شیدایی به سبک ایرانی

راهکارهای نوین روانشناسی رابطه در همسریابی و همسرگزینی و استفاده درست از سایت همسریابی شیدایی برای ازدواج دائم و موقت

۲۹ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «عشق» ثبت شده است

نسبت بین عقل و عشق

کسی که عاشق چیزی است  همواره او را یاد می کند و دلش همیشه با اوست پس شاخص عشق به پروردگار یاد و ذکر پروردگار است
اما نه ذکری که لقلقه ی زبان باشد
یا با تردید بیان شود
بلکه ذکر وجودی به گونه ای که دیگران متوجه نشوند
چون متوجه شدن دیگران باعث می شود تا بخشی از توجه انسان به آنها معطوف گردد .
کسی که نسبت به اسماء الهی معرفت دارد هنگام گفتن این اسماء معنای دقیق آن را میداند و تفاوت بین اسماء را لحاظ میکند به طوری که از هر کدام از اسماء الهی یک جذبه و احساسی دریافت می کند و یک شور و شوق در او ایجاد می شود.

در عرفان موضوع و محور، اسماء الهی است و عارف کسی است که وجودش مظهر و محل ظهور اسماء و صفات خدا میشود.

آدمها به اندازه ظرفیت، قابلیت، آمادگی و معرفتی که دارند از اسماء الهی بهره مند میشوند.
انسان طالب هر چیزی است اطلاع اجمالی از آن دارد که آن شناخت اجمالی شوق رسیدن به معرفت تفصیلی را پدید می آورد.

در انسان شناختن و دانستن غیر از خواستن است .

عقل، دانستن خیر و نیکی و حسن و زیبایی است.
عشق، خواستن حسن و زیبایی و جمال است.
اخلاق ،خواستن خیر و نیکی ها و ارزش های نیک است.
غریزه، خواستن میل و رضایت تن است.

ما از کودکی به دنبال جمال و کمال هستیم .
آنچه کمال را درک میکند، عقل و آنچه جمال را درک میکند، قلب است.
جمال، داشتن نظم، تناسب و تعادل است که جنبه ی  ساختاری دارد.
کمال یعنی فقدان نقص که جنبه ی کارکردی دارد.

عقل انسان در آدمی بعد از رشد حواس پدید می آید و انسان بالقوه عاقل است یعنی زمینه ی عقل را دارد. 
حال اگر بخواهد معقول را بفهمد این زمین عقل نیاز به کشت و دفع آفات و پاشیدن بذر علم و تجربه دارد تا به آستانه ی بلوغ رشد نماید.

اما قلب انسان از همان آغاز فعال و زنده است.
قلب کانون معرفت شهودی است یعنی شهود عواطف و احساساتی که در ما جنبه ی تعالی و تقدس دارد نه تمایلات نفسانی و جسمانی.
شاهد این دو موضوع این است که ما از همان کودکی محبوبی به نام مادر را درک میکنیم اما اگر معقولی در کنار ما باشد قادر به درک آن نیستیم.

پس عقل مصدر دانستن و قلب مصدر خواستن است. 
به همین دلیل در ما دو نوع گرایش وجود دارد .
گرایش به معرفت و گرایش به محبت 
که این دو لازم و ملزوم یکدیگرند.
در بدن نیز مغز نماد عقلانیت و قلب نماد عشق و محبت است.


ادراک سه مرحله دارد:
 شهود حسی (مثل درک گرما و سرما با وجود)
شهود عقلی (  بدیهیات عقل که نیاز به تعلیم نیست و ما ان را میشناسیم )
شهود قلبی ( مهر و محبت،عشق به ارزشهای عالی انسانی را با وجود خود می فهمیم.  اموری هستند که ما معمولا آنها را نمی شناسیم ولی به آنها علاقه داریم به همین دلیل نمی توانیم آنها را تعریف کنیم. )

در عرصه زندگی ما باید مواظب باشیم چه می خواهیم .
 این جاست که عقل به کمک قلب می آید و عقلی که معقول را درک کرده به ما می آموزد که چه چیزی را طلب کنیم.
در عرفان آمده این قلب است که به عقل نیرو می دهد و این عقل است که به قلب روشنایی می بخشد.

