۸ ، ۱۰:۴۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
شیدایی

در جامعه ما چه می گذرد؟

در جامعه ما چه می گذرد؟ 
1) هانا آرنت در قطعه ای در کتاب «انقلاب مجارستان:مقاومت مردمی علیه توتالیتاریسم» می نویسد:« همه تجربیات ما از مناسبات توتالیتری حاکی از آن است که برای حکومت مطلقه هنگامی که کاملاً سوار بر کار است، تجربه واقعیت های عملی به مراتب خطرناک تر از کشش طبیعی انسان به آزادی است». او این نکته را در اشاره به رمانی از دودینتسو با عنوان «نه فقط از نان خالی» طرح می کند. آرنت معتقد است رمان دودینتسو دارای عنصری از طغیان و عصیان است،اما این عصیان از جنس عصیان های روشنفکری و به خاطر آزادی نیست. این عصیان بیشتر به خاطر وقوف بر حقیقت امور بوده است تا برای آزادی. دودینتسو در این رمان تجربه ای را از زمان جنگ جهانی دوم نقل می کند. او که همواره شنیده است شوروی بهترین هواپیماها را دارد در سنگر نشسته است و شاهد یک درگیری میان هواپیماهای آلمانی و روسی است که در آن هواپیماهای آلمانی با وجود تعداد اندکشان بر هواپیماهای روسی پیروز می شوند:« چیزی در درون من در هم شکست،زیرا تا آن زمان هرگز جز آنکه هواپیماهای ما سریعترین و بهترین هواپیماهای دنیا هستند چیزی نشنیده بودم».  به باور آرنت، دودینتسو در اینجا به ما نشان می دهد که چگونه «یک تخیل توتالیتر زیر فشار واقعیت ها در هم می شکند و تجربه برخورد با واقعیت دیگر به وسیله حقیقت تاریخی استدلال های حزبی جایگزین نمی شود». آرنت در ادامه در تحلیل انقلاب مجارستان معتقد است ملت مجارستان در سطح تمامی طبقات سنی خود می دانست که در «دروغ و دغل» زندگی می کند و یکصدا و هم آواز در تمام بیانیه های خود خواستار چیزی شد که حتی روشنفکران با فراست روسی هم در خواب نمی دیدند و آن «آزادی در تفکر» بود. 
۲) جامعه سالم جامعه ای است که در آن فاصله میان واقعیت با روایت زبانی از واقعیت آن گونه نباشد که واقعیت را تبدیل به یک امر مبهم و نادیدنی کند و روایت از واقعیت را تبدیل به یک روایت تخیلی دروغین نماید. جامعه ما از این منظر جامعه ای ناسالم است. واقعیت ها را آنقدر ندیدیم و به آن ها بی اعتنایی کردیم که اکنون بر ما آوار شده اند و روایت خود از جهان و زندگی را آنقدر در فاصله از واقعیت قرار دادیم که هم واقعیت موجود را ندیدیم و هم قادر به خلق واقعیتی تازه مبتنی بر روایت خود نشدیم مگر آنکه به خشونت متوسل شویم. ما همه در ندیدن واقعیت مقصریم،اعم از مردم و نظام سیاسی. ما همه در ساختن یک روایت تخیلی از زندگی مقصریم، اعم از مردم و نظام سیاسی. اکنون هر دو به میزانی هم واقعیت را بیشتر می بینیم و هم به تخیلی و دور از واقعیت بودن روایت خود از واقعیت آگاهیم. اما فشار واقعیت بر هر دوی ما چنان افزون شده هست که دیگر قادر به همکاری با یکدیگر نیستیم و به خون هم تشنه ایم که واقعیت های مرگ آفرین از همه سو ما را احاطه کرده اند. هر دو، هم مردم و هم نظام سیاسی، خود را بر لبه پرتگاه قرار داده اند. تنها یک راه نجات وجود دارد. هم مردم و هم نظام سیاسی در توافقی ناگفته(که ما اصولا در وضعیت فحش و فحش کاری هستیم که گفتگو را منتفی ساخته است) و بی اعتنا به آنچه تاکنون بر خود و زندگی خود روا داشته ایم سعی در کاستن خطرهای موجود در زندگی خود کنیم و با ایمان به واقعیت، واقعیت را تا جای ممکن در دستان خود کنترل کنیم و گرنه نابودی ما قطعی است.

