شیدایی به سبک ایرانی

راهکارهای نوین روانشناسی رابطه در همسریابی و همسرگزینی و استفاده درست از سایت همسریابی شیدایی برای ازدواج دائم و موقت

۱۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «زندگی» ثبت شده است

میانسالی سن عجیبی است

مثل نشستن بالای سرسره می ماند. 
از پله های آن بالا میروی و برای یک لحظه درآن بالا می نشینی و به سرسره چشم می دوزی. از اینکه پله های پشت سرت را به سلامت بالا آمدی خوشحالی و از شیب تند جلوی رویت کمی نگران؛ در عین حال این سرازیر شدن لذتی دارد که می خواهی انجام دهی. اصلا برای همین به سختی پله ها را بالا آمدی. زندگی همین است. کمی سختی بعد ثبات و بعد هم سرازیری عمر، به سرعت و بدون وقفه.
انگار این روز ها، ساعتها یک حجم خالی اند، چگالی ندارند و تندتند می شود از میانشان عبور کرد و گذشت.
بچه که بودیم روزها طولانی بودند. انگار روز تمام نمی شد، ولی حالا، تازه موقع خواب یادت می آید که قرار بود لباسها را اتو کنی، دکمه سرآستینت را بدوزی و....
روزت به سرعت می گذرت و تو کم مانده که از گذرش جا بمانی!
با این همه سن خوبی است.
درست است نیرو و سرعت عمل گذشته را نداری، حافظه ات کمتر شده و گاهی درد کمر و انگشتها اذیتت میکند ولی در عوض تجربه ات بیشتر شده و همینطور خودآگاهی ات.
دیگر خودت را بهتر می شناسی، بهتر تصمیم میگیری و البته کمی هم خسیس تر شده ای.
البته نه به معنای مادی آن! 
دیگر در هدر دادن وقتت خساست به خرج می دهی، چون میدانی در خوشبینانه ترین حالت، باز هم وقت کمی در اختیار داری. در بداخلاقی یا عصبانیت هم خساست به خرج می دهی چون می دانی که از توان باقیمانده ات کم می کند و از درون تحلیلت می دهد.
می دانی؟ از این پس روزها حتی سریع تر خواهد گذشت. فرصت نگاه ها کم است.
نگاه مهربان به همسر، به فرزندانمان.
گرفتن دستان مهربان همدیگر،
لمس خوشبختی که شاید گاهی اوقات فراموشمان می شود چقدر خوشبختیم.
خوشبختیم که کنار همیم.
هر روز دیده در دیده هم می گشاییم و به فرزندانمان بوسه مهر می زنیم.
بله، همین چیزهای هرروزه خوشبختیمان است.
برای همه مان امیدوارم که در پایین سرسره زندگی خوشبخت باشیم‌
بعد تر ها 
وقتی موهای جو گندمی ات را از پیشانی ات کنار میزنی
و قرص های رنگارنگت را به ضرب آب پایین میدهی 
وقتی با کسی که عادت کرده ای به بودنش کنار شومینه ی رنگ و رو رفته ی خانه مینشینی و به جای دوستت دارم، از پادردت شکایت میکنی... 
وقتی برای بار هزارم سریالی را تماشا میکنی
وقتی دیگر برایت فرقی نمیکند موهایت سپید باشند یا سیاه! نسکافه ای باشد یا هر رنگ دیگری!

بزودی متوجه خواهی شد
که زندگی آنقدر ها ارزش نداشت 
که برای به دست آوردن کسی که دوستش داشتی نجنگی!
که برای آرزو هایت تلاش نکنی!
به زودی وارد روزمرگی هایت خواهی شد
به زودی وارد روزی میشوی که آرام و ساکت روی صندلی چوبی قدیمی رو به روی پنجره ی خانه نشسته ای و چای مینوشی و همسرت طبق معمول مشغول غر و لند هایش ست!
به زودی متوجه خواهی شد
که چه کلاه بزرگی سرت گذاشت این زندگی! 
که هرروزت را به بهانه ی روز بهتر از تو ربود
و تو چه ساده لوح بودی که حرفش را باور کردی!