انسان اهل معرفت باید اندرون خویش را بشناسد.
شناخت اندرون جز با تفکیک مراتب وجودی امکان ندارد.
ما باید بشکنیم و خرد شویم تا از شیره ی وجود خود با خبر گردیم.
اگر به این آگاهی برسیم علاوه بر اینکه ترک تعلق بر ما آسان میشود، امور اضطراری چون خوردن و خوابیدن نیز برایمان معنادار می گردد و از این امور در مسیر آموختن و کسب معرفت استفاده می کنیم.
@sokhanranihaa
باید به این نکته توجه کرد که ما مطابق آنچه صادق هدایت در کتاب بوف کور خود آورد همچون لوله ی دو سر سوراخ نیستیم که از یک طرف بخوریم و از طرف دیگر خالی کنیم .که این دست امور را حیوانات نیز دارند.
بلکه انسان باید در زندگی معرفت اجمالی به خود را به معرفت تفصیلی تبدیل نماید و این امر میسر نخواهد بود مگر با شکستن خود، البته این شکستن به معنای شکستن منیت نیست .
 بلکه بحث این است که آدمی باید از نرده بان وجود خود پله پله بالا رود تا تعالی یابد و این کار مستلزم آموزش طریق انسانهایی است که در راس آنها انبیا الهی قرار دارند.

انسان باید بداند لحظه لحظه مانند شمع در حال آب شدن و خسران است آنچنان که خداوند در سوره عصر بعد از سوگند خوردن به عصر و زمان، یاد میکند که همه انسانها در خسران هستند و باید به این زوال تدریجی توجه کرد و همچون ثلاجی ( یخ فروش ) که در آفتاب سوزان سرمایه اش را تدریجا از دست میدهد و می نالد، متوجه ی آب شدن یخ وجود خود باشیم. و تنها راه برای دوری از این خسران ایمان و عمل صالح است که بهترین عمل صالح نزد دینداران بعد از عقل کسب معرفت است.
انسان باید در وجود خود، خواستنها و دانستن ها را تفکیک کند و قلب و عقل را از هم شناسایی کند و این کار را باید از روی کارکرد و عملکرد آنها در زندگی علمی انجام دهد . چنانکه عقل در چارچوب منطق عمل میکند( نه در قالب خیالات و تمایلات و بر این اساس عقل تنها یکی است) و دل در چارچوب احساس.

عقل روشنایی میدهد و دل نیرو و حرارت می بخشد. 
عقل را باید با دانستن و تحصیل معرفت شارژ کرد والا قلب زمهر پر می شود.
و در این مسیر عارف چه خوب طی طریق میکند.
عارف خود را میشناسد ، خود را نرده بان می کند تا به خدا برسد و بعدها می فهمد شناخت خود جز با فنای خود در خدا امکان ندارد ولی عابد خدا را میشناسد تا از طریق آن خود را ابقا کند .
دین در اصل تعلق به جامعه ای دارد که عقل و خرد در آن نیست و در آنجا دین جای عقل را پر میکند و باید پر کند.اما برای عاقلان دین موید است چنانچه برای بی خردان موسس.
بزرگترین نعمت خداوند عقل است اما باید آن را به کار بست .

چیزی که عقل را زاینده و زایا میکند :
1-تحصیل علم از راه چشم و گوش
2- تفکر و اندیشیدن یعنی از مرحله تعلم به مرحله تفکر رسیدن.

 

 

✍️ سید مجتبی هاشمی رکاوندی 

۱۳ شهریور ۹۸ ، ۱۰:۴۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
شیدایی

توقع از اطرافیان


1 توقع نداشته باشید که همه کارها را طبق استانداردهای شما «درست» انجام دهند.
سعی کنید که خودتان به استانداردهای خودتان پایبند باشید و اجازه بدهید دیگران هم استانداردهای خودشان را برای زندگی داشته باشند.

2توقع نداشته باشید که کامل باشند.
خیلی ها هنوز وقتی دیگران اشتباه می کنند به آنها سخت می گیرند و با همین روش برخورد، روابطشان از بین میرود اجازه بدهید دیگران اشتباه کنند و از اشتباهاتشان درس بگیرند.

