شیدایی به سبک ایرانی

راهکارهای نوین روانشناسی رابطه در همسریابی و همسرگزینی و استفاده درست از سایت همسریابی شیدایی برای ازدواج دائم و موقت

۱۸ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «سیاست» ثبت شده است

چرا من بدبخت عالمم؟

چرا من بدبخت عالمم؟

 شاید همه ما در برهه‌ای از زندگی‌مان سؤال«آخر چرا من اینقدر بدبختم» را از خودمان پرسیده باشیم. معمولاً در کشور ما افراد برای ریشه یابی بدبختی های خود به سراغ نهادهای رسمی می‌روند و آنرا به این نهادها منتسب می کنند. ولی آیا ایرانیان اشتباه می‌کنند وقتی‌که همه تقصیرها را به گردن نهادهای حاکم می‌اندازند و کاسه کوزه‌ها را بر سر آن‌ها می‌شکنند؟

 در بسیاری از کشورهای توسعه‌یافته وضعیت به‌گونه‌ای سامان می‌یابد که افراد به این نتیجه دست یابند که نظام اجتماعی شان مبتنی بر شایسته‌سالاری است و هرکسی که تلاش کند و شایستگی داشته باشد می‌تواند به موفقیت دست یابد. درواقع فرصت‌های پیشرفت به روی کسانی که تلاش کنند باز می‌شود و مسئله اصلی، شایستگی، انتخاب درست، اراده و تلاش است. ازاین‌رو کسی که موفق نمی‌شود تصمیمات اشتباه خود را بررسی می‌کند و عموماً خود، و نه نظام حاکم را به چالش می‌کشد. در این مثال، نگاه روان‌شناختی بر ریشه‌یابی منبع محرومیت غلبه دارد و فرد در بررسی علل ناکامی‌ها، یقه خودش را می گیرد.

 پس از پیروزی انقلاب اسلامی در سال 1357، نهادهای حاکم تمامی تلاش خود را بکار گرفتند تا انسان جدیدی تولید کنند. انسانی که ازنظر جهان‌بینی، رفتار و کردار دارای استانداردهایی باشد که به‌تدریج آنها داشتند تعریف میکردند. تصور بر آن بود که تولید انسان جدید نیازمند آن است تا نهادهای رسمی در همه امور، از جزئی تا کلی، دخالت کنند؛ مانند سرآشپزی که دلواپس شام است و هر دقیقه تمامی جزئیات رفتارهای خدمه‌اش را کنترل می‌کند. جامعه به‌مانند خط تولیدی تصور می‌شد که باید تمام مراحل آن را به‌دقت کنترل کرد تا مبادا محصول نهایی نقص داشته باشد. لذا هر ناظری به‌آسانی متوجه حضور سایه سنگین نظارت بر همه امور کشور ازجمله موسیقی، رسانه، مدرسه، ورزش، کتاب، لباس، غذا، عروسی، صنعت و بازار می‌شد. هرچند این روند در طول سال‌های گذشته فراز و نشیب زیادی داشته است ولی درمجموع، نظارت و دخالت نهادهای حاکم همچنان وجود دارد و تفاوت؛ تنها در شیوه ِاعمال (نرم یا خشن) و میزان آن (چقدر) بوده است.

البته در طول این چند دهه، اتفاقات دیگری هم رخ داد. برای مثال در برهه‌هایی تلاش شد تا این ذهنیت به جامعه القاء شود که محرومیت یا بدبختی وجود ندارد. می‌گفتند به وضعیت کشورهای همسایه نگاهی بیندازید و خودتان را با آن‌ها مقایسه کنید. شما بسیار هم خوشبخت هستید. در برهه‌هایی هم تلاش شد تا این ذهنیت در جامعه اشاعه یابد که منبع محرومیت‌ها؛ دشمن خارجی است. اوست که نمی‌گذارد ما از محرومیت خارج شویم. ولی این توجیهات موفق نشد. ایرانیان همچنان منبع محرومیت خود را نه دشمن، بلکه ناکارآمدی نهادهای مسئول می‌دانند. در سال های اخیر اما، تلاش می شود تا(همانند کشورهای توسعه یافته) نگاه روان شناختی نیز گسترش یابد. وضعیت به گونه ای پیش رود که علیرغم دخالت نهادهای رسمی درهمه شئون زندگی مردم(بر خلاف کشورهای توسعه یافته)، «فردِ بدبخت» فقط خودش را سرزنش کند و نه ناکارامدی نهادهای رسمی را.

ادامه در ادامه مطلب 

ادامه مطلب...
۲۲ آبان ۹۸ ، ۰۹:۳۰ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
شیدایی

اشتباه 435 متری

✅ «فساد هر آن کاری است که به اعتماد عمومی ضربه می‌زند.» این تعریفی بسیار وسیع اما الهام‌بخش برای تحلیل اجتماعی فساد است که شبکه عدالت مالیاتی (Tax Justice Network)  که یک سازمان غیردولتی

بین‌المللی است از فساد ارائه می‌کند. 

✅ رئیس شورای شهر تهران گفته است «اگر پژوهش دقیقی رخ می‌داد شاهد ایجاد برج میلاد، پل صدر و موارد این چنینی نبودیم. این برج با صرف هزینه و وقت زیاد به هیچ عنوان نماد تهران نبوده است. باید پژوهش قبل از تصمیم‌گیری رخ دهد.» این سخن با تیتر «ساخت برج میلاد اشتباه بود.» در رسانه‌ها منتشر شد. 

✅ مقامات در ایران همواره از این گونه عبارات بیان می‌کنند. هر مدیری که به جای دیگری می‌نشیند، چیزی از این جنس می‌گوید که «من یک ویرانه تحویل گرفتم» یا «اشتباهات زیادی در گذشته شده است.»

✅ آن‌ها ممکن است راست بگویند و اتفاقاً این‌که مردم احساس می‌کنند مسأله‌ها حل نمی‌شوند و برخی مشکلات دائم بیشتر می‌شوند، معنایش این است که قبلی‌ها اشتباهات زیادی مرتکب شده‌اند 

✅ معنای سخن رئیس شورای شهر تهران این است که «یک اشتباه 435 متری» به اسم برج میلاد در شهر تهران روییده یا پل صدر به طول حدود 9 کیلومتر مثل دیوار چین در شمال شهر کشیده شده، اما نظام اداری، دستگاه‌های بازرسی، عقل جمعی و هیچ نیروی دیگری مانع آن نشده است. 

✅ مشکل این گونه سخنان آن است که به «بهبود کیفیت حکمرانی» هیچ کمکی نمی‌کنند. مقاماتی که می‌گویند ویرانه تحویل گرفته‌اند یا آن‌ها که اشتباهات مدیران پیش از خود را به رخ می‌کشند، هیچ‌گاه گزارشی نمی‌دهند که ماهیت اشتباه، فرایند منجر به بروز اشتباه، خسارات اشتباه و ... را توضیح دهد.