 *زندگی تو همین امروز است همین ساعت* 

 *کاری که دوست داری انجام بده* 

 *دوستت دارم"را به هرکس که لازم است بگو* 

 *هر از گاهی را با دوستانت خوش بگذران*

 *بعدتر ها البته متوجه خواهی شد ...* 

 *ولی ...* 

*زندگی ات را همین امروز زندگی کن !!!*

۱۶ شهریور ۹۸ ، ۱۱:۴۳ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
شیدایی

عشق در اولین نگاه


توانایی ما در پی بردن به شخصیت انسانی دیگر،در لحظه ای کوتاه،و تشخیص اینکه هر چند ناخودآگاه با برنامه‌های ما همخوان است،با پدیده معروف عشق در اولین نگاه به اثبات می رسد،همانگونه که همجنسگرا دقیق می داند که چه موقع با همجنسگرایی دیگر ملاقات می‌کند،همه ما بلافاصله حس می کنیم که فردی دیگر چقدر با نیازهای ما همخوان است.


زن جوانی که بسیار جذاب و باهوش بود با مرد بازاری ثروتمندی که عمیقاً او را دوست داشت ازدواج کرد،آنها خانه زیبا و فرزند خردسالی داشتند که مورد ستایش هر دوی آنها بود.ازدواج آنها نسبتا رضایت بخش و موفق به نظر می‌رسید او زنی فعال بود و شوهرش به او آزادی عمل کامل می داد.خانم مسافرت های متعددی همراه با فرزندشان به سراسر اروپا انجام می داد در یکی از این مسافرتها به طور کامل از تعادل خارج شد و خودش نمی توانست بفهمد که این اتفاق چطور افتاد او مردی را دید و بلافاصله عاشق او شد آنچنان عمیق که همه چیز را به خاطر او رها کرد،شوهرش،خانه‌اش و حتی فرزند دلبندش را،تعجب  بیشتر در این بود که مردی که موجب این همه هیجان شده بود بسیار ساده و بی روح و بدون جذابیت ظاهری بود. او پیانیستی دوره گرد بود،درآمد ثابتی نداشت و از تحصیلات چندانی برخوردار نبود. از ابراز هرگونه هیجان عمیقی ناتوان بود.شانس زیادی برای جذب دخترها نداشت و کسی نمی توانست درک کند که چه چیزی این زن را به خود جذب کرده بود. خود این زن هم توصیف برای این اتفاق نداشت. این دقیقاً یکی از رموز عشق بود.

پس از آنکه زن دچار رنج قابل توجهی شد و علیرغم فداکاری هایی که انجام داده بود مرد او را رها کرد.زن برای گرفتن کمک روانشناختی مراجعه کرد. تحلیل تاریخچه زندگی او قفل معما را گشود.او تنها فرزند پدر ثروتمندی بود که زندگی اش را وقف دخترش کرده بود.در دوران کودکی هر آنچه می خواست به دست می آورد و برای همین همیشه بیشتر می خواست و به دست می‌آورد،نیاز به برتر بودن و مورد ستایش قرار گرفتن فقط با تردید عمیق او در مورد خودش برابر بود. او محتاج تایید مستمر برتری اش بر دیگران بود. تسکین احساس بی‌کفایتی مستمر در او ضروری بود.چرا که هیچگاه از طریق تلاش  مشارکت جویانه کاری را انجام نداده بود یا موفقیتی را به دست نیاورده بود برای همین وقتی در سن ۱۹ سالگی شوهرش به او پیشنهاد ازدواج داده بود به خاطر این که با طرح واره هایش کاملاً همخوان بود او را پذیرفت.مرد با تمام دلبستگی اش به او برتری او را مورد تایید قرار داد و درآمد مرد نه تنها اعتبار اجتماعی بلکه ارضای تمام آرزوهای او را به همراه داشت.

تلاش او برای آزمودن قدرتش نسبت به شوهر بی پایان بود،هر چه بیشتر می گرفت کمتر می داد و شوهر به این رابطه تن داده بود او با مسافرت به سراسر دنیا شوهرش را ماه‌ها تنها می گذاشت به خاطر ماجراجویی-هرچند خسته نیرشده بود-بلکه به این دلیل که می خواست فرمانبرداری شوهرش را امتحان کند با این حال هرچه شوهر بیشتر کوتاه می‌آمد او رضایت کمتری پیدا می‌کرد و کم‌کم از وابستگی خودش به مهربانی شوهر بیزار شد در حالی که سعی می کرد بر شوهرش تسلط داشته باشد در واقع این شوهر بود که بزرگ تر می شد و او ناچیزتر. با وجود این او هیچگاه به خودش اجازه نمی داد که عمیقاً درگیر احساسات مردی دیگر بشود چون اصول اخلاقی اش نیز در خدمت حفظ برتری طلبی اش بود سرانجام این پیانیست را ملاقات کرد و دل و دین از کف داد و اختیارش رفت.