3توقع نداشته باشید که با همه حرف هایتان موافق باشند. اگر قرار بود همه آدمهای دنیا یک جور فکر کنند، دنیا جای خسته کننده ای میشد. دیدگاه ها و اعتقادات متفاوت و خاص ما باعث می شود دنیا رشد کند.

4توقع نداشته باشید که فکرتان را بخوانند. خودتان را خیلی روشن و واضح ابراز کنید تا دیگران مجبور نشوند که فکر و احساستان را حدس بزنند! گفتگوی صادقانه و آزاد روابط مستحکم تری می سازد.

5توقع نداشته باشید که هر بار زمین خوردید، بلندتان کنند. البته دوستان و خانواده خوب وقتی نیاز داشته باشید به کمک شما می آیند اما برای پاک کردن خاک روی لباستان از آنها توقع نداشته باشید. آنها هم مشکلات درونی خودشان را دارند و نمی توانند هم وزن مشکلات شما و هم مشکلات خودشان را تحمل کنند.

6توقع نداشته باشید که درکتان کنند.
همه آدمها مسیر زندگی شما را درک نمی کنند. اشکالی ندارد، زندگی آنها نیست که آن را بفهمند، زندگی شماست.

7توقع نداشته باشید که آنطور که شما با  آنها رفتار می کنید با شما رفتار کنند. متاسفانه ما در جهان ایده آلی زندگی نمی کنیم. باید بپذیریم که برخی افراد با ما بد رفتار می کنند چون هنوز نمی توانند رابطه درستی حتی با خودشان داشته باشند.

8توقع نداشته باشید که همان آدمی بمانند که یک سال پیش بودند. آدمها برحسب تجربیات و شرایط زندگی شان به مرور زمان تغییر می کنند. همه آدمها هر روز در جنگی سخت دست و پنجه نرم می کنند و هیچکس جز خودشان واقعاً آن را درک نمی کند.

9توقع نداشته باشید که همیشه همه چیز را با هم داشته باشند. سعی کنید ارزش بیشتری به دنیا و به روابطتان بدهید و سعی نکنید دیگران را در اداره زندگی شان کنترل کنید.

10 اگر خودتان به خودتان عشق نداده اید، توقع نداشته باشید که به شما عشق بورزند. همه روابط با شما شروع شده و با شما تمام می شود.به همین دلیل اگر می خواهید کسی به شما عشق بورزد، باید اول در خودتان عشق بکارید.
 

۰۴ شهریور ۹۸ ، ۱۱:۰۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
شیدایی

عشق در اولین نگاه


توانایی ما در پی بردن به شخصیت انسانی دیگر،در لحظه ای کوتاه،و تشخیص اینکه هر چند ناخودآگاه با برنامه‌های ما همخوان است،با پدیده معروف عشق در اولین نگاه به اثبات می رسد،همانگونه که همجنسگرا دقیق می داند که چه موقع با همجنسگرایی دیگر ملاقات می‌کند،همه ما بلافاصله حس می کنیم که فردی دیگر چقدر با نیازهای ما همخوان است.


زن جوانی که بسیار جذاب و باهوش بود با مرد بازاری ثروتمندی که عمیقاً او را دوست داشت ازدواج کرد،آنها خانه زیبا و فرزند خردسالی داشتند که مورد ستایش هر دوی آنها بود.ازدواج آنها نسبتا رضایت بخش و موفق به نظر می‌رسید او زنی فعال بود و شوهرش به او آزادی عمل کامل می داد.خانم مسافرت های متعددی همراه با فرزندشان به سراسر اروپا انجام می داد در یکی از این مسافرتها به طور کامل از تعادل خارج شد و خودش نمی توانست بفهمد که این اتفاق چطور افتاد او مردی را دید و بلافاصله عاشق او شد آنچنان عمیق که همه چیز را به خاطر او رها کرد،شوهرش،خانه‌اش و حتی فرزند دلبندش را،تعجب  بیشتر در این بود که مردی که موجب این همه هیجان شده بود بسیار ساده و بی روح و بدون جذابیت ظاهری بود. او پیانیستی دوره گرد بود،درآمد ثابتی نداشت و از تحصیلات چندانی برخوردار نبود. از ابراز هرگونه هیجان عمیقی ناتوان بود.شانس زیادی برای جذب دخترها نداشت و کسی نمی توانست درک کند که چه چیزی این زن را به خود جذب کرده بود. خود این زن هم توصیف برای این اتفاق نداشت. این دقیقاً یکی از رموز عشق بود.