✅ شورای شهر تهران به جای این گونه عبارات می‌توانست گزارشی به عموم مردم ارائه کند و به این سؤالات پاسخ دهد:

🔹- آیا ساخت یک برج مخابراتی/پل صدر در زمان اخذ تصمیم برای ساخت آن درست بود؟

🔹آیا تخصیص بودجه عظیم به برج میلاد/پل صدر، در مقایسه با بقیه نیازمندی‌های مالی شهر تهران (نظیر مدیریت پسماند، مترو و حمل و نقل عمومی) درست بود؟

🔹آیا برج میلاد/پل صدر کارکردهایی را که طراحان و مشاوران در نظر گرفته بودند، محقق کرد؟

🔹اگر اشتباهی در تصمیم به ساخت این سازه‌ها صورت گرفته، نتیجه چه فرایندی در تصمیم‌گیری، اعمال نفوذ سیاسی، منافع نامشروع پیمانکاران، اشتباهات مدیریتی و ... بوده است؟

🔹درس آموخته‌های این اشتباهات برای آینده سیاست‌گذاری توسعه شهری چیست؟

✅ شورای شهری که چنین گزارشی نمی‌دهد (و همه مقاماتی که چنین گزارش‌هایی نمی‌دهند) در اصل نه فقط به بهبود حکمرانی کمک نمی‌کنند، بلکه با تعریفی که شبکه عدالت مالیاتی ارائه می‌کند، به اعتماد عمومی ضربه می‌زنند بدون آن‌که دست‌آوردی هم داشته باشند، و به این ترتیب مرتکب فساد می‌شوند. 

✅ مردم عادی، روزنامه‌نگاران، منتقدان و کلیه کسانی که دسترسی به اطلاعات دقیق درباره این گونه پروژه‌ها ندارند یا امور سازمان‌ها را نمی‌شناسند و فقط ناکارآمدی‌های آن‌ها را تجربه می‌کنند، حق دارند فقط انتقاد کنند و از نابه‌سامانی و اشتباهات بنالند؛ اما مدیران دارای دسترسی به اطلاعات حق ندارند فقط بنالند و تک‌مضرابی به اشتباهات دیگران بنوازند. آن‌ها باید «گزارش ارزیابی» ارائه کنند و راهی به سوی آینده بهتر حکمرانی بگشایند. 

✅ اگر «یک اشتباه 435 متری» یا «یک اشتباه 9 کیلومتری» در تهران رخ داده است، همراه با نالیدن از آن‌ها و درخواست پژوهش کردن، باید پژوهش سیاستی و ارزیابی درباره آن‌ها انجام داد، و شجاعت داشت اشتباهات را دقیق تحلیل کرد، و شجاعت داشت آن‌را برای آگاهی عمومی منتشر کرد تا بخت تکرارشان کم شود. 

✅ گزارش‌های ارزیابی که در میان نباشند، مردم فکر می‌کنند همه این‌ها بازی سیاسی و تسویه حساب بین آدم‌ها و جناح‌هاست، بی‌اعتمادتر می‌شوند و شما بیشتر فساد می‌کنید. 

منبع : محمد فاضلی

ادامه مطلب...
۲۱ مهر ۹۸ ، ۱۸:۰۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
شیدایی

فیلم +18 در شیدایی ! وای وای رابطه !!! این فیلم ببین !

۲۰ مهر ۹۸ ، ۱۹:۰۳ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
شیدایی

چرا نمی‌توانیم زندگی را جدی بگیریم؟


▪️ در فضای "سنتی"، غالب چیزها جدی گرفته می‌شوند. در سنت، معماری جدی است: بناها برای نه ده سال و بیست سال، که برای صد سال و دویست سال و هزار سال ساخته می‌شوند. به خانه‌های قدیمی پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌هایمان فکر کنیم. به مساجد قدیمی. به مسجد جامع اصفهان که هزار و سیصد سال سرپاست و مدام به آن افزوده شده است.  غذا خوردن در سنت جدی گرفته می‌شود: غذاهای سرد و گرم را نمی‌شود با هم خورد. برای غذا خوردن باید وقت معین داشت. برای غذا پختن، باید وقت گذاشت. به غذاهای سنتی فکر کنیم. هنرهای سنتی ایرانی، اصول و قواعد دارند. شاگردی عمرانه میخواهند. پر کار هستند. ظرافت دارند. به تذهیب و مرقع‌سازی و خاتم‌کاری و کاشی‌کاری سنتی فکر کنیم.. در سنت، زندگی جدی گرفته می‌شد. 

▪️ مدرنیته در غرب، آمد و سنت پیشین را بر هم زد. نهادهای سنتی دینی و فرهنگی را به حاشیه برد یا کارکردی دیگر و محدودتر به آنها داد. یا تغییر شکل‌شان داد (مثل بسیاری از مکتب‌های مذهبی که در شکل دانشگاه ادامه حیات دادند).  اما بعدتر، خودش "سنت مدرن" ساخت: برای خودش قاعده ایجاد کرد. این قاعده‌ها، سفت و سخت اما متفاوت از سنت پیشین، باعث شدند باز زندگی مدرن جدی گرفته‌شود. اصول و قواعدی باشد. در دانشگاه مدرن، اخلاق سفت و سختی حاکم است: دانشجو حق برقراری ارتباط شخصی و عاشقانه با استادش را ندارد. استاد، حق ازدواج با دانشجوی تحت نظارت علمی‌اش را ندارد. مالیات دادن جدی است. توهین به دین و ملیت و نژاد دیگری، عواقب سختی دارد. معماری مدرن در شهر مدرن قاعده‌های سفت و سختی دارد.  مگر کسی می‌تواند نمای ساختمان بنایی قدیمی را که مالکیتش را دارد، کامپوزیت کند؟ مگر می‌توان به راحتی درختی را خشک کرد و برید؟ مدرنیته هم سنت خودش را به وجود آورد. زندگی در جهان مدرن هم جدی گرفته می‌شود.

▪️ ما کجاییم؟ جایی بین سنت و مدرنیته. نه سنتی، نه مدرن. شبه مدرن. کژمدرن. سنت‌هایمان را از دست داده‌ایم. مدرنیته خودمان را هم نساخته‌ایم. میان‌مایه. در وسط. مبهوت. سر در گم. مقلد ِ نصفه و نیمه. ناتمام. این است که معماری‌مان قاعده‌های سفت و سخت سنتی ندارد. قواعد مدرن هم ندارد. ساختمان‌هایی که پانزده‌ساله کلنگی می‌شوند. غذا خوردن‌مان هم قاعده ندارد. برایش وقت نمی‌گذاریم.  لباس پوشیدن‌هایمان هم امضای فرهنگی مشخصی ندارد. هنرمان هم سر در گم شده است. چهره‌های اصلی هنرهای سنتی‌مان یکی یکی محو می‌شوند. هنرهای سنتی‌مان تداوم نمی‌یابند و گم می‌شوند. محیط زیست‌مان را جدی نمی‌گیریم. قواعد مدرن خودمان را هم نیافریده‌ایم: استاد مدعی‌مان، وابستگانش را به دانشگاه می‌آورد و استخدام می‌کند. مشخص نیست که سزای استادی که دانشجویش را استثمار می‌کند یا از او سوء استفاده جنسی می‌کند چیست. تقلب علمی مجازات جدی ندارد و عادی می‌شود. رانندگی‌مان بی قاعده‌است. ما، این وسط، در میانه، زندگی‌مان را جدی نمی‌گیریم. زندگی برای ما جدی نیست. 
ما، امکان جدی گرفتن زندگی را از دست داده‌ایم.

▪️ عجیب نیست که راحت بمیریم. عجیب نیست که این همه تصادف داشته باشیم و سرطان بگیریم و هزار هزار تصادف کنیم و خبر اختلاس بشنویم. عادت می‌کنیم. می‌گذریم. 