درک این که چه چیزی او را جذب کرد دشوار است در اینجا او کسی را پیدا کرد که از هر لحاظ برتر از  او بود و در اولین مواجهه به طور غریزی متوجه این مسئله شد و نهایت بهره را از آن برد. او به هیچ‌یک از رفتارهای آن مرد وابسته نشد. برتری او در این رابطه کاملا آشکار بود البته او نتوانست کار زیادی را انجام بدهد چون آموزش ندیده بود. کاری که انجام دادی ایثارگری بود .گذشتن از فرزند ،شوهر، خانه ،موقعیت اجتماعی و آسایش .

این زن زیبای ثروتمند مانند یک الهه وارد زندگی آدمی بی سر و پا شد. آن مرد او را به عنوان هدیه ای ازبهشت پذیرفت. ولی مطالبات او شروع شد،مرد با صراحت از انجام وظایف و شانه خالی می کرد،دعواها آغاز شد،او تا مدتی توانست مرد را زیر سلطه خودش نگه دارد اما مرد بر علیه استبداد او شورید و احساس کرد مورد سوء استفاده قرار گرفته. رفتن مرد به معنای فروریختن آخرین تلاش های زن برای برتری بود. برای اینکه این زن به زندگی و اجتماع برگردد باید سبک زندگی او تغییر کند.


این مورد نه تنها نشان می دهد که چگونه یک نفر می تواند در یک لحظه در باره دیگری به نکاتی پی ببرد بلکه نشان می‌دهد که چگونه نیازهای پنهان به انتخابی خاص منجر می‌شوند. پس ما چگونه میتوانیم از انتخاب شخصی مناسب اطمینان حاصل کنیم؟اولاً باید یادمان باشد که عشق و ازدواج تنها بیانگر یکی از مسائل زندگی هستند.نگرش ما نسبت به جنس مخالف با رویکرد کلی ما نسبت به زندگی،یعنی نسبت به هر مسئله ای که زندگی روبه روی ما می‌گذارد مطابقت دارد،اگر در جهتی درست حرکت کنیم همانگونه با تحول و همسو با شهامت و علاقه اجتماعی در راستای مشارکت با دیگران پذیرفتن سهم خود و حل مشکلات آن وقت انتخابمان به طور خود به خود صحیح خواهد بود ولی چنانچه جهت ما اشتباه باشد چگونه انتظار داریم که انتخاب عاقلانه انجام دهیم؟در انتخاب همسر این سازگاری کلی ماست که مورد آزمون قرار می گیرد.



برگرفته از کتاب چالش ازدواج،انتشارات ارسباران

تالیف ردولف درایکورس

ترجمه علیرضا روحی

۱۳ مرداد ۹۸ ، ۰۹:۰۳ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
شیدایی

معجزه ابراز علاقه و محبت در خانواده

معجزه ابراز علاقه و محبت در خانواده 

شنیدن عبارت ❤️دوستت دارم❤️ : 


برای یک مرد...


او را برای مصاف با سخت ترین های زندگی زره پوش می کند، توان میگیرد، برای آنکه بیشتر بکوشد، مرد احساس می کند حتی قدش بلندتر شده است، چون به مرد بودنش افتخار میکند


 برای یک زن ... 

آنچنان انرژی و توان مضاعفی برایش ایجاد می کند که آمادگی این را می یابد که لحظه ای پس از شنیدن این جمله یک خانه تکانی مفصل به راه بیاندازد،

و همه جای زندگی را با عشق از نو بیاراید


برای فرزند...

خصوصا وقتی روی دوزانو می نشینی و خودت را هم قد فرزندت می کنی و چشم در چشمش می گویی خیالت راحت من هستم،

یادت باشد آن شب فرزندت دیرتر ولی آرامتر میخوابد...

عبارت دوستت دارم را جدی بگیریم 

این عبارت غوغا به پا می کند.