پس از آنکه زن دچار رنج قابل توجهی شد و علیرغم فداکاری هایی که انجام داده بود مرد او را رها کرد.زن برای گرفتن کمک روانشناختی مراجعه کرد. تحلیل تاریخچه زندگی او قفل معما را گشود.او تنها فرزند پدر ثروتمندی بود که زندگی اش را وقف دخترش کرده بود.در دوران کودکی هر آنچه می خواست به دست می آورد و برای همین همیشه بیشتر می خواست و به دست می‌آورد،نیاز به برتر بودن و مورد ستایش قرار گرفتن فقط با تردید عمیق او در مورد خودش برابر بود. او محتاج تایید مستمر برتری اش بر دیگران بود. تسکین احساس بی‌کفایتی مستمر در او ضروری بود.چرا که هیچگاه از طریق تلاش  مشارکت جویانه کاری را انجام نداده بود یا موفقیتی را به دست نیاورده بود برای همین وقتی در سن ۱۹ سالگی شوهرش به او پیشنهاد ازدواج داده بود به خاطر این که با طرح واره هایش کاملاً همخوان بود او را پذیرفت.مرد با تمام دلبستگی اش به او برتری او را مورد تایید قرار داد و درآمد مرد نه تنها اعتبار اجتماعی بلکه ارضای تمام آرزوهای او را به همراه داشت.

تلاش او برای آزمودن قدرتش نسبت به شوهر بی پایان بود،هر چه بیشتر می گرفت کمتر می داد و شوهر به این رابطه تن داده بود او با مسافرت به سراسر دنیا شوهرش را ماه‌ها تنها می گذاشت به خاطر ماجراجویی-هرچند خسته نیرشده بود-بلکه به این دلیل که می خواست فرمانبرداری شوهرش را امتحان کند با این حال هرچه شوهر بیشتر کوتاه می‌آمد او رضایت کمتری پیدا می‌کرد و کم‌کم از وابستگی خودش به مهربانی شوهر بیزار شد در حالی که سعی می کرد بر شوهرش تسلط داشته باشد در واقع این شوهر بود که بزرگ تر می شد و او ناچیزتر. با وجود این او هیچگاه به خودش اجازه نمی داد که عمیقاً درگیر احساسات مردی دیگر بشود چون اصول اخلاقی اش نیز در خدمت حفظ برتری طلبی اش بود سرانجام این پیانیست را ملاقات کرد و دل و دین از کف داد و اختیارش رفت.

درک این که چه چیزی او را جذب کرد دشوار است در اینجا او کسی را پیدا کرد که از هر لحاظ برتر از  او بود و در اولین مواجهه به طور غریزی متوجه این مسئله شد و نهایت بهره را از آن برد. او به هیچ‌یک از رفتارهای آن مرد وابسته نشد. برتری او در این رابطه کاملا آشکار بود البته او نتوانست کار زیادی را انجام بدهد چون آموزش ندیده بود. کاری که انجام دادی ایثارگری بود .گذشتن از فرزند ،شوهر، خانه ،موقعیت اجتماعی و آسایش .

این زن زیبای ثروتمند مانند یک الهه وارد زندگی آدمی بی سر و پا شد. آن مرد او را به عنوان هدیه ای ازبهشت پذیرفت. ولی مطالبات او شروع شد،مرد با صراحت از انجام وظایف و شانه خالی می کرد،دعواها آغاز شد،او تا مدتی توانست مرد را زیر سلطه خودش نگه دارد اما مرد بر علیه استبداد او شورید و احساس کرد مورد سوء استفاده قرار گرفته. رفتن مرد به معنای فروریختن آخرین تلاش های زن برای برتری بود. برای اینکه این زن به زندگی و اجتماع برگردد باید سبک زندگی او تغییر کند.