▪️ راهش چیست؟ شناخت جدی سنت. وام گرفتن‌هایی از سنت. بازگشت آگاهانه به دل سنت و گزینش و شکل دادن به عناصری از سنت که به درد امروز ما می‌خورند. به نیازهایمان پاسخ می‌دهند: در پوشیدن. در خوردن. در ساختن. در زیستن. و زدودن بخش‌هایی که کرامت انسان را زخم می‌زند.

▪️ خوب‌هایمان، توانسته‌اند به صورت معجزه‌آسایی، زندگی را جدی بگیرند. برای خودشان قاعده بسازند. زندگی تلفیقی سنتی-مدرن خودشان را بسازند. آن وقت فایده پیدا کرده‌اند. اثر گذاشته‌اند. برکت پیدا کرده‌اند: از رشدیه تا حاج حسین ملک. از کسروی تا شریعتی. از تناولی تا شاملو. از ارجمند مؤسس کارخانه‌جات ارج تا ایروانی مؤسس کفش ملی.باید دوباره امکان جدی گرفتن زندگی را ایجاد کنیم. باید بتوانیم زندگی را جدی بگیریم. باید "امکان" جدی گرفتن زندگی را برای خودمان و جامعه‌مان ایجاد کنیم.

 

 

 

 مهدی سلیمانیه

۱۷ مرداد ۹۸ ، ۱۲:۴۷ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
شیدایی

ابعاد زندگی

زندگی تنها دو بُعد دارد:

سیاست و دیانت.

و تو یا در این بُعد هستی و یا در آن بُعد.


اگر با دیانت نباشی، پس الزاماً سیاستگر خواهی بود. شاید رسماً در کار سیاست نباشی، ولی سیاستگر هستی. و سیاست خودش را به راه های گوناگون نشان می‌دهد. شاید تو با همسرت سیاستگر باشی: تو سلطه گر هستی و او سلطه پذیر. و شاید با فرزندانت سیاستگر باشی: تو مستبد هستی و آنان باید از تو پیروی کنند. و شاید در اداره سیاستگر باشی: تو رئیس هستی و سایرین بنده ی تو. و شاید در فکر انباشتن پول زیاد باشی تا توسط پول به اوج برسی.


ولی همه ی اینها مانند هم هستند. و یا شاید دنیا را ترک کنی تا فکر کنی روحی بالاتر از تمام ارواح بزرگ داری. شاید بخواهی که بزرگترین روح بزرگmahatma بشوی. ولی این هم همان است: تو سیاستگر هستی. اگر ترک دنیا کنی و برهنه در خیابان بگردی و بپنداری که « حالا هیچ قدیسی نمی‌تواند با من رقابت کند. اینک، من از همه بالاتر هستم!»، بازهم سیاستگر هستی. شاید یک سیاستگر لخت و پتی، یک سیاستگر مذهبی _ اگر بخواهی چنین عنوان کنی، ولی به هر حال، سیاستگر، سیاستگر است.


✍️ اشو

📘 ذن_جاده_اضداد «جلد سوم»

📝 ترجمه_محسن_خاتمی 

۱۶ تیر ۹۸ ، ۰۹:۲۲ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
شیدایی

قلم رنجه ای بر سیاست امروز

... این روزها خبرهای ایران را که مرور می کنم، تقریبا همه اش خبر بد است. هرکدام از این ها یک پُتکِ  سنگینِ روانی است بر روح مردم. چقدر خبر مرگ، دستگیری، پرونده سازی، فقیر شدن و فساد؟ هر روز. و هر ساعت. 


 شما فکر کنید اگر "خبر بد" و "نا امیدی" یک چیزی مثل کپسولِ سمی با دوز بالا باشد، ما مردم را در روز چقدر مجبور به بلعیدنش می کنیم؟ گویی تا این جیوه دماسنجِ صبر مردم از هم نپاشد در نمی یابند که همین امروز تنها چند میلی متر قبل از نقطه جوش مردم ایستاده ایم. زمان به سرعت می‎گذرد، سیلی بنیان‌کن در راه است.


با همه اعتقادی که دارم که چاقو نباید دسته اش را ببرد، با همه تنفری که از بازی کردن نقش مضحک و تکراری اپوزوسیون بودن برای نظام را دارم، اما خوب برخی ر فتارهای حکومت واقعا قابل دفاع نیست. چشم بستن برآن ها تایید ظلم است. چه فرق می کند سَرِ ظلم زیر تاج طلا باشد یا که زیر عمامه نخی. ظلم ظلم است. 


 یک مشکل تاریخی بدنه نظام این است که اکثر مسایل بحرانی اش را هنوز به جای به موقع و ریشه ای حل کردن، با تهاجم  و تنش و راه های میانبر جمع می کند. بله؛ "جمع" می کند. "حل" نمی کند. این دقیقا تفاوت حکومت پیشرفته از حکومت عقب مانده است. "جمع کردن" نیاز به زور و تعجیل دارد، حل کردن نیاز به استراتژی. نیاز به هوشمندی. شما باید ببینید اگر زور را از روش مدیریت یک نظام بردارید، با استراتژی چیدن اش چقدر موفق است؟ آن وقت می فهمید این کاره هست یا نه. 


 این حالت های عصبی و شتاب زده در مواجه شدن با بحران های کوچک و پیش و پا افتاده، آنچه به من تحلیل گر نشان می دهد این است؛ ترسی عمیق در نهان. هراس از دست دادن جایگاه. سرکوبِ فکر و مطالبات "معمول" نشانه ی قدرت و اشراف بر موقعیت نیست، ضعفِ مطلق است. 


 مثل پدری که زبان درستی برای تشویق و ترغیب کودکش ندارد، حوصله ندارد، راه کتک زدن و تهدید کردن را پیش می گیرد. شما از روی آستانه تحمل یک حکومت، می توانید اعتماد به نفس آن نظام را نسبت به جایگاهش بسنجید. 


همان طور که آدم قوی و عاقل با حرف و استدلال راه را پیش می برد، حکومت قوی و هوشیار نیز همین است. رفتارهای شتاب زده و هیجانی می گوید حکومت ضعیف شده، پاهایش می لرزد، منِ "نظاره گر" بی طرف این را می بینم. هزاران تحلیل گر دیگر هم. (ادامه دارد)


شما وقتی در چنین حالتی باشید کثیری از مسایل را نمی توانید مدرن حل کنید. با گوشت کوب له می کنید و رد می کنید، که دیده نشوند. فراموش شوند. مثل له کردن ته سیگار. می شود 40 سال راننده باشی و هنوز دنده را اشتباه جا بزنی؟ از همین جا معلوم است اکثریت مدیران بدنه نظام افرادی با هوش اجتماعی پایین و قدرت تحلیلی به شکلی خطرناک پایین اند. خوب دست کم بروید بگذارید نسل باسوادتر و هوشمندتر بیاید جای تان. قشنگ تر نیست؟ 


سیاست خارجه مان بر تنش زدایی است و سیاست داخلی مان تنش سزارین کردن است. گویی یک عده فسیل مغز هستند که تخصصشان دقیقا "بن بست ساختن"، "بحران زاییدن" و "دشمن اضافه کردن" است. خوب سیستمی که خودش شاخه ای که روی اش نشسته و موز می خورد را دارد اره می کند، حالش خوب است؟ 


چرا دروغ؛  من احساس خطر می کنم. اولین سالی است که به همین منوال برود اتفاق هایی می افتد که سیستم نخواهد توانست جمع اش کند. سکوت معنادار مردم، ترسناک شده. صبر مردم، روی 99 درجه سانتی گراد است. وقتِ اصلاحاتِ بنیادین است. وقت انقلابِ مدیریت است. صدای مردم شنیده نشود، می شود اشتباه همان شاهِ مغرور و ساواک متوهمش. همان ها که مثل احمق ها فکر می کردند همه چیز تحت کنترل است. 