 

منبع :: رخداد تازه(مصطفی مهرآیین)

http://t.me/mostafamehraeen

 

۲۲ دی ۹۸ ، ۱۲:۰۲ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
شیدایی

درباره سپهبد شهید حاج قاسم سلیمانی (ره)

درباره سپهبد شهید حاج قاسم سلیمانی (ره)

 

1) در فیلم «آژانس شیشه ای» اثر ابراهیم حاتمی کیا با سه نوع رزمنده یا بسیجی یا نیروی پاسدار طرف هستیم:الف.عباس حیدری، جانباز در حال مرگ؛ب. آقای سلحشور، نیروی نظامی جبهه ندیده تحصیل کرده حاصل دوران سازندگی؛ و ج.حاج کاظم،فرمانده جنگ و راننده مسافرکش فعلی که می‌کوشد به هر شکل ممکن عباس حیدری، دوست جانباز در حال مرگ خود را، برای معالجه از کشور خارج کند و به لندن ببرد.

2) از میان این سه، عباس حیدری نماد رزمندگانی است که با درد و رنج های حاصل از جنگ می سازند و بدون هیچ توقع و انتظاری به زندگی خود ادامه می دهند. آنها جنگ را از یاد نبرده اند چون هنوز در زندگی شخصی خود با پیامدهای جنگ درگیر هستند،اما دیگر چندان در حال و هوای جنگ هم نیستند. عباس در جایی خطاب به بقیه مردم حاضر در دفتر هواپیمایی می گوید:« «من اصلاً توقعی نداشتم. سر زمین با تراکتورم بودم. وقتی هم جنگ تموم شد، برگشتم سر همون زمین. من حتی دفترچه بیمه نگرفتم ».آقای سلحشور، نیروی امنیتی و مدیر دولت سازندگی به دفتر هواپیمایی حمله کرده است تا غائله را ختم کند. او نماینده نیروهای امنیتی جبهه ندیده‌ای است که مشروعیت خود را مدیون ذهن استراتژیک‌شان در تحلیل دقیق مسائل سیاسی- امنیتی می‌دانند. او همچنین نماد رزمندگان از جبهه برگشته ای است که حالا غرق در مال دنیا و مناسبات اقتصادی شده اند و از حال کسانی چون عباس حیدری بی خبرند. آقای سلحشور که با رفتار و گفتار خود دقیقاً مدیران سیاسی- امنیتی دولت هاشمی را به خاطر مخاطب فیلم آژانس شیشه‌ای می‌آورد، در گفتمان خود بیشتر بر ناتوانی بچه‌های جبهه و جنگ در فهم مقتضیات جدید جمهوری اسلامی و فرآیند توسعه و رشد آن تاکید می‌کند. سلحشور رو به حاج‌کاظم می‌گوید: «دیگه بدتر. مکافات خودیا شدیدتر از غریبه است. ما واسه امنیت این کشور که هزار تا دشمن داره، جون می‌کنیم، اون وقت شب عیدی، خودیا لوله مسلسل میذارن روی شقیقه ما. خیلی از بچه‌ها به خاطر آرامش و امنیت این مردم رفتن. بعید می‌دونم بتونی فکر کنی، ولی اگه می‌تونستی فکر کنی، از خودت خجالت می‌کشیدی». او در جایی دیگر می‌گوید: « بدون که یه دهه عقبی. اینه که برات زوره. یه دهه کُرکُری می‌خوندی، حالا تنها شدین. یه دهه ما ساکت نشستیم، گذاشتیم هرکاری خواستید بکنید، گرفتید و پس دادید. حالا دیگه دهه ماست.....مگه مملکت هرکی هرکی شده که با تفنگ حرفاتونو به کرسی بشونید؟ این همه شهید دادیم که حالا امثال کاظم خان قلدر بشن و هرچی دلشون خواست انجام بدن. این عمل باید تو نطفه خفه بشه تا برای بقیه عبرت باشه».حاج کاظم،اما، نماینده رزمندگان و فرماندهانی ست که هنوز در حال و هوای جنگ باقی مانده اند و از سال 67 جلوتر نیامده اند.او هنوز گرفتار تکرار کردن قصه اون روزهای جنگ است:« «می‌خوام یه قصه براتون بگم. می‌دونم بد موقعی برای قصه شنیدنه، ولی چاره نیست؛ یکی بود یکی نبود. یه شهری بود خوش قد و بالا. آدمایی داشت محکم و قرص. اونا داشتن جشن می‌گرفتن؛ جشن غیرت. همه تو اوج شادی بودن. یکهو یه غول حمله کرد به این جشن. غوله گُشنه زمین بود و می‌خواست کلی از این شهر رو ببلعه. همه نگرون شدند. حرف افتاد، با این غول کی می‌تونه بجنگه؟ ........ قرعه به نام جوون‌ها افتاد و اونا که دوره کُرکُریشون بود، رفتند به جنگ غول. ..... خیلی طول کشید، جوونا مرد شدن، مرداشون پیر شدند و بالاخره دست و پای آقا غوله رو قطع کردند و خسته و زخمی برگشتن به شهرشون که فهمیدن پیرشون سفر کرده ..... بعضی این جوونا رو طوری نگاه می‌کردند که انگار غریبه می‌بینند، شایدم حق داشتند. اینا آدمایی بودند که مدت‌ها دور از شهر با غوله می‌جنگیدند. اون جنگیدن آدابی داشت که اینا بهش خو کرده بودند. دست و پنجه زدن با غول، زلالشون کرده بود. بی‌رنگ شده بودند. ....... خلاصه زحمتتون ندم، شده بودند عینهو اصحاب کهف، دیگه پولشون قیمت نداشت. اونایی که تونستن خزیدن تو غار دلشون و اونایی که نتونستند مجبور به معامله شدند ....... ».حاج کاظم نتونسته فضای جنگ و یاد رفقا و رزمندگان تحت فرمانش را فراموش کنه. او هنوز میخواد با دشمن بجنگه.او در آرزوی شهید شدن و رفتن پیش رزمندگان و رفقاشه.او هنوز زلاله....