این مورد نه تنها نشان می دهد که چگونه یک نفر می تواند در یک لحظه در باره دیگری به نکاتی پی ببرد بلکه نشان می‌دهد که چگونه نیازهای پنهان به انتخابی خاص منجر می‌شوند. پس ما چگونه میتوانیم از انتخاب شخصی مناسب اطمینان حاصل کنیم؟اولاً باید یادمان باشد که عشق و ازدواج تنها بیانگر یکی از مسائل زندگی هستند.نگرش ما نسبت به جنس مخالف با رویکرد کلی ما نسبت به زندگی،یعنی نسبت به هر مسئله ای که زندگی روبه روی ما می‌گذارد مطابقت دارد،اگر در جهتی درست حرکت کنیم همانگونه با تحول و همسو با شهامت و علاقه اجتماعی در راستای مشارکت با دیگران پذیرفتن سهم خود و حل مشکلات آن وقت انتخابمان به طور خود به خود صحیح خواهد بود ولی چنانچه جهت ما اشتباه باشد چگونه انتظار داریم که انتخاب عاقلانه انجام دهیم؟در انتخاب همسر این سازگاری کلی ماست که مورد آزمون قرار می گیرد.



برگرفته از کتاب چالش ازدواج،انتشارات ارسباران

تالیف ردولف درایکورس

ترجمه علیرضا روحی

۱۳ مرداد ۹۸ ، ۰۹:۰۳ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
شیدایی

افرادی که از نظر احساسی قوی هستند


✅ هیچوقت برای توجه دیگران گدایی نمی‌کنند.

 اگر خودتان ندانید که تا چه حد ارزشمندید، هیچکس دیگری هم آن را درک نخواهد کرد.


✅ به هیچکس اجازه نمی‌دهند ناراحتشان کند.

 واقعیت تلخ این است که اغلب کسانیکه ما را عقب می‌کشند، نزدیک‌ترین افراد به ما هستند. خلاص شدن از این آدمها معمولاً بهترین راه‌حل است اما سخت‌ترین آنها هم هست. اگر بتوانید بی‌سر و صدا آها را از زندگی خود بیرون کنید، خیلی شانس آورده‌اید.


✅ کینه نمی‌ورزند.

اگر کسی از ته قلب عذرخواهی می‌کند، او را ببخشید. اگر عذرخواهی نکرد، دیگر با او ارتباط برقرار نکنید اما کینه نگیرید. آدم‌هایی که از آنها کینه می‌گیرید، مقدار بسیار زیادی از انرژی فکری شما را می‌گیرند 


✅ هیچوقت دست از کاری که دوست دارند نمی‌کشند.

کسانیکه از نظر احساسی قوی هستند، هر کاری را فقط به این دلیل که دوستش دارند انجام می‌دهند. هیچوقت بخاطر حرف دیگران دست از کاری که می‌خواهند برنمی‌دارند.


✅ هیچوقت از اعتماد به خود دست نمیکشند.

آنهاییکه خودشان را دوست دارند  هیچوقت به خودشان شک نمی‌کنند.


✅ مثل افراد پست رفتار نمی‌کنند.

برخی مردم پست هستند. اما ما تعجب می‌کنیم که چرا؟ پست بودن فقط بعنوان یک عامل ترساننده محسوب میگردد و اگر سعی دارید دیگران را بترسانید، بهتر است با یک مشاور تخصصی مشورت کنید، اگر فقط همینطوری بی‌دلیل می‌خواهید دیگران را بترسانید، احتمالاً دچار کمبود اعتمادبه‌نفس هستید.


✅ هر کسی را وارد زندگی‌شان نمی‌کنند.

 بیشتر آدم‌های دنیا گم شده‌اند و بدشان نمی‌آید که شما را هم با این سردرگمی خود همراه کنند. نباید بگذارید یک آشنایی بد شادی‌تان را مختل کند.


✅ از عشق ورزیدن نمی‌ترسند.

 اگر رابطه‌تان موفق نبوده، اشکال از شما نبوده . علت هر دو شما هستید. مگراینکه انسان واقعاً بدی باشید؛ در این حالت مشکل از شماست.


✅ از ترس روزی که پیش رویشان است در رختخواب نمی مانند.