آن ها چرک بیرون زده از زخم را ندیدند، فقط روی اش گاز گذاشتند و چسب زدند. دیدیم که چه شد. تاریخ برای احمق ها همیشه تکرار می شود. این دماسنج صبوریِ مردم بترکد، یک ارتش  میلیونی بیرون می آید که دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد. "این چیزی برای از دست دادن نداشتن"، قوی ترین سلاح غیرقابل کنترل بشریت است.


تاریخ حرف می زند. تاریخ واضح است. هزاران مقاله و کتاب درباره فروپاشی نظام های قدرتمند و ایدئولوژیک رومانی و شوروی و شیلی و غیره که بخوانید در این کشورها مردم تحمل کردند و کردند تا "بی عدالتی" به اوج رسید. فساد به سیستم قضایی که متاستاز کند، آغاز یک بحرانِ ملیِ بی پایان است. این ها نظر نیست، نتیجه سال ها تحقیقات اکادمیک است. عدالت، این آخرین بلیط "ماندن" را جراحی کنید؛ نکنید، هزار و یک شب تمام است. 


 بی عدالتی مساله بسیار خطرناک تری از آزادی بیان و عقیده و دامن و تنبان است. آزادی بیان، کارگر را با دانشجو یا جوانِ به دنبال کار  پیوند نمی دهد، برای همین بحرانی نمی شود. نبود آزادی پوشش طبقه متوسط را با فقیر پیوند نمی زند، برای همین دوره دارد. آزادی فعالیت سیاسی، روشنفکر را با بازاری هم صف نمی کند، برای همین دنیای شان متفاوت است. اما بی عدالتی، دقیقا و به بهترین وجه همه را سوار یک قطار بدون ترمز می کند. بی عدالتی و فساد، مادر تسخیر قدرتمندترین نظام ها توسط مردم است.


 این در دنیای سیاست خیلی اصل ساده ای است. اما دوستان نمی فهمند. شایدهم... نمی دانم... می شود داستان مشهور آن که اگر خواب است می شود بیدارش کرد و آن که خودش را به خواب زده، هرگز نمی شود. که دومی باشد اخوی جان، همه جمیعا بینگو!



منبع تلگرام پرنس جان

۱۶ اسفند ۹۶ ، ۱۱:۳۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
شیدایی

🎩 سیاست – دولت در سایه


برداشت اول


کوتاه اگر بگویم، سازمان اطلاعات آمریکا، همیشه عملیات هایش را در دو سطح متفاوت انجام می دهد. عملیات های سری (Covert Operation)، و عملیات های زیرزمینی (Clandestine Operation).


آن ها عادت دارند پس از گذشت 70 سال، بسیاری از عملیات های زیرزمینی خود را فاش  (Freedom of Information Act) کنند. CIA در مقابل، عملیات های سری را نه تنها فاش نمی کند، که انکار می کند. عملیات هایی که در دانشگاه به آن ها می گفتیم No-Man’s-Land، یعنی سر به مهر می مانند. به عنوان نمونه عملیات CIA در سرنگون کردن مصدق حدود 68  سال بعد فاش شد. عملیاتی که اگر با حمایت  انگلستان اتفاق نمی افتاد، "شاید" سبب تغییر مسیر تاریخِ دموکراسی در ایران می شد.


به نظرم دوران عملیات های CIA، به دو دوره قبل از ظهور بن لادن و بعد از آن تقسیم می شود. این را از بودجه عمومی، حجم و خروجی عملیات ها می شود فهمید. پس از حادثه سپتامبر بود که نه تنها سازمان های امنیتی موازی در آمریکا بوجود آمدند، که سازمان سیا مبدل به عظیم ترین و قدرتمندترین سیستم کسب اطلاعات در جهان شد.


برخلاف تصور عموم، این ارتش نیست که در انحصار کامل ریاست جمهوری آمریکا است. بسیاری از عملیات های نظامی در آمریکا، نیاز به تایید کنگره و سنا دارد. از این رو رئیس جمهورهای آمریکا عادت دارند ازطریق سازمان سیا، به عنوان یک سازمان عملیاتی ضربتی، بدون نیاز به تایید آن دو نهاد برای رسیدن به اهداف شان اقدام کنند. 


ماموران خارج از Office این سازمان چگونه کسب اطلاعات می کنند؟ آن ها که به Operative مشهور هستند و حدود 4000 نفر تخمین زده می شوند، از تکنولوژی های پیچیده و فنآوری های فرا زمینی گرفته تا موادمخدر، سکس، الکل و پول برای کسب اطلاعات و نفوذ در میان نظامیان، دیپلمات ها و افراد کلیدی دیگر کشورها، حتی کشورهای دوست استفاده می کنند.


بسیاری از تکنولوژی هایی که امروز برای Public قابل استفاده است مانند دوربین های دیجیتال روی تلفن همراه، از سال 1979، یعنی 39 سال پیش، با دقت 2 مگاپیکسل توسط CIA استفاده می شده است. حال می توانید تصور کنید که امروز، آن ها از لحاظ فنآوری چقدر می توانند پیش روتر باشند. یا این که سال ها توسط دختران زیباروی اکراینی و مجارستانی و هنرپیشه های درجه دو سینمای هالیوود از سران کشورهای عرب به خصوص عربستان و لبنان کسب اطلاعات می کردند و به اسرائیلی ها انتقال می دادند.


آن ها در کشورهایی چون ایران، عراق، گرجستان یا مصر با فراهم کردن فرصت های تحصیلی برای فرزندان افراد پرنفوذ، پرداخت هزینه درمان وابستگان درجه یک این افراد، و پیشنهادهایی مشابه برای دانشمندان یا افراد نخبه مشغول در نهادهای حساس ، آن ها را تشویق یا وادار به انتقال اطلاعات می کنند. سازمان CIA، با واسطه یا بی واسطه، هر روز، و هر ساعت در حال یافتن افراد مناسب (Right People) برای کسب اطلاعات و انجام پروژه های نفوذِ میدانی است.


در فضای کسب اطلاعات غیرمیدانی، اخیرا، جنگ اطلاعات آنچنان بالا گرفته که CIA، و موساد و FSB (روسیه)، با استفاده از بدافزارها و ویروس های اینترنتی اقدام به نفوذ و کسب اطلاعات از کشورها می کنند. بدون شک، بزرگترین عملیات رسوخ و هک سیستم از زمان پیدایش دنیای کامپیوتر تاکنون به دستور باراک اوباما و واحد 8200 (Unit 8200) ارتش اسرائیل بر علیه ایران انجام شد که احتمالا سبب اختلال و نشت اطلاعات گردید. پخش ویروس Stuxnet که یک خرابکاری محرز در نیروگاه اتمی بوشهر بود.