3) قاسم سلیمانی امروز ما همون حاج کاظم فیلم آژانس شیشه ای است. قاسم سلیمانی همون رزمنده زلال و بی رنگ باقی مونده بود. او عاشق شهادت و وصل به یارانش بود. او هنوز دوست داشت مثل بچه های جبهه در دهه شصت خاکی و بی ریا و پاک و زلال باقی بمونه. تمام سخنانش پر از یاد دوستانش و شهید شدن است. او ساده رفتار می کرد تا بگوید همون فرمانده ساده ایام جنگ است. سلیمانی در روح و روانش از سال های جنگ جلوتر نیامده بود و دوست داشت در همان حال و هوا باقی بمونه. او به همین دلیل در سال های پس از جنگ دو نقش بر عهده گرفته بود که هنوز او را در فضای جبهه و جنگ و خاکریز و بی سیم و لباس خاکی و چفیه و....نگه می داشت:زندگی در مرز و مبارزه با مواد مخدر و زندگی بیرون مرز و گسترش مرزهای جمهوری اسلامی. بهرحال، او همیشه دوست داشت در جبهه باشد و خود را در حال و هوای دوستانش نگه دارد. سلیمانی به گفته همه نزدیکانش رفیق باز بود و از محبت به دوستان لذت می برد. جنگ آمریکا و عراق بهترین فرصت برای سلیمانی بود که بنا به ماموریتش دوباره به زمین هایی برگردد که روزی در آنها جنگیده بود و دوستانش را از دست داده بود. او اگرچه توسط عراقی ها کشته نشده بود، در عراق کشته شد.