بهترین بخش زندگی شما باید لحظه‌ای باشد که بیدار می‌شوید و می‌فهمید که هنوز زنده‌اید، اکثر اوقات ما از زندگی غافل می‌شویم.


✅ از کم کردن سرعتشان نمی ترسند.

افرادیکه از نظر احساسی قوی هستند نیاز به عمل و هیجان مداوم ندارند. نیازی ندارند که همه روز دور بگردند و برای کسل نشدن مدام در فعالیت باشند. آنها از لحظات کند و آرامشان هم لذت می‌برند 


✅ کاری که نمی‌خواهند را انجام نمی‌دهند.

 بااینکه ممکن است از هر ثانیه کارشان لذت نبرند اما کاری که انجام می‌دهند را دوست دارند زیرا آنها را یک قدم به کاری که عاشقش هستند نزدیک‌تر می‌کند.


✅ برای «نه» گفتن هیچ مشکلی ندارند.


✅ پس دادن را فراموش نمی‌کنند

هرچه از نظر احساسی قوی‌تر باشید، بیشتر قدردان زندگی و انسان‌های دیگر می‌شوید. به زندگی ارزش بیشتری داده و سعی می‌کنید با آنها که دچار مشکل هستند همدردی کنید.


✅ فراموش نمی‌کنند که شادی و خوشبختی یک تصمیم است.

۲۷ تیر ۹۸ ، ۰۹:۱۲ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
شیدایی

ما و رابطه ها

رابطه ها را باید ساخت! هیچ رابطه ای خود به خود خوب نیست، هیچ رابطه ای خود به خود زنده نمی ماند! 

گلدان را بی آب دادن اگر رها کنید می میرد، رابطه ها را به امید زمان رها کنید می میرند! 

 رابطه هایتان را به امان خدا و زمان رها نکنید! زمان دشمن سرسخت رابطه هاست.

 رابطه ها گلدان مصنوعی نیستند که تا ابد لبخند زنان و صاف صاف باقی بمانند... رابطه ها جان دارند و جاندار ها می میرند! 

 رابطه ها را اگر هر روز نوازش نکنید بی شک می میرند!... نگذارید که این گلدان ها هی بمیرند و هی بروید گلدان تازه ای بخرید!... کشتن اینهمه گلدان منجر به پیدا کردنِ گلدانی جادویی که خود به خود تا ابد زنده بماند نمی شود!!!...

اگر رابطه ای را به زمان واگذار کرده اید همین امروز به  سراغش بروید .

در درون ما کشمکشی میان عشق و نفرت برپاست.

عشق می خواهد که ببخشیم و نفرت می خواهد که شر را با شر پاسخ بدهیم .

بخشایش خاص انسانهای قوی است پس انسان ضعیف نمی تواند ببخشد .

همانقدر که انتظار دارید خداوند شما را ببخشد شما هم دیگران را ببخشید .

پیروز باشید .

۱۵ تیر ۹۸ ، ۰۸:۳۷ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
شیدایی

فرق بین عشق و ازدواج!!!

یک روز از پدرم پرسیدم فرق بین عشق و ازدواج چیست؟ 


روز بعد او کتابی قدیمی آورد و به من گفت این برای توست. با تعجب گفتم : اما این کتاب خیلی با ارزش است،  تشکر کردم و در حالیکه خیلی ذوق داشتم تصمیم گرفتم کتاب را جایی دنج بگذارم تا سر فرصت بخوانم.



چند روز بعد پدرم روزنامه ای را آورد، نگاهی به آن انداختم و بنظرم جالب آمد که پدرم گفت این روزنامه مال تو نیست، برای شخص دیگریست و موقتا میتوانی آن را داشته باشی، من هم با عجله شروع به خواندنش کردم که مبادا فرصت را از دست بدهم،



 در همین گیر و دار پدرم لبخندی زد و گفت : حالا فهمیدی فرق عشق و ازدواج به چیست؟ در عشق میکوشی تا تمام محبت و احساست را صرف شخصی کنی که شاید سهم تو نباشد اما ازدواج کتاب با ارزشیست که به خیال اینکه همیشه فرصت خواندنش هست به حال خود رهایش میکنی

۱۵ تیر ۹۸ ، ۰۸:۲۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
شیدایی

عشق زیباست؛اما کافی نیست


میتوانید در زندگی خود عاشق افراد زیادی شوید. میتوانید عاشق افرادی شوید که برایتان مناسب‌اند یا مناسب نیستند. میتوانید به‌ شیوه‌های سالم و ناسالم عاشق شوید. میتوانید در جوانی یا در ایام پیری عاشق شوید. 