ادعا می شود CIA برای آن به میان کارشناسان روس شاغل در این نیروگاه نفوذ کرد و این ویروس را از طریق فلش مموری یکی از آن ها وارد سیستم های نیروگاه نمود. استاکسنت یکی از پیچیده ترین و حیرت انگیزترین ویروس های جهان از لحاظ الگوریتم رفتاری بود. ایرانیان با مطلع شدن از آلوده شدن سیستم ها جلوی گسترش آن را اما سد کردند. پیچیدگی رفتاری Stuxnet تنها در انتقال اطلاعات نبود، بلکه با بالا بردن غیرعادی دور حرکت سانتری فیوژها، سبب داغ شدن و سوختن و از کارافتادن آن ها می شد. 


 پس از این اتفاق بود که ایران برای انتقام از این دو کشور با منظم و قدرتمند کردن ارتش سایبری اش موفق شد به نقاط حساس نظامی یا دولتی آمریکا و اسرائیل نفوذ و دست به رشته عملیات های چشم در برابر چشم بزند. ارتش سایبری ایران حتی موفق شد به تاسیسات نظامی اسرائیل و برق رسانی و آب رسانی ایالات متحده ضربه هایی وارد کند. اتفاقی که رسانه ای نشد اما به عنوان انتقام ایران از نفوذ Stuxnet به تاسیساتش تلقی شد.


پس از آغاز جنگ بر علیه القاعده بود که CIA یک پروژه عجیب و غریب با عنوان Greystone را آغاز کرد. عملیات سنگ خاکستری با هزینه 1 میلیارددلاری اولیه اش در اصل برای ترور رهبر القاعده، بن لادن بود. (ادامه دارد)


بعدها این پروژه به عراق کشیده شد. اداره تخمین امنیت ملی آمریکا (NIE) اعلام کرده بود که عراق سلاح کشتار جمعی (WMD) ندارد، اما CIA با پرونده سازی و آماده سازی یک مهندس نظامی با نام رمز Curvebella برای دادن گزارش های دروغ درباره سلاح های کشتار جمعی و شیمیایی عراق به روزنامه های انگلیسی، احساسات دیپلمات های اروپایی را تحریک کرد.


سازمان  CIA موفق شد با به راه انداختن جنگ روانی و نرم، کنگره آمریکا و کشورهای اروپایی را ترغیب به حمله به عراق کند. اتفاقی که نخست وزیر انگلیس تونی بلر، بعدها به خاطر گمراه شدن درآن توسط امریکایی ها، به شکل رسمی از مردم انگلستان عذرخواهی کرد.


 عملیاتی که سبب شد با نبودن صدام حسین و از میان رفتن هسته مرکزی دولت در عراق، گروه داعش که افراد رده بالای آن از افسران امنیتی بعثی استخبارات عراق بودند پدید آید. رافض احمد الوان، مهندس نخبه ای بود که بعدها مشخص شد CIA با وعده دادن اقامت به او و خانواده اش، او را وادار به گمراه کردن رسانه های غرب برای دادن اطلاعات گمراه کننده بر علیه کشورش و درباره توان نظامی صدام حسین کرده است.


برداشت دوم


بازگشتم به آمریکا مصادف با مراسم تحلیف باراک اوباما بود. امنیتی ترین مراسم یک رئیس جمهور در سطح جهان. با این که مقابله با احتمال وقوع عملیات تروریستی در آمریکا برعهده FBI است، اما CIA برای پرزیدنت سنگ تمام گذاشت. 


لحظه ای که اوباما سخنرانی می کرد، چهار و نیم تن شیشه ضد گلوله میان او و حضار بود. ادعا می شود 25 هزارو 600 مامور امنیتی تربیت شده توسط CIA در سراسر واشنگتن، ویرجینیا و مریلند در میان مردم گمارده شده بودند. SMS ها،  ایمیل ها و مکالمات تلفنی همه افراد ساکن در این سه منطقه هر ثانیه کنترل می شد.


 توسط اتومبیل های سیار CIA که بر روی آن ها دیش ها و برچسب های شبکه های خبری بود، ذرات هوا لحظه به لحظه برای جلوگیری از حمله بیولوژیک در مراسم آزمایش می شد. 700 تک تیرانداز (Sniper) از داخل هلیکوپترها و پشت بام ها منطقه را کاور می کردند. آن ها می توانستند علی رغم وجود بادِ با سرعت بالا (25–31 mph) در روز مراسم تحلیف، سکه یک دلاری را از یک کیلومتری مورد هدف قرار دهند. 


 سازمان CIA آن روز، از 56 سازمان زیرمجموعه اش برای تامین امنیت کمک گرفت. در میان آن ها حتی طیف وسیعی از مذاکره کنندگان آماده برای گفتگو با گروگانگیران احتمالی، نیروهای SWAT و متخصصان تحلیلگر رفتاری بودند که از طریق دوربین های به ظاهر رسانه ای در اطراف کاخ سفید یا دوربین های وصل شده به  پایه هلیکوپترهای Black Hawk در بالای مراسم، در حال تماشای حالت بدن، میمیک صورت و زبان بدن شرکت کنندگان یا مردم حاضر در صحنه برای پیش بینی رفتارهای Aggressive یا خطرناک بودند.


سازمان CIA، در حالیکه که همه افرادی که از ده روز پیش از تحلیف همه اعراب و آفریقایی تبارهایی که چک های بالای 2 هزار دلار نقد کرده بودند را مورد بررسی قرار می داد، خواست تا به خاطر دزدیده شدن یک اتومبیل پلیس 7 روز قبل ازمراسم، سیستم شماره گذاری روی سقف اتومبیل های پلیس برای تشخیص حضور احتمالی اتومبیل گم شده در مراسم تحلیف تغییر کند. 


آن ها حتی به بررسی پیشینه تمام مشتریان اخیر فروشگاه های کشاورزی و خدماتی آمریکا پرداخته بودند که از 65 روز قبل از مراسم اقدام به خرید کود شیمیایی کرده بودند. ماده‌ای که می تواند برای ساخت بمب انتحاری بکار رود.


 همه این اطلاعات به طور همزمان در مرکز تحلیل تهدیدها (Washington Regional Threat Center) و FBI برای بار دوم آنالیز می شد. همین مرکز بود که اعلان هشدار داده بود که در تظاهرات اعتراض به سقط جنین که سه روز پیش در اطراف کاخ سفید برگزار شده بود، سه زن در حال عکس برداری از جایگاه آماده تحلیف هستند، مراسمی که 8 دقیقه بعد از شروع، FBI افرادی را در آن دستگیر کرد. 


 وقتی صدها تن از بهترین غواصان نظامی کشور در زیر دو رودخانه Potomac و Anacostia، در زیر آب در حال ارسال اطلاعات از سلامتی آب یا نبود شی مشکوک برای مراکز فرماندهی سیار CIA بودند، آن سوتر، در پناهگاه زیر زمینی مخوف Cheyenne (Cheyenne Mountain Complex)، نخبگان ارتش در کنار نخبگان سیا مشغول رصد و تحلیل هر حرکت مشکوک افراد حاضر در مراسم بودند. آنها همچنین آمادگی انتقال رئیس جمهور و معاون او به این مرکز زیرزمینی در صورت وجود یک بحران را داشتند. 