۱۰ مرداد ۹۸ ، ۱۱:۰۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
شیدایی

در لحظه زندگی کنید


🔺 چرا باید ده هزار دفعه به خاطر اتفاقی که نیفتاده است به خودم آسیب بزنم؟


🔻 تمام هنر زندگی این است که من از گذشته آموخته و آن را خاک کرده باشم و متوجه آینده باشم اما نگرانش نباشم و در حال زندگی کنم، تنها چیزی که ما داریم این " حال " است


🔺 بعضی ها فکر میکنند زندگی در لحظه مساوی است با لذت در لحظه است . در لحظه زندگی باید کرد نه اینکه در لحظه لذت برد . چون آن موقع همه کارهای بد را به خاطر لذتش می کنیم و بعد آسیب اش را می بینیم


🔻 چون امروز مساوی با فرداست پس زندگی در لحظه است . ما از گذشته می آموزیم و متوجه آینده می شویم


🔺از نظر علمی ثابت شده است که انسان موجودی است که پیش بینی و برنامه ریزی و عمل میکند ، پس ما شخصی هستیم که مغزمان اجازه پیش بینی را میدهد که پیشگیری کنیم و آمادگی پیدا کنیم


🔻 مغز من به من می گوید تو حق نداری این کار را بکنی وگرنه روزی که دچار اضطراب و نگرانی می شوی من و بدنت را به هم میریزی



🔺 بنابراین اضطراب و نگرانی ضد بدن و ضد مغز است . در حالی که پیش بینی و پیشگیری در مسیر اثبات انسانیت و انسان بودن من است


🔻 درد و آسیب نگرانی می تواند بیشتر باشد . بیشتر ما نگران چیزی هستیم که که اگر اتفاق بیفتد یک دهم این مقداری را که نگرانش بودیم ما را رنج نخواهد داد


🔺 اتفاق یک دفعه می افتد در حالی که انسان نگران ای بسا صد یا ده هزار دفعه آن را فکر کرده است و ده هزار دفعه برای اتفاقی که نیفتاده است به خودش آسیب زده است . چرا باید ده هزار دفعه به خاطر اتفاقی که نیفتاده است به خودم آسیب بزنم

۲۲ تیر ۹۸ ، ۱۰:۳۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
شیدایی

ابعاد زندگی

زندگی تنها دو بُعد دارد:

سیاست و دیانت.

و تو یا در این بُعد هستی و یا در آن بُعد.


اگر با دیانت نباشی، پس الزاماً سیاستگر خواهی بود. شاید رسماً در کار سیاست نباشی، ولی سیاستگر هستی. و سیاست خودش را به راه های گوناگون نشان می‌دهد. شاید تو با همسرت سیاستگر باشی: تو سلطه گر هستی و او سلطه پذیر. و شاید با فرزندانت سیاستگر باشی: تو مستبد هستی و آنان باید از تو پیروی کنند. و شاید در اداره سیاستگر باشی: تو رئیس هستی و سایرین بنده ی تو. و شاید در فکر انباشتن پول زیاد باشی تا توسط پول به اوج برسی.


ولی همه ی اینها مانند هم هستند. و یا شاید دنیا را ترک کنی تا فکر کنی روحی بالاتر از تمام ارواح بزرگ داری. شاید بخواهی که بزرگترین روح بزرگmahatma بشوی. ولی این هم همان است: تو سیاستگر هستی. اگر ترک دنیا کنی و برهنه در خیابان بگردی و بپنداری که « حالا هیچ قدیسی نمی‌تواند با من رقابت کند. اینک، من از همه بالاتر هستم!»، بازهم سیاستگر هستی. شاید یک سیاستگر لخت و پتی، یک سیاستگر مذهبی _ اگر بخواهی چنین عنوان کنی، ولی به هر حال، سیاستگر، سیاستگر است.


✍️ اشو

📘 ذن_جاده_اضداد «جلد سوم»

📝 ترجمه_محسن_خاتمی 

۱۶ تیر ۹۸ ، ۰۹:۲۲ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
شیدایی

کنترل زندگی خویشتن

زندگی در کنترل شما نیست.

می توانید از آن لذت ببرید، ‌اما نمی توانید آنرا کنترل کنید.

می توانید زندگی کنید، ‌اما نمی توانید زندگی را کنترل کنید.

 می توانید دست افشانی کنید اما نمی توانید زندگی را کنترل کنید.


معمولا می گوییم که نفس می کشیم، اما این موضوع درست نیست؛ زیرا این زندگی است که ما را تنفس می کند. پیوسته تصور می کنیم که ما فاعل هستیم و همین نکته سرآغاز تمام مشکلات است.


وقتی خود را کنترل کنید،‌ به زندگی اجازه نمی دهید اتفاق افتد.