4) سلیمانی پاک و بی ریای جنگ،اما، احتمالا در سال های پس از جنگ در میدانی دیگر نیز باید می جنگید: جنگ با نوع خاص حکومت کردن در ایران که لازمه اش تبدیل شدن به آقای سلحشور بود.او نیروی یک نظام سیاسی بود که اگر هم می خواست حاج کاظم باقی بماند باید با امثال آقای سلحشور کار می کرد و مسائل نظامی حکومت را به پیش می برد. اینکه در این میدان سلیمانی چقدر توانسته بود خوب بجنگد و زلالی دوران جنگ خود را از دست ندهد را تنها خدا می داند. اما تاکید همیشه او به اینکه از خدا شهادت می خواهد و از یاران و دوستان فعلی اش می خواهد که او را حلال کنند نشان می دهد که چندان بودن فعلی خود را دوست نداشته است و بیشتر مایل بوده است همان حاج کاظم باقی بماند.

5) آنچه مردم ایران را در تشیع جنازه سلیمانی به خیابان کشاند فقط یک چیز است: ارادت مردم ایران به بچه های زلال و پاک دوران جنگ که سلیمانی دوست داشت در همان قالب باقی بماند. درست است که سلیمانی بواسطه پذیرفتن نقش فرماندهی قدس در کانون مباحث سال های پس از جنگ جمهوری اسلامی قرار داشت، اما او دوست داشت خود را همان رزمنده ساده نگه دارد. او به رهبر ایران بسیار نزدیک بود، اما گویا دوست داشت همیشه بگوید من به دوستان شهیدم نزدیکترم.بااینحال، پذیرفتن نقش فرماندهی در نظام سیاسی که بخش زیادی از مردم خود را از خود ناراضی ساخته است این پیامد را به همراه خواهد داشت که مردم جامعه ات تو را در خطاهای نظام سیاسی شریک بدانند و گاه حتی به تو احساس دلزدگی نشان دهند.

6) سلیمانی در مرز سال های جنگ و اخلاق خاص رزمندگان آن دوران با سال های خطاکردن جمهوری اسلامی زندگی کرد. همان گونه که مردم ایران به دوران نخست عشق می ورزند و از دوران دوم آزرده اند و گاه حتی از آن گذر کرده اند، برخوردشان با سلیمانی نیز دو معنا داشت: ما عاشق امثال سلیمانی دوران جنگ و مبارزه برای وطنیم اما از نیروهای نظامی که به مردم خود شلیک می کنند دوری می کنیم. روح همه رزمندگان دوران جنگ شاد و جایشان در بهشت.

 

منبع : رخداد تازه(استاد دانشمند آقای دکتر مصطفی مهرآیین)

http://t.me/mostafamehraeen

ادامه مطلب...
۱۷ دی ۹۸ ، ۱۰:۴۷ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
شیدایی