آمریکایی ها اتفاقا به دنبال یافتن سازه های مشابه Cheyenne در ایران هستند. سازه هایی که از سال ها پیش به عنوان محل اسِکان سران در زمان های بحرانی یا پناهگاه های زیرزمینی موشکی استفاده می شود. گفته می شود تلاش آن ها که اخیرا قصد داشتند از طریق فعالیت های به ظاهر محیط زیستی افراد آموزش دیده برای یافتن نشانه هایی از این پناهگاه ها اقدام کنند توسط نیروهای امنیتی ایران شناسایی شده است. (ادامه دارد)



برداشت سوم


سابقه عملیات های CIA در ایران، از سال 1952، یعنی 67 سال پیش آغاز شده است. اولین حضور رسمی آن ها عملیات سرنگونی دکتر مصدق بود که می شود آن  را ترورِ روند دموکراسی در ایران محسوب کرد. این که چرا CIA و MI6 انگلستان هربار در ایران بارقه هایی از دموکراسی شکل گرفته وارد عمل شده و سیستم سیاسی ایران را به عقب رانده خود پرسشی جدی است. 


ریگان، رئیس جمهور آمریکا دوبار از ایرانیان ضربه خورد. یکی به خاطر حادثه گروگانگیری کارمندان سفارتش در تهران، و دیگری به خاطر حادثه گروگانگیری دیگری در لبنان، که شهید عماد مغنیه آن را رهبری می کرد. پس از حادثه سفارت، یکی دیگر از مهمترین حوزه های ورود CIA به ایران، تدارک دیدن معامله ای بود که در ازای ارسال موشک واسلحه به ایران برای جنگ علیه عراق، ایران شهید مغنیه را راضی به آزاد کردن گروگان ها در لبنان کند.


 اسرائیل که در آن زمان صدام حسین را دشمن شماره یک خود می دید، به عنوان یک کاتالیزور، نه تنها پس از عملیات موفق و شگفت انگیز هوایی ایرانیان (Operation Scorch Sword) در بمباران نیروگاه هسته ای عراق، در راستای تکمیل عملیات ایران، اقدام به بمباران هوایی (Operation Babylon) سایت های نیروگاه اتمی عراق کرد، که گفته می شود تصمیم گرفت برای سرعت بخشیدن به آزادی گروگان های آمریکایی، از انبارهای خود به جای امریکا به ایران اسلحه و مهمات ارسال کند. 


 مساله همکاری پنهانی و دیپلماتیک -نظامی ایران، آمریکا و اسرائیل در اوایل جنگ تحمیلی از موضوعاتی است که در ایران درباره آن صحبت نمی شود اما در آمریکا با رسوایی ایران کنترا (Iran Contra affair) شهرت یافت و در نهایت سبب نابود شدن آینده سیاسی رونالد ریگان شد. نشریه فارین پالیسی در سپتامبر 2013 اما اعلام کرد مذاکره کننده ارشد ایران در این همکاری سه جانبه آقای حسن روحانی بوده است. آیا این مساله واقعیت دارد؟ هنوز نمی دانیم.


سازمان CIA ، و همین طور سازمان موساد اسرائیل، از سال های بعد که ایران در راس دشمنان این دو دولت قرار گرفت همیشه در صدد جمع آوری اطلاعات و نفوذ به دیپلمات های سطح بالا، نظامیان و مراکز حساس علمی و نظامی ایرانیان بوده اند. اما کنترل شدید ایران روی عبور و مرور توریست ها، قطع روابط دیپلماتیک و همین طور بستن خیلی از راه های معمول از جمله ورود قدرتمند سازمان اطلاعات سپاه به دایره بازی، سبب شد که CIA، به دنبال راه های جایگزین و غیرمستقیم برای کسب اطلاعات از ایرانیان باشد. 


امروزه یکی از آشکارترین راه ها برای انتقال اطلاعات به مراکز تحلیل CIA، انتخاب افرادی در ایران یا خارج ازایران است که در صورت دستگیری یا افشا شدن عملیات، قبول جاسوس بودن یا ناقل اطلاعات حساس بودن برای آن ها نه تنها مضحک و غیرقابل قبول به نظر آید، که معرفی آن ها سبب تولید هزینه های رسانه ای فراوان برای حکومت ایران شود. آن ها برای آماده سازی  Sleeperها، ماه ها برنامه ریزی های پیچیده می کنند و ممکن است هرکسی را انتخاب کنند. افرادی که آن ها را در موقعیت های قطعی، برای کسب اطلاعات حساس و قابل استفاده آماده می کنند.


 به همین سبب جامعه دانشمندانی که در مراکز حساس کار می کنند، فرزندان مقامات کشوری، افراد فعال در زمینه حقوق بشر، معماران و مهندسان بناهای حکومتی و نظامی کشور، دانشجویان نخبه بورسیه در غرب، روزنامه نگاران فعال در نهادها، رانندگان و محافظانِ مقامات، بازنشستگان نظامی و امنیتی، افراد فعال در اتاق های بازرگانی، بانک ها و حتی پزشکان و پرستارانی که بر درمان مقامات ایران نظارت دارند تنها بخش بسیار کوچکی از مهمترین اهداف انسانی آن ها برای کسب اطلاعات میدانی هستند.


پای کسب اطلاعات و جاسوسی که به میان آید، هیچ فردی ایمن نیست. نیروهای امنیتی به خوبی واقفند که هرکس نقطه ضعفی دارد و این مهم برای سرمایه گذاری بر روی او کافی است.  به همین سبب کسی ممکن است بداند که یک جاسوس استخدام شده نیست، اما نداند شیوه سو استفاده سازمان های امنیتی از او به گونه ای است که بدون این که خود بداند، عامل انتقال اطلاعات حساس شده و بر علیه امنیت ملی فاجعه آفرینی کرده. 


ده سالی است که FBI به طور مداوم سعی می کند با ویدئوهای آموزشی به دانشجویان آمریکایی در چین و روسیه بیاموزد که این دو کشور به سادگی می توانند از آن ها Sleeper بسازند و برعلیه امریکا مورد استفاده شان قرار دهد. از این رو اگر روزی متوجه شدید در ایران یک استاد فیزیک دانشگاه، محقق محیط زیست یا فعال حقوق بشری متهم به اقدام علیه امنیت ملی به خاطر افشا یا انتقال اطلاعات شد خیلی تعجب نکنید، زیرا او ممکن است به سادگی خواسته یا ناخواسته، عامل انتقال اطلاعات حساس شده باشد.






۱۲ اسفند ۹۶ ، ۰۸:۴۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
شیدایی

🔴عدالت سیاسی، عدالت اقتصادی

احمد زیدآبادی

با تعمق در مفهوم عدالت، می‌توان دو ساحت مختلف و مجزا برای آن تصور کرد و دو حوزهٔ جداگانهٔ عدالت سیاسی و عدالت اقتصادی را برای آن در نظر گرفت.


عدالت سیاسی عبارت از حقوق مساوی همهٔ افراد یک جامعه یا اتباع یک کشور برای هر نوع فعالیت آزاد و مسالمت‌آمیز مدنی، حزبی، معیشتی، فکری، فرهنگی و بخصوص حق مشارکت سیاسی به‌منظور دستیابی به هر نوع مقام و موقعیت قانونی در دستگاه‌های مختلف حکومتی است.