شرایط زیادی قایل می شوید و زندگی نمی تواند همه آنها را رعایت کند.


زندگی زمانی برای شما اتفاق می افتد که آنرا بی قید و شرط بپذیرید؛ آماده خوشامدگویی به آن، ‌در هر صورت و شکلی هستید.


شخصی که بسیار کنترل می کند،‌ همیشه می خواهد زندگی شکل خاصی بگیرد و شرایط خاصی داشته باشد، ‌ولی زندگی اهمیتی نمی دهد  وفقط از کنار چنین افرادی عبور می کند. هرچه زودتر از محدوده کنترل ها خارج شوید، بهتر است؛ ‌زیرا تمام کنترلها از ذهن ناشی می شود و وجود شما بسیار برتر و بزرگ تر از ذهن است.

یک قسمت کوچک از وجودتان سعی می کند مسلط شود و همه چیز را دیکته کند. زندگی ادامه می یابد و شما را پشت سر می گذارد. آنگاه نومید می شوید.


منطق ذهن می گوید:‌ « نگاه کن. تو زندگی را خوب کنترل نکردی. برای همین است که بازنده شدی. پس بیشتر کنترل کن. » حقیقت، ‌درست عکس این نکته است؛ مردم چیزهای زیادی را به سبب کنترل بیش از حد، از دست می دهند.


 مثل یک رود وحشی باشید و آنگاه دیگر نمی توانید خیلی رویا ببافید، ‌خیال بافی کنید یا حتی امید داشته باشید؛ زیرا همه چیز همین جا، کنار شما و در دسترس شماست. کافی است دست دراز کنید. با مشت بسته زندگی نکنید؛ زیرا این کار کنترل کردن است. با دست های باز زندگی کنید. تمام آسمان از آن شماست. کمتر از این نخواهید. 

۱۶ تیر ۹۸ ، ۰۹:۲۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
شیدایی

مناسب ازدواج یا مناسب برای ازدواج

شاید ما به این علت با ازدواج مشکل پیدا می‌کنیم که هیچ‌کس به ما نگفته قرار است در آن به تلاش وادار شویم.

شاید ما با این انتظار وارد زندگی مشترک می‌شویم که همدمی شیرین و دلپذیر در کنارمان باشد و وقتی کشف می‌کنیم این هم فرصتی دیگر برای رشد کردن– فرصتی برای باظرفیت‌تر، صبورتر و دلسوزتر شدن – است می‌خواهیم زمین و زمان را به هم بریزیم.

وقتی کسی تصمیم به ازدواج می‌گیرد اغلب ما تشویقش می‌کنیم فرد مناسب را پیدا کند، و هیچ‌کس نمی‌گوید چطور خودش فرد مناسبی شود – فردی که برای دیگران ارزش قائل است و می‌تواند ورای منافع شخصی فوری خودش را هم ببیند.

ظاهرا رویکرد جدید این است که اگر یک رابطه برای من زیان‌آور است پس «باید» تمامش کرد...


والیس گودارد و جیمز مارشال | کتاب باغ ازدواج

۰۴ تیر ۹۸ ، ۱۲:۲۷ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
شیدایی

‌ مراقب باشیم خود را بی ارزش نکنیم


 

ما نسبت به‌خود منتقدان بی‌رحمی هستیم و نکات مثبت خویش را کمتر می‌بینیم و بروز می‌دهیم. حقیقت دارد که تصورات ما در مورد خودمان، انعکاس تصورات دیگران درباره ماست. اگر احساس خوب نبودن، خستگی یا بیهودگی می‌کنیم مسلما ابتدا علتش این است که تصور می‌کنیم دیگران در مورد ما چنین پنداری دارند. 

ممکن است دیگران درباره ما اشتباه کنند یا اینکه ما خودمان خوبی‌های خویش را بروز نداده باشیم. هرگز یادمان نرود که اگر ما خود را دوست نداشته باشیم، هیچ کس دیگری نیز ما را دوست نخواهد داشت زیرا هنگامی که خود را بی‌ارزش می‌کنیم، دیگران نیز همین کار را خواهند کرد.   



🔸چیزی که سرنوشت انسان را می سازد “استعدادهایش” نیست ، “انتخابهایش” است … 

🔸 برای زیبا زندگی نکردن ، کوتاهی عمر را بهانه نکن ؛  عمر کوتاه نیست ، ما کوتاهی می کنیم 

🔸. هنگامی که کسی آگاهانه تورا نمی فهمد خودت را برای توجیه او خسته نکن

 🔸 برآنچه گذشت  آنچه شکست  آنچه نشد  آنچه ریخت  حسرت نخور  زندگی اگر آسان بود با گریه آغاز نمیشد .