عشق منحصر‌به‌فرد نیست. عشق خاص نیست. عشق کمیاب نیست؛ اما عزت‌نفس این‌گونه است، و همچنین شأن و توانایی‌تان در اعتماد کردن. 


به‌طور بالقوه در طول زندگی‌تان، ممکن است عشق‌های زیادی داشته باشید؛ اما وقتی عزت‌نفس، شأن، یا توانایی‌تان در اعتماد کردن را از دست می‌دهید، به‌دست‌آوردنِ مجددِ آن‌ها کار بسیار دشواری است. 


عشق تجربه‌ای فوق‌العاده است. یکی از بزرگترین تجاربی است که زندگی به ما تقدیم می‌کند و چیزی است که همه باید آرزوی احساس‌ کردن آن و لذت‌ بردن از آن‌ را داشته باشند؛ اما عشق مانند هر تجربه‌ی دیگری، ممکن است سالم یا ناسالم باشد. مانند هر تجربه‌ی دیگر، نباید اجازه بدهیم هویت‌‌مان یا اهداف زندگی‌مان را تعریف کند. نباید اجازه بدهیم نابودمان کند. نباید هویت و ارزش خودمان را قربانی‌اش کنیم؛ چون وقتی این‌کار را بکنیم، هم عشق را از دست می‌دهیم و هم خودمان را.


در زندگی، به چیزهایی بیشتر از عشق نیاز دارید. عشق عالی است، عشق ضروری است، عشق زیباست؛ اما عشق کافی نیست.

۱۳ تیر ۹۸ ، ۰۹:۱۱ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
شیدایی

عشق را سی روزه به رابطه‌تان برگردانید!


 با این چالش سی روزه، عشق را به رابطه برگردانید...!


▪️وقتی بیدار می‌شوید از همسرتان بپرسید: «برای این که روز خوبی داشته باشی چه کاری از دست من بر می‌آید؟» ( نه اینجوری ضایع و مستقیم، بلکه با سیاست و غیر مستقیم )


▪️ بنشینید و در تقویم برای یک شب بیرون رفتن برنامه ریزی کنید.


▪️ یک روز را بدون انتقاد از همسرتان بگذرانید.


▪️ روزی که با هم در خانه هستید تمام ابزارهای الکترونیک اعم از موبایل، تلویزیون، کامپیوتر و... را خاموش کنید.


▪️ همسرتان را ماساژ دهید.


▪️برای او یک یادداشت کوتاه بنویسید


▪️وسط روز برای او یک پیام عاشقانه بفرستید.


▪️ یک وعده غذا را با همکاری هم درست کنید.


▪️ یک روز کامل تمرکزتان را روی محبت به همسرتان بگذارید.


▪️از همسرتان تعریفی بکنید که تا کنون به زبان نیاورده بودید.


و نیازی نیست که هر روز این کارها رو کامل انجام بدین ... هر چند روز یکبار یکی رو انجام بدین و کافیه که در کل یک ماه، هر کدوم رو یکی دو بار انجام بدین.


۱۱ تیر ۹۸ ، ۰۹:۱۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
شیدایی

جاذبه‌ی قهر و عشق به زندگی

 جاذبه‌ی قهر و عشق به زندگی

📝 اریک فروم


"عشق باید درخورِ معشوق باشد"

؛🔰

یک قاعده ی کلی در مورد هرگونه عشقی وجود دارد، 

چه عشق به زندگی باشد..

چه عشق به یک انسان دیگر..

به یک حیوان، و یا یک گل..

من هنگامی میتوانم دوست بدارم، که عشقِ من «درخورِ» معشوق باشد و با نیازها و طبیعتِ او «همخوانی» داشته باشد.