خوشبختانه بر سر مفهوم عدالت سیاسی اشتراک نظر وسیعی بین عقلا و اندیشمندان جهان وجود دارد و فقط برخی از چهره‌ها و گروه‌های نژادپرست یا به کلی بیگانه با دنیای جدید، از حوزهٔ اجماع بر سر این مفهوم خارج‌اند. در حقیقت، نفی عدالت سیاسی به معنای پذیرش تبعیض بین اتباع یک کشور یا افراد یک جامعه است که خود مسبب مفاسد و بیدادگری‌های بسیار است. دمکراسی در جوامع امروز بشری، اساساً مبتنی بر مفهوم عدالت سیاسی است و بدون پذیرش و رعایت این مفهوم، دمکراسی مطلقاً محلی از اعراب پیدا نمی‌کند.


عدالت اقتصادی اما مفهومی پیچیده‌تر و مناقشه برانگیز تر است و اجماعی بر سر تعریف و مصداق آن چه در بین اندیشمندان و چه در بین جوامع مختلف، وجود ندارد. از همین رو، تعیین تکلیفِ عدالت اقتصادی در دمکراسی‌ها به عهدهٔ افکار عمومی گذاشته می‌شود؛ بدین‌صورت که احزاب گوناگون با معرفی مفهوم موردنظر خود از عدالت اقتصادی و ارائهٔ برنامه‌ای برای اجرای آن، خود را در معرض انتخاب جامعه می‌گذارند.

طبعاً هر حزبی که در یک انتخابات آزاد و عادلانه، نظر اکثریت مردم را به سمت برنامهٔ اقتصادی خود جلب کند و به پیروزی برسد، برای اجرای برنامهٔ خود، از مشروعیت لازم برخوردار می‌شود. سایر احزاب نیز حق کارشکنی در اجرای برنامهٔ حزب پیروز را ندارند؛ گرچه نقد امن و آزاد آن برنامه در سطح عمومی حق طبیعی و قطعی آنهاست.


در جهان معاصرِ ما درمجموع سه مدل اقتصادی مدعی عدالت مطرح‌شده است که در سه عنوان سوسیالیسم، سوسیال‌دمکراسی یا با قدری تساهل دولت رفاه و لیبرال یا نئو لیبرال قابل‌تقسیم بندی‌اند. طرفداران هر یک از این سه مدل، رقبای خود را به بی‌عدالتی متهم می‌کنند و فقط الگوی موردعلاقۀ خود را مصداق عدالت اقتصادی می‌دانند. طبعاً داور نهایی این ادعاها جامعه است. درواقع اکثریت مردم با پذیرش یکی از این الگوها، درک و دریافت خود را از عدالت اقتصادی به نمایش می‌گذارند. در این میان، هرگونه تلاش برای تحمیل یکی از این الگوها، منجر به نفی عدالت سیاسی و مفاسد ناشی از آن می‌شود.



 زیدآبادی


۰۲ اسفند ۹۶ ، ۱۰:۵۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
شیدایی

🎩 سیاست – زامیاد آبی


▫️ برداشت اول 


خلاقیت در بیان و نشان دادن، هنر بزرگی است. شما وقتی خلاقانه به موضوعی می پردازید نه تنها سبب جذب مخاطب آن اثر می شوید، نه تنها به خود اعتباری ماندگار می بخشید، که کمک می کنید تا از زاویه ای نو و نادیده موضوعی دیده شود. 


▫️ برداشت دوم


شیوه Presentation، یا نمایشِ اثر مهم است خلاقانه باشد. چه یک تز دکتری باشد، چه فرش قرمز یک اثر سینمایی باشد، و چه نمایش یک اثر مستند از یک بحران زیست محیطی باشد. این که چقدر Presentation ما خلاقانه، قدرتمند و پرجزئیات است نشانه ای مهم از اشراف مبتنی بر دانش طراحش است. همین طور، نشانه ای از تبحر و قطعیت برای آن اثبات آن ادعا یا  نمایش اثر هنری.


▫️برداشت سوم


نیسان آبی زامیاد نماد مهمی از بحران خلاقیت در ایران است. محصولی که به وضوح نشان می دهد سازنده آن مادامی که تصور می کند این حوضِ چهارچرخ را می تواند بفروشد، پس تولیدش می کند. یک تصور پوک! 


سازنده لزومی به خلاقیت یا پیچیدگی در محصولش نمی بیند چون تصورش از مشتری، همان خریدار 40 سال پیش است. به عبارت بهتر، او از کارخانه اش بیرون نمی آید تا ببیند جهان چگونه عوض شده، پیچیده و محتاج نوآوری های جدید در "استراتژیِ بیان" شده. جهان او، همان چهاردیواری محدود توانایی های کپک زده خودش است. 


پرداخت رسانه های داخلی ایران به مسایل امنیتی، از شیوه مصاحبه گیری از متهمان امنیتی تا ساخت تله مستندهایی که قرارست به ما نشان بدهند گروه ها یا افراد دستگیر شده چقدر خطرناک، جاسوس یا صدمه زننده بوده اند درست در سبک و سیاق تولید زامیاد آبی است.


 به عبارت بهتر، در فکر ِتباه اغلب سازندگان این مجموعه های تصویری هنوز این باور نهفته است که تماشاگر آن ها انسان های با مغز و تجربه 40 سال پیش اند. این سازندگان،  اغلب، به دلیل کندذهنی، به دور از جامعه بودن و کم سواد بودن در مباحث تولید محتوی، و از همه بدتر، اضطراب پنهان و تعجیل در ساخت برای پروژه های سریع قانع کردن، از درک این عاجزند که یک Presentation بد و کپی پیستی دیگر، از خروجی های نمایشی آن ها آثاری در نهایت کمدی، و داستان واره هایی در سطح اقناع سازی رده سنی نوجوان دبیرستانی می سازد.


 آیا آن ها به این فکر می کنند که صدها هزار استاد دانشگاه، متخصص روان شناس، جامعه شناس یا تحلیل گر باهوش نیز مخاطبان این مصاحبه ها و تله مستندها هستند؟ آیا از خود می پرسند وقتی دست به ساخت چنین مجموعه هایی می زنند دقیقا مغز کدام مخاطب را هدف گرفته اند؟ مخاطبانی با چه IQ و سواد رسانه ای؟ اصلا آیا قبل از ساخت چنین مجموعه هایی آن ها "فکر" می کنند؟ یا اول می سازند، بعد سر فرصت فکر می کنند؟


▫️برداشت چهارم


حماقت در مدیریت Public Policy این نظام، که بخشی مهم از آن رسانه های تصویری است، از نگاه من اهمیتش کمتر از صدمه یک جاسوس به ممکلت نیست. "بدبین کردن" و "تولید خشم" در مردم به سیستم  با لاابالی گری و دست پاچگی در ساخت مستندهای "مخاطب خر پندار"، خود کمتر از یک خیانت شبه امنیتی از نوع زیرپوستی اش نیست که اتفاقا توسط خودی ها صورت می گیرد.