🔸. تحمل کردن آدمهایی که ادعای منطقی بودن دارند  سخت تر از تحمل آدمهای بی منطق است

🔸.موانع آن چیزهای وحشتناکی هستند که وقتی چشممان را از روی هدف بر‌ می‌داریم به نظرمان میرسند.


۲۰ اسفند ۹۷ ، ۰۸:۵۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
شیدایی

آشنایی با چند قانون کائنات


اشنایی و توجه به قوانین جهان هستی به شما کمک میکند در زندگی درست و با آگاهی بیشتری حرکت کنید:


🖍 قانون اعتقادات


 به هر چیز که اعتقاد داشته باشید چه درست چه نادرست، بر قسمت نیمه‌هوشیار ذهن تأثیر می‌گذارد و با دقتی حیرت آور به عینیت در می‌آید. هر امر باید ابتدا در غالب اعتقاد درآید تا به آن عمل شود.


🖍 قانون انتظارات


 هر آنچه که انتظارش را می‌کشید به سرتان می‌آید. مثلاً اگر انتظار یک زندگی خوب و موفق را می‌کشید، همان را خواهید داشت و برعکس. پس اگر هر عملی که انجام دهید از آن انتظار مثبت داشته باشید، نتیجه مثبت خواهید گرفت. حتماً تأثیر این قانون را در زندگی روزمره زیاد دیده‌اید.


🖍 قانون جاذبه


 منفی‌ها، منفی‌‌ها را جذب می‌کنند و مثبت ها، مثبت‌‌ها را. افراد با ذهنیت منفی، اشخاص منفی را جذب می‌کنند و برعکس، افراد با ذهنیت مثبت، اشخاص پر انرژی و مثبت‌اندیش را.


 🖍قانون جانشینی


 ذهن نیمه‌هوشیار در یک لحظه می‌تواند فقط به یک وجه از قضیه فکر کند (مثبت یا منفی). یعنی زمانی که می‌خواهیم به جنبه مثبت کاری فکر کنیم قادر نیستیم در همان لحظه جوانب منفی آن را هم بسنجیم. مگر آنکه جنبه منفی جانشین وجه مثبت شود.


🖍 قانون کارما


 آدمی تنها آنچه را که می‌دهد باز می‌ستاند. بازی زندگی، بازی بومرنگ هاست. پندار و کردار و گفتار انسان دیر یا زود با دقتی حیرت انگیز به خود او باز می‌گردد.


 کارما واژه‌ای است سانسکریت به معنای «بازگشت». آنچه که آدمی بکارد، همان را درو خواهد کرد. بسیاری از مردم از این واقعیت غافلند که هدیه دادن نوعی سرمایه گذاری است و اندوختن از سر حرص و احتکار جز تنگدستی عاقبتی ندارد.


🖍 قانون بخشایش


 این قانون می‌گوید خطا‌‌های خود و دیگران را فراموش کنید و ببخشید. فراموش کردن خطا‌‌های خود این حسن را دارد که تصویر ذهنی شخص از خود، مخدوش نمی‌شود.


 هر اندیشه‌ی خشک و محدود ‌کننده‌ای مثل مقصر دانستن خود، یا کینه و ناراحتی داشتن از دیگران بر ذهن نیمه‌هوشیار اثر گذاشته، مانع پیشرفت می‌شود.(هم جنبه معنوی و هم مادی) 


 🖍قانون پرهیز از تردید و هراس


 جز تردید و هراس هیچ چیز نمی‌تواند میان انسان و آرمان‌‌هایش فاصله ایجاد کند. اگر انسان بدون دلهره، برای تحقق آرزو‌هایش تلاش کند، بی‌درنگ برآورده خواهد شد.


 ترس، دشمن بزرگ بشر است. ترس از تنگدستی، ترس از بدبختی، ترس از شکست، ترس از بیماری، ترس از دست دادن و … .

البته بعضی از قوانین زیرمجموعه برخی دیگرند.

۱۴ اسفند ۹۷ ، ۰۸:۵۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
شیدایی

"زندگی را طلاق ندهید."


این یعنی اینکه خودتون رو از خوشی های دنیا و زندگی؛ محروم نکنید

در مقابل مشکلات