؛🌾

عشق من به گیاهی که به آبِ کم نیاز دارد، خود را در این نشان می‌دهد که تنها همانقدر که نیاز دارد به آن آب بدهم. 

اگر درباره ی «آنچه که برای گیاهان سودمند است» یک پیش باوری دارم، مثلا این که همه‌ی گیاهان به آب فراوان نیاز دارند، گیاه را خراب خواهم کرد و از بین خواهم برد، چون نمی‌توانم آن را چنان که بایسته‌یِ اوست دوست بدارم.

؛🌾

پس فقط دوست داشتن و «بهترین آرزوها» را برای یک موجود زنده‌ی دیگر داشتن، کافی نیست.

تا ندانم "نیاز" یک گیاه، یک حیوان، یک کودک، یک مرد، و یا یک زن چیست، و تا نتوانم خود را از پیش فرض‌ام در این باره، که بهترین چیز برای دیگران چیست و از «میل‌ام به کنترل دیگران»، رها کنم، "عشق من ویرانگر است."

۰۵ ارديبهشت ۹۸ ، ۱۰:۴۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
شیدایی

دریغ که میکنند، شَک شروع میشود.

شَک به دوست داشتنی بودنمان و به اینکه آیا به اندازه‌ی کافی، کافی هستیم!

دریغ که میکنند، هر چند سال هم که بگذرد، هر سنی هم که پیدا کنیم، باز شک میکنیم. شک به خودمان، به حرف‌هایمان به تصمیم‌هایمان و به هدف‌هایمان.

دریغ که میکنند، شک شروع میشود.

و آرام آرام دایره‌ی شک بیشتر میشود.

اول به دوست داشتنی بودنمان و بعد به دوست داشتنِ آدمها نسبت به خودمان.

و مدام از خودمان میپرسیم:

آیا واقعا مرا دوست دارد؟

تمام این سرگشتگی‌ برمیگردد به یک سوال اساسی که از کودکی‌مان در مخفی‌ترین اتاق‌های ذهنمان از خودمان میپرسیدیم؛ اینکه اگر دوست داشتنی‌ هستم چرا آنها دریغ کردند؟ 

هیچ‌ حسرتی برای یک آدم، بزرگ‌تر از حسرتِ محبت نیست. 

وقتی کودک هستیم درست ترین و مهم‌ترین زمان برای دریافت محبت است. محبت باعث میشود احساس کنیم مهم هستیم و ما را دوست داشتنی میبینند و پدر و مادری که محبتشان را دریغ میکنند، بذری از شَک میکارند درست در وسط قلبِ هویتِ فرزندشان.

ما فرزندانِ نسلی مشترک هستیم که بیشترِ پدر و مادرهایمان نمیتوانستند ما را در آغوش بکشند. که نمیدانستند چطور محبتشان را ابراز کنند. ما فرزندان نسلی مضطرب و سرد هستیم که بیشتر از آنکه عشق را لمس کنیم شرم و حیا را حس کردیم. 

و حال که به میانه‌های راه میرسیم شک میکنیم.

شک به اصیل بودنِ احساساتِ طرف مقابل و شک به احساساتِ خودمان. 

داستانِ دریغ کردنشان، داستان غم‌انگیزی ست، اما غم‌انگیزتر از آن، دریغ‌ کردنِ خودمان است.

اینکه چقدر عجیب رفتارهایی را تکرار میکنیم که از آنها عمیقا آسیب دیده ایم و درست همانگونه که به ما عشق نورزیدند به خودمان عشق نمیورزیم.

راهِ عشق ورزیدن به خودمان از دیدنِ چشم‌هایمان شروع میشود.

امشب به چشم‌های خودتان در کودکی‌تان نگاه کنید.

آیا حضور عشق و محبت را حس میکنید؟ 

به چشم‌های زیبایتان نگاه کنید و آرام زمزمه کنید: تو کافی هستی و من آنگونه که هستی دوستت دارم و اگر لازم به تغییر باشد، کنارت با عشق خواهم ماند و تغییر را آغاز خواهیم کرد.



پونه مقیمی

۰۴ ارديبهشت ۹۸ ، ۱۱:۲۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
شیدایی