مساله جمهوری اسلامی چیست؟از دست دادن جایگاه حقیقت گویی

مساله جمهوری اسلامی چیست؟از دست دادن جایگاه حقیقت گویی 
 
1.چه بر سر نظام سیاسی جمهوری اسلامی است که اکنون با از دست دادن بخش زیادی از جمعیت مردم خود روبروست و چنین احساس می کند که بخش زیادی از مردم دیگر با مولفه ها و ویژگی های این نظام سیاسی همدلی نمیکنند و گاه حتی به دشمن آن تبدیل شده اند. در دو روز گذشته این شکاف را به خوبی می توان در برخورد جامعه با مساله شهادت سپهبد حاج قاسم سلیمانی دید:عده ای داغدارن و عده ای بی تفاوت و گاه حتی شاد. 
2. یکی از مهمترین ویژگی هایی که یک انقلاب به نظام سیاسی حاصل از آن اعطا می کند آن است که نظام سیاسی جدید را در «جایگاه حقیقت گویی» قرار می دهد. به زبان ساده تر، یک انقلاب باعث می شود که نظام سیاسی حاصل از آن جایگاه یک «روشنفکر» را بدست آورد:نظام سیاسی جدید همچون یک روشنفکر دو وظیفه را بر شانه های خود احساس می کند:انتقاد از سنت های از قبل موجود و حقیقت گویی در مقابل قدرت های موجود.نظام سیاسی حاصل از انقلاب نظامی است «ذوق ورز» که نمی خواهد به یک نظام سیاسی معمول تبدیل شود.این نظامی نظامی مسافر و همواره در تبعید است. دایم از حقوق بی پناهان دفاع می کند و با نقد قدرت های حرفه ای و متخصص به نحو مداوم آن ها را «شگفت زده» می کند.رابطه این نظام سیاسی با جوامع و قدرت های دیگر «در مرز میان تنهایی و هم پیمانی ست».این نظام عاشق تفکر و اندیشه های جدید است و با «برانگیختن پرسش های نگران کننده و رویاروشدن با سنت ها و جزم اندیشی های موجود» همواره در پی آزمودن جهان های جدید است.اما در کنار تمام این ویژگی ها، مهم ترین ویژگی نظام سیاسی انقلابی آن است که در نظم جهان وصله ناجور است، و با نافرمانی به ایجاد اختلال در نظم موجود می پردازد. آنچه به این نظام سیاسی چنین توانی را اعطا می کند فقط یک چیز است: این نظام سیاسی حامی مردم خود است و «برای مردم» حکومت می کند.مردم ابتدا و انتهای این نظام سیاسی را شکل می دهند. نظام سیاسی انقلابی سرمایه ای جز عشق مردم خود ندارد و این مردم هستند که به او «جایگاه حقیقت گویی» اعطا می کنند. فرق است میان سخن حقیقت و داشتن جایگاه حقیقت گویی. نظام سیاسی می تواند سخن حقیقت خود را از هر جایی وام بگیرد، اما جایگاه حقیقت گویی خود را تنها از مردم خود می گیرد. 
3. جمهوری اسلامی نظام سیاسی برآمده از انقلابی مردمی است که سالها پیش جایگاه حقیقت گویی را بر عهده این نظام سیاسی نهادند تا آغازگر یک سخن حقیقت جدید در جهان سیاسی موجود شود. جمهوری اسلامی تا حدودی در این مسیر موفق بود، اما زمانی دچار مشکل شد که با تحلیل غلط داشتن جایگاه الهی در مقابل مردم خود ایستاد و جایگاه حقیقت گویی خود را آرام آرام از دست داد. اگر از حوادث دهه شصت چشم بپوشیم، جمهوری اسلامی از سال هشتاد و هشت به بعد در مسیر نادرست رویاروشدن با مردم قرار گرفت تا آنجا که بخش زیادی از مردم امتیازی که به نظام سیاسی داده بودند را از او پس گرفتند: بخش زیادی از مردم دیگر جمهوری اسلامی را شایسته جایگاه حقیقت گویی نمی دانند حتی اگر سخن حق بگوید. 
4. مهمترین مشکل فعلی جمهوری اسلامی بازیابی دوباره جایگاه حقیقت گویی است که در اتفاقات آبانماه گذشته تمامی آن را از دست داد. این نظام سیاسی به خطا بر حق بودن خود تاکید می کند. نظام سیاسی حتی اگر حقیقی ترین سخنان را در ذهن و ایدئولوژی خود پرورانده باشد تا از جایگاه حقیقت گویی برخوردار نباشد راه به جایی در میان مردم خود و مردم جهان نخواهد برد. 
5.این مساله البته فقط مساله جمهوری اسلامی و ایدئولوگ های آن نیست. بسیاری از روشنفکران و محققان امروز جامعه ما نیز با همین مشکل روبرویند. افرادی همچون مصطفی ملکیان یا ......حتی اگر حقیقی ترین حقیقت ها را بر زبان آورند دیگر مورد اعتنای جامعه قرار نمی گیرند چون از جایگاه حقیقت گویی برخوردار نیستند: جایگاه حقیقت گویی یعنی در طرف مردم و به ویژه مظلومان و بی پناهان و ظلم دیدگان و فقرا ایستادن.

منبع : http://t.me/mostafamehraeen ( رخداد تازه - مصطفی مهرآیین) 

ادامه مطلب...
۱۴ دی ۹۸ ، ۱۸:۵۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
شیدایی