 اعتماد مردم یک سررمین به "بیان" یا "Presentation" حکومت از مسایل خودش، خود یکی از ستون های امنیت است. چرا این افراد با این وجود می توانند همچنان دارای جایگاه و قدرت تصمیم گیری در راس رسانه ها باشند وقتی در فقر استراتژی بیان به سر می برند؟ یک مثال.  چطور یک ژنرال نظامی به سادگی به جهان می گوید دوربین هایی که افرادی استفاده می کرده اند در نقاطی مشخص برای رصدیابی شتر و پلنگ ها، در اصل برای رصد فعالیت های موشکی ما بوده است؟ آیا این خود یک گرا دادن جغرافیایی خطرناک نیست از طرف ژنرالی که خودش اصول اولیه شغل اش را نمی فهمد، نمی داند و دچار هیجان می شود؟


 از خیالم همه دست اندرکاران رسانه ای که با این Presentation های ضعیف و زامیادی سعی دارند تا حتی عملیات های مهم و با ارزش امنیتی یا حفاظتی کشور را تبدیل به داستان واره هایی "مخاطب خر پندار" بکنند، دوستی شان با این نظام چون دوستی خاله خرسه ای است که می خواهد مگس را پَر بدهد و اما صورت استاد را جِر می دهد! 


مهم است، مهم است که افراد باهوشِ اجتماعیِ نازل، کم سواد و بدون تحلیل و تخصص در مسایل رسانه در راس نهادهای تولید کننده این برنامه های بدون ارزش و غیرقابل استناد تلویزیونی نباشند و حتی عملیات های درست و به جای امنیتی را لوث و مضحک نکنند. مهم است، مهم است که این درک شود، رسانه ای که مخاطبش از او باهوش تر و جلوتر باشد دیگر رسانه نیست، یک نهاد زامیادی اسقاطیِ است که باید فکری اساسی درباره شیوه ادامه فعالیتش شود. نمی دانم، شاید هم برداشت من اشتباه است. چشمک▪️


۲۸ بهمن ۹۶ ، ۱۲:۲۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
شیدایی

🎩 سیاست – امنیت برعلیه امنیت


▫️برداشت اول 


یکی از ترسناک ترین بیماری ها، بیماری Autoimmune disease است. این که سیستم ایمنی بدن برعلیه اندام خود انسان می شورد. در چنین حالتی، بخش هایی که وظیفه شان حفاظت از پیکر انسان است در مقابل بیماری ها یا ورود شی خارجی به داخل بافت بدن، به جان آرامش بدن می افتند و سبب عوارضی شدید، گاه غیرقابل جبران می شوند. قصه ساده است، وزارت اطلاعات و امنیت بدن، خود سبب بهم خوردن احساس امنیت در ما می شود.


▫️برداشت دوم


می دانم کمتر کشوری، با داشتن سازمانی مشابه با CIA آمریکا، نهادی با این عظمت، پیشرفت و توان گسترده امنیتی دارد. کمتر کشوری با داشتن سازمانی مشابه با NSA آمریکا، نهادی با این قدرت نفوذ، مانیتورینگ و حاضر در همه لایه های زندگی مردمش دارد. می دانم کمتر کشوری مشابه به آمریکا، به غیر از CIA و NSA، تا نزدیک به 15 نهاد امنیتی مستقل از هم برای تامین امنیت مردم و منافع این کشور را یک جا در خود جمع دارد. سئوال ساده ای اما وجود دارد؟


 چرا من در همه این سال ها زندگی در این کشور، تا به امروز، حس نکرده ام که از این نهاد ها باید بترسم، بلرزم و مراقب باشم تا به سراغ ام نیایند؟ چطور ممکن است که قدرتمندترین کشور دنیا در بحثِ امنیت، به ماموران اجازه نمی دهد مردم اش کوچکترین احساسی از این مساله داشته باشند که تحت بررسی واضح یا به سادگی مستعد متهم شدن برای رفتاری علیه امنیت ملی هستند؟ چرا اغلب ما مردم داخل آمریکا، به عنوان شهروند، در رودرویی با توان و قدرت نهادهای امنیتی این کشور، "احساس هراس" نداریم؟


قصه ساده است. یکی از نقاطی که شما پیشرفته بودن سیستم امنیت یک کشور را در بخش Public Policy اش می توانید دریابید این است که آنقدر در کار خود خبره، صاحب سبک و چون روح (Ghost) نامرئی باشند که نه مردم، تنها افراد شرور واقعی احساس خطر و عدم امنیت کنند.


اغلب کارمندان، مدیران و افراد حاضر در نهادهای امنیتی آمریکا، چنان آموزش های مدون، دقیق و قانون مندانه دیده اند درباره این که قرار است مثل یک "روح نامرئی" حافظ امنیت باشند که این در رفتارهای آن ها با مردم نهادینه شده است. 


چرا آن ها مثل دسته ای از جنگجوهای وایکینگ که ممکن است هر لحظه بر سر دفتر روزنامه ای، درب خانه ای یا محل کاری حاضرشوند خود را نشان نمی دهند؟ چون وظیفه شان "ترساندن" نیست! وظیفه شان دادن احساس "مراقبت" و "حمایت" است.


▫️برداشت آخر


از شانس های خوب زندگی ام سال ها زندگی در ایران است. خوب این اظهر من الشمس است که من از مخالفان حکومت ایران نیستم. از آن واضح تر این که اعتقاد دارم مانند بسیاری از کشورهای جهان وجود نهادهای امنیتی متفاوت به قدر ضرورت در این حکومت لازم است و لزوما موازی کاری نیست. اما نقدی به شیوه برگزاری امنیت در ایران نیز دارم. احساس می کنم آن ها هنوز آنقدر که به ایجاد امنیت (از دیدگاه خودشان) اهمیت می دهند، فرهنگِ درست "رفتار امنیتی" درون شان به پختگی نرسیده. این یعنی چه؟


یعنی این که در برقراری امنیت، خیلی اوقات نه ظرافت دارند، نه smart هستند. یک مویی را که باید با موچین جدا کنند می آیند و گاهی با قیچی باغبانی بیرون می کشند. هنوز در رفتارها برای برقراری امنیت آزمون و خطایی عمل می شود و بیشتر از آن که میکرو گرمی کار شود، کیلوگرمی رفتار می شود. دست کم از بیرون این گونه به نظر می آید.


"هجوم"، "شبیخون زدن" و "به ناکجاآباد بردن"، "پرونده سازی"  واژه هایی است که بیشتر ذهن ایرانیان را درگیر می کند وقتی به نهادهای امنیتی شان فکر می کنند تا کلماتی مثل "آرامش" ، "خاطرجمعی" و "حمایت شدن". این واقعیت است. و سئوال این است که چرا؟ چرا برخی فکر می کنیم رفتار درست امنیتی این است که پروپاگانداهای ترسناک درست کنیم، خوشه ای بگیریم و ببندیم و درو کنیم؟ 


خیال می کنم نهاد امنیتی هوشمند، هنرش به قدرت نمایی و حمله وری روی سطح نیست، که کارش را با آرامش، و بدون تنش وارد کردن به Public انجام می دهد.


 نهاد امنیتی که خود تشویش و احساس عدم امنیت ایجاد می کند در مردم و سبب هزاران حرف و حدیث می شود، چه تفاوت دارد با آن سیستم ایمنی بدن که به خیالش می خواهد درست عمل کند و اما به خودِ بدن حمله ور می شود؟ آیا اگر مردم کشوری از نهادهای امنیتی شان بترسند و بلرزند، این نشانه ای خوب است؟ درباره اش فکر کنیم.




منبع: تلگرام پرنس  جان


۲۸ بهمن ۹۶ ، ۱۲:۲۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
شیدایی